Warning: session_start(): Cannot send session cookie - headers already sent by (output started at /home2/zeinabek/public_html/index.php:1) in /home2/zeinabek/public_html/libraries/joomla/session/session.php on line 532

Warning: session_start(): Cannot send session cache limiter - headers already sent (output started at /home2/zeinabek/public_html/index.php:1) in /home2/zeinabek/public_html/libraries/joomla/session/session.php on line 532
خواندنی ها http://zbrs.ir/cultural/readable.html Wed, 22 Aug 2018 00:42:50 +0430 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir معلم مهربان http://zbrs.ir/cultural/readable/1002-moalem.html http://zbrs.ir/cultural/readable/1002-moalem.html

Fatemeh 16

حضرت فاطمه سلام الله علیها به عنوان مربی و معلم انسانهای ظلمت زده و غوطه ور در جهل و نادانی، با زیباترین شیوه ها آنان را آموزش می داد. آن بانوی فرهیخته چنان مردم را جذب می کرد که ساعات تعلیم و تعلم برای دانش طلبان لذت بخش ترین لحظات به شمار می آمد.

گزارش زیر،یکی از جلسات آموزشی حضرت فاطمه (س) را نشان می دهد که به نقل از امام حسن عسکری (ع) آمده است:

روزی زنی نزد حضرت صدیقه طاهره (ع) وارد شد و گفت: خانم! من مادری پیر و ناتوان دارم که برخی از مسائل نماز را به درستی بلد نیست. مرا نزد شما فرستاده تا پرسشهای دینی وی را در نزد شما مطرح کنم و پاسخ صحیح آنها را به نزد او ببرم. حضرت زهراء (س) فرمود: بپرس! آن زن یک به یک سؤالات را می پرسید و پاسخ دریافت می کرد تا اینکه به ده پرسش و پاسخ رسید. او از کثرت سؤالات خجالت کشید و دیگر نپرسید و با کمال شرمندگی گفت: ای دختر رسول خدا! دیگر به شما زحمت نمی دهم. حضرت فاطمه (س) با کمال خوش رویی فرمود: هر سؤالی داری، بپرس و خجالت نکش! اگر شخصی اجیر شود که بار سنگینی را در یک روز از زمین به بالای پشت بام ببرد و در مقابل صد هزار دینار طلا بگیرد، آیا چنین شخصی از کار خود خسته می شود! آن بانوی پرسشگر گفت: نه. حضرت زهراء (س) فرمود: مثل من نیز همانند آن شخص اجیر است؛ من در نزد خداوند اجیر شده ام که در مقابل هر سؤالی که به تو پاسخ می دهم، مزد ارزشمندی را بگیرم. مزد من بیشتر از مرواریدهایی است که فاصله زمین و آسمان را پر می کند. آیا با این مزد بسیار و ارزشمند، من از پاسخ خسته می شوم! پس من شایسته ترم تا در برابر پاسخ به پرسشهای تو احساس رنج و زحمت نکنم. از پدرم شنیدم که فرمود:

«إِنَّ عُلَمَاءَ شِیعَتِنَا یحْشَرُونَ فَیخْلَعُ عَلَیهِمْ مِنْ خِلَعِ الْکرَامَاتِ عَلَی کثْرَةِ عُلُومِهِمْ وَ جِدِّهِمْ فِی إِرْشَادِ عِبَادِ اللَّهِ حَتَّی یخْلَعَ عَلَی الْوَاحِدِ مِنْهُمْ أَلْفُ أَلْفِ حُلَّةٍ مِنْ نُورٍ؛

دانشمندانی که پیرو مکتب ما هستند، هنگامی که در روز قیامت محشور می شوند، نسبت به زیادی علوم و معارفی که کسب کرده اند و به اندازه کوششها و تلاشهایی که در راه هدایت و ارشاد بندگان خدا به کار برده اند، بر ایشان لباسهای کرامت و پوششهای آسمانی پوشانیده می شود؛ به طوری که وجود هر یک از آنان به وسیله یک میلیون لایه و پوشش نورانی آراسته شود.»

آن گاه از جانب خدای متعال در میان اهل محشر ندا داده می شود: ای گروهی که سرپرستی یتیمان آل محمدصلی الله علیه وآله را پذیرفته اید (یتیمانی که پدران روحانی و رهبران دینی خود را از دست داده اند و سایه پیشوایان معصوم علیهم السلام از بالای سرشان کوتاه شده است)! اینان شاگردان شمایند در دنیا و همان یتیمانی هستند که شما تکفّل کرده اید و وجود آنان را با دانش آراسته اید و آنان نیز به نوبه خود، شاگردان دیگری را پرورش داده و لباس علم به اندامشان پوشانده اند. آن گاه خداوند دستور می دهد که بر پاداش چنین دانشمندانی بیفزایند و در حد کمال به آنان تکریم کنند.[۱]

[۱] تفسير امام عسكرى( ع)، ص ۳۴۰.

منبع : پاک نیا، عبدالکریم؛ درس های حضرت زهرا (س)، ص: ۶۴
]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Wed, 15 Aug 2018 09:24:04 +0430
گفت‌وگو با راوی کتاب وقتی مهتاب گم شد http://zbrs.ir/cultural/readable/743-mosahebe-khoshlafz-95.html http://zbrs.ir/cultural/readable/743-mosahebe-khoshlafz-95.html


رهبر انقلاب در تقریظی که بر کتاب «وقتی مهتاب گم شد» مرقوم فرمودند، راوی کتاب را به «شهید زنده» تشبیه کردند که تنِ به شدت آزرده‌ی او، نتوانسته از سرزندگی و بیداری دل او بکاهد. پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR در گفت‌و‌گویی با علی خوش‌لفظ، راوی کتاب «وقتی مهتاب گم شد» به چگونگی انتشار کتاب و شرح دیداری که با رهبر انقلاب داشته، پرداخته است.

* به‌عنوان نخستین سؤال، لطف بفرمایید خودتان را معرفی بفرمایید و بگویید چه اتفاقی افتاد که به جبهه رفتید؟
بنده علی خوش لفظ هستم، در حقیقت دو اسم دارم: جمشید، نام زمان قبل از انقلاب من بود که از همان ابتدا دوست نداشتم این نام را، و علی که نام پس از انقلاب من است.

چند روز پس از آغاز جنگ بود که توفیق داشتم در کردستان به حاج احمد متوسلیان بپیوندم و افتخار آن بر پیشانی من حک شود. من همیشه خجالت می‌کشیدم که بگویم اسمم جمشید است، در همان روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی در جاده‌ی خون یکی از برادران رزمنده که نامش علی بود، سرش قطع شد و شهید شد. از همان زمان یک نامه برای خانواده نوشتم که من اگر زنده ماندم و شهید نشدم نامم علی است و دیگر مرا جمشید صدا نکنید. من پانزده ساله بودم که به مانند همه‌ی برادران دیگر برای حمایت از ولی‌‌فقیه زمان به جبهه رفتیم.
برای من جالب بود آقا با این مشغله‌ای که دارند، چگونه کتاب را با این دقت مطالعه کرده‌اند. آقا گفتند ما یک قفسه‌ی کتاب داریم در کنار اتاق خودمان که در آن چند صد جلد کتاب وجود دارد، من بعضی وقت‌ها آن‌قدر مشغله‌ام زیاد است که رویم را از کتاب‌ها برمی‌گردانم تا آن‌ها را نبینم و به کار‌های اجرایی برسم. چند هفته قبل به صورت اتفاقی کتاب شما را دیدم و آن را خواندم و بعد از آن هم با الطاف‌شان ما را شرمنده کردند.

* چه اتفاقی افتاد که راضی شدید خاطرتان پس از این مدت زمان طولانی به عنوان یک کتاب منتشر شود؟
واقعیت این است که افراد بسیار بالاتر و بزرگ‌تری از من وجود داشتند که به ما یاد دادند، باید در گمنامی کار کرد. سال‌ها پیش قرار بود خاطرات بنده منتشر شود اما من با خودم گفتم این بر خلاف مشی شهدا است و مانع از انتشار آن شدم. تا اینکه شنیدم آقا گفته‌اند وظیفه‌ی رزمندگان با تحویل دادن سلاح در جبهه‌ها تمام نشده است، وظیفه‌ی او زمانی تمام می‌شود که خاطرات و آن فرهنگ جبهه‌ها را برای نسل‌های آینده و جوانان به یادگار بگذارد. این صحبت آقا باعث شد تا من احساس تکلیف کنم که این کار را انجام دهم و دوست عزیزمان جناب آقای حسام اعلام آمادگی کردند. بنده هم تنها یک شرط گذاشتم که این کار تنها برای خداوند باشد و اسم من هم تا جایی که می‌شود نیاید. به همین دلیل اسم کتاب هم وقتی مهتاب گم شد گذاشته شد که به شهید محمدعلی محمدی که یک انسان و طلبه‌‌ی وارسته و با ایمان بود ارتباط دارد.

سعی کردیم هر فصل کتاب را به نام و یاد یکی از عزیزان شهیدی که احساس دین به آن‌ها داشتم، قرار دهیم. در حال حاضر هم از عزیزان و خانواده‌های شهدایی که با هم ارتباط داشتیم اما اسمی از آن ها نیامده است پوزش می‌خواهم، چون دوستان متخصصی که کار انتشار کتاب را انجام می‌دادند گفتند حجم کتاب نباید بیشتر از این شود و منتخبی از خاطرات را انتخاب و منتشر کردند.

حقیقت این است که بنده به همه‌ی برادران اطلاعات عملیات که با هم صیغه‌ی برادری خوانده بودیم احساس دین می‌کنم. از حدود ۹۵ نفر، هشتاد و دو نفر شهید و بقیه جانبازان بالای هفتاد درصد هستند. به ویژه به فرمانده‌ی عزیزمان شهید علی چیت‌سازیان احساس دین می‌کنم.

* شما در سن نوجوانی به جبهه رفتید و جوانی خود را در جبهه سپری کردید و امروز نیز در جامعه حضور دارید، آیا به‌نظر شما نسل جوان امروز اختلاف یا تفاوتی با نسل جوان دوران دفاع مقدس دارد؟
من با قاطعیت می‌گویم که با این همه تهاجم و فشار‌هایی که دشمن در حوزه‌ی فرهنگی به جوانان ما وارد می‌آورد، باز هم جوانان ما سربلند هستند. مشاهده می‌کنیم که از تمام اقشار کشور در جبهه‌ی مقاومت حضور می‌یابند. دانشجو، طلبه، بازاری و همه نوع جوانی را شما در این جبهه مشاهده می‌کنید.

واقعیت این است که جنگی که در حال حاضر در سوریه و عراق و یمن وجود دارد، خیلی سخت‌تر از دفاعی بود که ما در کشور خودمان داشتیم و رزمنده‌ها لشگر دشمن متجاوز را می‌دیدند. اما این جوانان برای دفاع به جایی رفته‌اند که دشمن‌شان با ایدئولوژی به کشتار آدم‌های بی‌گناه می‌پردازند. حضرت آقا در دیداری که ما خدمت‌شان رسیدیم فرمودند هرکسی به اندازه‌ی وسع و توان خودش وارد عرصه‌ی دفاع در جبهه‌ی فرهنگی بشود. بنده بسیار آرامش دارم در این راه، مسیر در حال طی شدن است. هر مسیری هم دست‌انداز‌های خود را دارد اما مهم این است که این مسیر در حال طی شدن است و قطعا فضل الهی شامل حال ما می‌شود. همین جمله‌ی آقا به ما هم آرامش داد و نگرانی‌های‌مان را برطرف کرد. به‌نظر بنده فرهنگ دفاع مقدس کار خود را کرده است و نمونه‌ی آن را می‌توانیم در راهیان نور، در حرکت‌ها و اردوهای جهادی که به روستا‌ها و مناطق محروم می‌روند مشاهده کرد. من قاطعانه می‌گویم که جوانان امروز مانند همان جوانان و حتی بهتر از آن‌ها هستند. ما باید سیر انقلاب را در نظر بگیریم که الحمدلله بسیار خوب پیش می‌رود.

* پس از انتشار کتاب «وقتی مهتاب گم شد»، انتظار استقبال از آن را از رهبر انقلاب داشتید؟
نه، اصلا. برای من جالب بود آقا با این مشغله‌ای که دارند، چگونه کتاب را با این دقت مطالعه کرده‌اند. آقا گفتند ما یک قفسه‌ی کتاب داریم در کنار اتاق خودمان که در آن چند صد جلد کتاب وجود دارد، من بعضی وقت‌ها آن‌قدر مشغله‌ام زیاد است که رویم را از کتاب‌ها برمی‌گردانم تا آن‌ها را نبینم و به کار‌های اجرایی برسم. چند هفته قبل به صورت اتفاقی کتاب شما را دیدم و آن را خواندم و بعد از آن هم با الطاف‌شان ما را شرمنده کردند.

 khoshlafz

* شما به دیدار رهبر انقلاب دعوت شدید، درباره‌ی این دیدار و اتفاقاتی که در آن جلسه افتاد توضیحی بفرمایید.
ما دو دیدار خدمت حضرت آقا رسیدیم. دیدار اول با برادران نویسنده و ناشر بود و دومی همراه خانواده خدمت رسیدیم. در دیدار اول، خب بنده وضعیت جسمانی مناسبی نداشتم و زمانی که اطلاع دادند به دیدار دعوت شده‌ایم من بستری بودم. فکر هم می‌کردم که یک دیدار عمومی است. بنده خیلی حالم بد بود و با زحمتی که سردار مجیدی کشیدند توسط آمبولانس به تهران آمدم. هنگامی که برای نماز وارد آن اتاق شدیم فهمیدم که دیدار عمومی نیست. وقتی آقا از در وارد شدند احساس کردم مالک اشتر امیرالمؤمنین(ع) وارد شدند و بنده به احترام بلند شدم. آقا اشاره کردند شما خوش‌لفظ هستید؟ من منقلب شدم که آقا من را می‌شناسند. ایشان من را در آغوش گرفتند و نوازش کردند و چفیه‌ی خودشان را به من دادند. من تا چند لحظه قبل از این دیدار درد زیادی داشتم، اما وقتی آقا را دیدم تمام دردهایم تسکین یافت.

در همان لحظه انگار من را کاملا می‌شناسند، از خانواده و مادرم احوال‌پرسی کردند و من متحیر بودم که چگونه آقا کتاب را با این دقت خوانده‌اند. وقت نماز که شد، آقا گفتند برای آقای خوش‌لفظ صندلی بیاورید تا روی صندلی نماز بخوانند، من تعجب کردم که ایشان از کجا می‌دانند من نمی‌توانم روی زمین نماز بخوانم؟ نماز را که می‌خواندیم، واقعا احساس نمازهای جبهه و آن صفای خاصش افتادم. پس از نماز بنده یک سؤالی از حضرت آقا پرسیدم و ایشان حدود بیست دقیقه جواب آن را دادند. بعد هم خودشان انگشترشان را هدیه دادند به بنده. یک تسبیح شاه مقصود هم دادند و گفتند این را هم به همسرت، هدیه بده. در پایان این دیدار حضرت آقا فرمودند ان‌شاءالله یک‌بار هم با خانواده بیایید.

دیدار دوم هم بنده به همراه خانواده دعوت شدیم که تنها بودیم و ناهار مهمان حضرت آقا بودیم. حقیقتا تمام این خستگی‌های پس از جنگ و درد‌های آن با این تفقد و محبت زیادی که آقا داشتند از تن من و خانواده‌‌ی ما رفت. آقا چندبار فرمودند که برادران شما شهید شدند، بنده گفتم یکی از برادران من شهید شده است و دیگری فوت شده‌اند. آقا فرمودند امیرتان را می‌گویید دیگر؟ بنده گفتم: بله. آقا گفتند مگر ایشان در جزیره‌ی مجنون نبودند؟ بنده گفتم بله آقا، امیر پس از بازگشت از عملیات خیبر یک بیماری خونی گرفت و درگذشت. آقا فرمودند نه ایشان شهید است. آقا با چنین دقتی کتاب را خوانده‌ بودند و ما را دل‌گرم کردند که ما دو برادر شهید داریم. مادر بنده متنی را آماده کرده بودند از طرف مادران شهدا خدمت آقا خواندند و از آقا خواستند تا فرصتی فراهم شود و مادران شهدا به دیدار‌شان بیایند که آقا گفتند ان‌شاءالله و اشاره کردند که ترتیب چنین دیداری داده شود. در آخر دیدار آقا به بنده گفتند: خوش لفظ! ما باز هم همدیگر را می‌بینیم.

لازم به ذکر است کتاب ارزشمند «وقتی مهتاب گم شد» با تخفیف ویژه در واحد فرهنگی حوزه به فروش می رود.

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Mon, 20 Feb 2017 12:10:55 +0330
پاسخ حجت الاسلام پناهیان به سوال «حوزه برویم یا دانشگاه؟» http://zbrs.ir/cultural/readable/737-howze-uni95-96-2.html http://zbrs.ir/cultural/readable/737-howze-uni95-96-2.html

agha padide hozehaye khaharan

در آغاز سال تحصیلی 92-93، حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در جمع ورودی‌های جدید دانشگاه امام صادق(ع) و همچنین جمعی از ورودی‌های جدید حوزه‌های علمیه سخنرانی کرد.  در ادامه فرازهایی از سخنان ایشان در این دو جمع را می‌خوانید:
در کدام رشتۀ علمی تحصیل کنیم؟

    جوانان زیادی از بنده سؤال می‌کنند که ما حوزه برویم یا دانشگاه؟ بنده معمولاً در جواب عرض می‌کنم: این سوال دقیقی نیست. بلکه صحیح‌تر آن است که ابتدا سؤال شود: «در کدام رشتۀ علمی تحصیل کنیم؟» آنگاه باید ببینیم رشتۀ تحصیلی یا موضوع علمی که می‌خواهیم انتخاب کنیم در حوزه بهتر ارائه می‌شود یا در دانشگاه. البته قبول دارم عوامل دیگری هم در انتخاب شغل و یا محیط تحصیلی موثر هستند. اما ابتدا از اینجا شروع کنیم بهتر است.

نیاز جامعه و استعداد ما؟ خدمت به «بُعد مادی و جسمانی» یا «بُعد روحی و معنوی» انسان‌ها؟

    برای تعیین یک رشتۀ تحصیلی نیز باید عوامل مختلفی را در نظر گرفت از استعداد شخصی تا نیاز جامعه. مثلاً باید پرسید آیا به سراغ رشته‌هایی برویم که به زندگی مادی انسان‌ها خدمت می‌کند یا به سراغ رشته‌هایی برویم که به زندگی روحی و معنوی انسان‌ها خدمت می‌کند؟ نیاز جامعه و یا علاقه و استعداد ما در کدام زمینه بیشتر است؟ پرسش‌های دیگری هم می‌شود مطرح کرد مانند اینکه: به سراغ علوم تجربی برویم، یا به سراغ علوم غیرتجربی مثل فلسفه، یا علوم وحیانی؟
    یعنی بهتر است قبل از اینکه بخواهید در مورد صورت شغل آیندۀ خود و یا اعتبار ظاهری و اجتماعی آن تصمیمی بگیرید، ابتدا اصل رشتۀ تحصیلی یا موضوع علمی که می‌خواهید فرابگیرید را برای خودتان مشخص کنید. البته اشکال ندارد که انسان از همان ابتدا، یک چشم‌اندازی دربارۀ ابعاد اجتماعی و اعتباری شغل آیندۀ خودش داشته باشد، ولی منطقی‌تر این است که انسان بررسی خود را از یک مبنای مهمتر شروع کند.
    سوال خود را به این طریق هم می‌توانیم مطرح کنیم: آیا می‌خواهیم به بُعد مادی یا جسمانی انسان خدمت کنیم، یا به بُعد روحی یا معنوی او؟ چون وقتی شغلی را انتخاب می‌کنید طبیعتاً به یکی از دو بعد حیات انسان بیشتر مربوط خواهد بود. لذا باید ابتدا مشخص کنید به کدام یک از این دو بُعد وجود انسان می‌خواهید خدمت کنید؟ یعنی باید ببینید به کدام یک از دو بعد وجود انسان، بیشتر اهمیت می‌دهید، و یا خدمت در کدام زمینه بیشتر مورد نیاز است؟

امروز بیشتر به متخصصینی نیاز داریم که به ابعاد روحانی و معنوی انسان‌ها خدمت کنند

    بنده تصور می‌کنم امروز در جامعۀ ما بیشتر به افراد متخصصی که بتوانند به ابعاد روحی و معنوی انسان‌ها خدمت کنند نیاز داریم. حالا چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی؛ ما بیشتر به متخصصین علوم انسانی و وحیانی نیاز داریم. زیرا در زمینه‌های فنی، و آنچه مربوط به بخش مادی و جسمانی زندگی ماست بیشتر پیشرفت‌های زیادی کرده‌ایم و بعضاً در حال خودکفا شدن هستیم. اما نیازمندی‌های جامعه در ابعاد روحی و روانی بسیار بیشتر از آن است که فکر می‌کنیم.
    اگر این نظر صحیح باشد، که البته دلائل زیادی می‌توان بر آن اقامه کرد، پس آدم‌های باهوش و مستعد فراوانی لازم است در زمینه‌های علوم انسانی به تحصیل بپردازند و به ابعاد روحانی انسان خدمت کنند. این یک نیاز منطقه‌ای و حتی جهانی است و محدود به کشور ما نیست. دیگران با آنکه پیشرفت‌هایی در این علوم داشته‌اند، بعضاً نیازمندتر از ما هم هستند.

بسیاری از استعدادهای مناسب برای «تحصیل در علوم انسانی» به دلیل «مشاوره» و «ملاحظات» نادرست به رشته‌های فنی و پزشکی هدایت شده‌اند

    علاقۀ افراد هم مهم است ولی علاقه‌ها را می‌توان به این سمت سوق داد. با شنیدن توضیحات خوب در این باره بسیاری از جوانان به موضوعات علوم انسانی علاقه پیدا می‌کنند. نمونه‌های فراوانی را من دیده‌ام از دانشجویانی که در رشته‌های فنی تحصیل می‌کنند ولی پشیمانند که چرا به حوزه یا رشته‌های علوم انسانی نرفته‌اند.
    استعداد هم لازم است ولی بنده فکر می‌کنم استعدادهای فراوانی هستند که از توانایی و تناسب بیشتری برای تحصیل در رشته‌های علوم انسانی برخوردار هستند ولی به دلائل مختلف از مشاوره‌های غلط و یا انگیزه‌های مادی و ملاحظات غلط اعتباری به سمت رشته‌های فنی و یا پزشکی هدایت شده‌اند. البته در رشته‌های فنی و پزشکی هم نیاز به دانشجویان خوب زیاد است ولی بنا نیست هرکسی با استعداد بود صرفاً چنین رشته‌هایی را انتخاب کند. در رشته‌های دیگر هم نیاز به استعدادهای برتر فراوان است.
    انسان در همۀ زمینه‌ها می‌تواند به جامعه خدمت کند؛ ممکن است کسی علاقه داشته باشد به ابعاد جسمانی و فیزیولوژیک انسان خدمت کند؛ این اشکال ندارد اما به نظر من امروز اولویت ندارد. و خوب است جوانان با استعداد، از اول همۀ جوانب شغل آیندۀ خود را به‌خوبی بشناسند.

سه راه برای خدمت به ابعاد معنوی انسان: علوم تجربی، علوم فلسفی و علوم وحیانی؛ کدام راه بهتر است؟

    شاید اگر جوانان به حال خود واگذاشته بشوند، و خوب برای آنها توضیح داده شود، اکثراً علاقه به تحصیل در علوم انسانی و یا وحیانی پیدا کنند. و اگر برخی حقائق دربارۀ اهمیت تحصیل در علوم دینی را بدانند که این اقبال بیشتر هم خواهد بود.
    اگر بخواهید به ابعاد روحی و معنوی انسان و جوامع بشری خدمت کنید، سه راه در پیش روی شما قرار دارد: 1- به سراغ علوم تجربی مانند مدیریت، روانشناسی، علوم تربیتی، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی بروید که روش تحقیق در این علوم غالبا تجربی است 2- به سراغ علوم فلسفی بروید و انواع فلسفه‌ها و فلسفه‌های مضاف را تحصیل کنید و فلسفه‌پرداز شوید و از این ناحیه بر زندگی انسان‌ها تأثیر بگذارید. 3- به سراغ علوم وحیانی بروید، فقه بخوانید و در معارف دینی عالم بشوید، و بعد در مسائل مختلف زندگی انسان که دین متعرض آنها شده است به گره گشایی و راهنمایی بپردازید.
    از میان سه راه فوق، کدام‌یک بهتر است؟ پاسخ بنده این است که وقتی می‌خواهیم به روح انسان کمک کنیم، نباید بدون اجازۀ پروردگار عالم یعنی بدون آگاهی از معارف دینی این کار را انجام دهیم، چون ممکن است دچار اشتباهات زیاد بشویم. عالمانه‌تر آنست که اگر کسی بخواهد دربارۀ انسان نظر بدهد، از نگاه خالق این انسان خبر داشته باشد و بداند خدا  که انسان را آفریده دربارۀ مسائل او چه نظری دارد، و برمبنای آن آگاهی‌های خود را گسترش بدهد.
    امروز توجه اندیشمندان منصف علوم انسانی به طور جدی به علوم ومعارف دینی جلب شده است. و با توجه به رغبت عموم انسان‌ها به معنویت و شکست خوردن بسیاری از اندیشه‌های تجربی و فلسفه‌های مادی گرایش به فهم دین تبدیل به یک ضرورت شده است. برای ما که در کنار این سرچشمه قرار داریم حیف است که بی‌نصیب بمانیم.
    شما در آینده خواهید دید که در عموم مسائل رشته‌های علوم انسانی، فهم دین حرف اول را می‌زند. البته الان این‌طور نیست، ولی همین امروز هم اگر کسی بخواهد جامعه‌شناس یا روانشناس خوبی بشود، و بخواهد در هر یک از رشته‌های علوم انسانی بخواهد صاحب نظر بشود، واقعاً بدون فهم دین و بدون اطلاع از نظر پروردگار عالم دربارۀ انسان و حیات بشر نخواهد توانست به مقصود برسد.
    پس اگر کسی به هر رشته‌ای از رشته‌های علوم انسانی علاقمند باشد، بهتر است ابتدا در فهم دین یعنی فقه به معنای عام کلمه، تبحر پیدا کند، و درک عمیقی از دین داشته باشد، و بعد در آن موضوعات کار کند.

«حوزۀ علوم اسلامی دانشگاهیان»؛ پاسخی به یک نیاز عمومی

    خوشبختانه چندین سال است که جریانی به نام «حوزۀ علوم اسلامی دانشگاهیان» به همت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگا‌ه‌ها در برخی دانشگاه‌های کشور به راه افتاده و به دانشجویان رشته‌های مختلف این فرصت را می‌دهد که در کنار تحصیل دروس دانشگاهی، از دروس حوزوی نیز بهره ببرند. دانشجویان زیادی در این دوره‌ها ثبت نام می‌کنند و در کنار دروس دانشگاهی خودشان، برخی از دروس حوزوی را می‌خوانند. (اگرچه معمولاً برخی از آنها پس از اتمام مقطع درسی خود در دانشگاه به سراغ طلبگی می‌روند.) یعنی اینها به این نتیجه رسیده‌اند که بدون فهم دین نمی‌توانند در این جامعه، درست زندگی کنند. این یک نیاز عمیق و عمومی شده است و خصوصاً کسانی که می‌خواهند در رشته‌های علوم انسانی کار کنند به فهم دین، بسیار نیاز دارند.

نیاز روحی انسان به «ارتباط با خدا» فقط با «فهم صحیح دین» تأمین می‌شود/ امروز به «فقیه خوب» خیلی بیشتر از «روانشناس خوب» نیاز داریم

    جدا از موضوعات و مسائل علوم انسانی، که نیازمند شناخت دقیق معارف دینی است، یکی از نیازهای روحی انسان «ارتباط انسان با خدا» و تضمین حیات طیبه و سعادت حیات جاودانۀ اُخروی او است؛ و این فقط با فقه و فهم صحیح دین تأمین می‌شود. نیازهای معنوی انسان دیگر با علوم انسانی قابل تامین نیست.
    اساساً برای اینکه بتوانیم به دین مردم خدمت کنیم، باید فقیه بشویم و دین را بفهمیم. و این مهمتر از آن است که برای موفقیت در سایر رشته‌های علوم انسانی به سراغ فقه برویم، چون ما امروز به «فقیه خوب» خیلی بیشتر از روانشناس خوب یا متخصصین سایر رشته‌های علوم انسانی نیاز داریم.

قصد «خدمت به دین» ارزشمندترین قصد برای تحصیل علم/قسم مشهور رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع)

    کسی که به کسب معرفت دینی اقدام می‌کند و در کنار آن به هر شیوه‌ای با مسائل زندگی بشر در علوم تجربی آشنا می‌شود، و به این شکل به دین مردم خدمت می‌کند باید بداند نزد پروردگار عالم چقدر عزیز می‌شود و چقدر به او عنایت می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند: ما «می‌خواهیم طلبه شویم، یا می‌خواهیم به دانشگاه امام صادق(ع) برویم برای اینکه رشد معنوی داشته باشیم و «آدم» بشویم.» در حالی که اینها می‌توانند هدفی بالاتر از این داشته باشند و آن خدمت به دین است، چون کسی که به دین خدمت کند، خداوند عنایات بیشتری به او خواهد داشت و اصلاً حسابِ جداگانه‌ای برای او بازخواهد کرد.
    کسی که به قصد خدمت به دین و هدایت انسان‌ها، به سراغ کسب معارف دینی برود، می‌تواند تغییرات ویژه در زندگی خود و عنایات الهی به خودش را لمس کند. چون خدمت به دین، ارزشمندترین خدمت است. لذت معنوی و روحیِ این شغل، شاید در هیچ شغل دیگری پیدا نشود. رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «به خدا سوگند، اگر خداوند کسى را به دست تو هدایت کند برایت بهتر است از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب مى کند؛ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عَلَى یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ»(کافی/5/28)

انسان‌ها امروز بیش از هر چیزی به رهبران سالم نیاز دارند

    اساساً نتیجۀ نهائی تحصیل علوم و معارف دینی، رهبری کردن دل‌ها و اندیشه‌ها به سوی خدا و رهاسازی آنها از اسارت و بندگی طاغوت و ابلیس است. کسی که معرفت دینی پیدا کرد، چه جامعه‌ای کوچک در اطراف خود و چه جامعه‌ای بزرگتر در پیرامون خود را رهبری خواهد کرد و در مقام مربی جامعه قرار می‌گیرد. انسان‌ها امروز بیش از هر چیزی به رهبران سالم نیاز دارند. امروز جوامع بشری بیش از پزشک و مهندس و بیش از هر شغل دیگری به رهبران اجتماعی نیاز دارند که بتوانند گروه‌های بزرگ انسانی را هدایت کنند.
    امروز می‌توانید ببینید رهبران موثر و خوب در این منطقۀ حساس در جهان همه از عالمان دینی هستند. سه روحانی، مؤثرترین و مستقل‌ترین شخصیت‌های سیاسی هستند که پشت و پناه مردم خود هستند. رهبر عزیز انقلاب ما، حضرت آیت الله سیستانی و آقای سید حسن نصرالله. هماهنگی این دو بزرگوار با رهبر معظم انقلاب نیز برای همه مشخص است؛ این وضعیت تصادفی نبوده است و حزب یا جریان سیاسی خاصی هم چنین موقعیتی را پیش نیاورده است؛ این یک نیاز طبیعی است که منجر به چنین وضعیتی شده است.
    کسی در طلبگی نباید نگران شیوۀ خدمت خود در آینده باشد؛ تنوع شغلی طلبگی برای انواع استعدادها متعدد است.

نیاز به عالمان دینی که به دین مردم خدمت کنند، نیاز اول حیاتی کشور است/این نیاز بدون حضور جوانان مستعد در حوزه تأمین نمی‌شود

    نیاز به عالمان دینی که به دین مردم خدمت کنند، نیاز اول حیاتی کشور است و ما نمی‌‌توانیم این نیاز را به هیچ طریقی به جز حضور جوانان مستعد در حوزه‌های علمیه  تأمین کنیم. جوانانی که ابتدا حوزه‌های علمیه به آنها خدمت خواهند کرد و سپس آنان به خدمت و صیانت از حوزه‌های علمیه خواهند پرداخت.
    نکتۀ مهم و قابل توجه این است که حوزه‌های علمیه برای انواع استعدادها شغل‌های متنوع و ارزشمند ارائه می‌کند. یعنی وقتی عالم دینی شدی بنا بر استعداد و توانایی‌های خاص خودت می‌توانی از تحصیل در انواع شاخه‌های علوم دینی تا انواع خدمات از قبیل تحقیق و پژوهشگری، تبلیغ و نویسندگی، تدریس و امامت جماعت، و انواع فعالیت‌های فرهنگی را در جامعه انجام دهی. کسی در طلبگی نباید نگران آیندۀ شغلی خودش باشد.

طلبگی به چیزی بیش از علاقه نیاز دارد

    البته تحصیل معارف دینی لیاقت هم می‌خواهد. ما برای تحصیل علوم دینی، نیاز به انسان‌های شایسته و شریف داریم و خداوند هم خیلی در این زمینه سختگیر است. یعنی خداوند در پذیرش افراد لایق در این زمینه خیلی سختگیر است و هر کسی را نمی‌پذیرد. هر چند ممکن است کسانی باشند که نفوذی باشند و یا پس از حضور در حوزه ممکن است به دلائلی لیاقت خود را از دست بدهند، ولی غالباً هر کسی راه به چنین جایگاهی پیدا نمی‌کند.
    گاهی انسان خود را لایق نمی‌بیند ولی علاقمند است در این راه قدم بگذارد. در این صورت باید با توسل به ائمۀ هدی(ع) و تضرع در خانۀ خدا لیاقت را طلب کند و متواضعانه و متوکلانه قدم در این راه بگذارد. هرچند اساساً کسی نمی‌تواند به طور قاطع خود را لایق چنین جایگاهی ببیند که عُجب به دنبال خواهد آورد، ولی نباید کسی خود را به این دلیل از ورود به سلک روحانیت محروم نماید. همین‌که حاضر باشد ضرورت‌ها را بپذیرد کافی است.
    هر شغلی نیاز به علاقه هم دارد ولی در مورد طلبگی به چیزی بیش از علاقه نیاز هست؛ و انسان باید به راه و رسالت طلبگی معتقد و عاشق باشد تا توفیقات لازم را در این زمینه کسب نماید.

منبع: بیان معنوی

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Mon, 13 Feb 2017 09:56:36 +0330
مراسم یادبود مرحوم آیت الله شرعی + زندگینامه http://zbrs.ir/cultural/readable/706-marhoom-sharei.html http://zbrs.ir/cultural/readable/706-marhoom-sharei.html

در پی ارتحال عالم مجاهد و ربانی، ابوالشهید؛ حجت الاسلام محمدعلی شرعی (رحمه الله علیه) مراسم ترحیم برای شادی روح آن محب و دلداده مکتب اهل بیت (علیهم السلام) با سخنرانی خطیب ارجمند آیت الله حائری شیرازی، برگزار می گردد.
زمان: دوشنبه مورخ  20 دی ماه،ساعت 14:30 تا 16:30
مکان: تهران، خیابان دکتر شریعتی، بلوار میرداماد، بعد از میدان محسنی، مسجد الغدیر

        marhoomSharei

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درگذشت عالم مجاهد مرحوم حجة‌الاسلام والمسلمین شیخ محمّدعلی شرعی را تسلیت گفتند.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسمه‌تعالی

درگذشت عالم مجاهد مرحوم حجة‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمّدعلی شرعی رحمة‌الله‌علیه را به خاندان و بازماندگان و ارادتمندان به ایشان تسلیت عرض می‌کنم.

این روحانی پُرتوان و پُرکار و خدوم و بااخلاص، عمر بابرکتی را در خدمت اسلام و انقلاب و مردم گذرانید و فرزند طلبه‌ی جوان خود را نیز تقدیم درگاه شهادت کرد. رحمت خدا بر او و حشر او با اولیاء اطهارش باد ان‌شاءالله.

سیّد علی خامنه‌ای
۱۴ دی ماه ۱۳۹۵


حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ محمدعلی شرعی، از شخصیت‌های مبارز و فعال روحانی در انقلاب اسلامی بود که در سال ۱۳۴۷ اجازه‌ی تصدی امور حسبیه و اخذ وجوه شرعیه از حضرت امام خمینی (رحمه‌الله) را دریافت نمود. وی در دوران جمهوری اسلامی، مسئولیت‌ها و خدمات مختلف علمی، اجتماعی و سیاسی از جمله دو دوره نمایندگی مردم قم در مجلس شورای اسلامی، عضویت در هیئت مؤسس مکتب خواهران قم (جامعةالزهرا) از سوی حضرت امام خمینی (رحمه‌الله) و همچنین ریاست مرکز مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی خواهران را عهده‌دار بود.
این عالم مجاهد که یک فرزندش را نیز در دفاع مقدس هشتساله تقدیم اسلام نمود، صبح یکشنبه (۱۳۹۵/۱۰/۱۲) در سن ۸۱ سالگی دار فانی را وداع گفت.


زندگی نامه این عالم بزرگوار برای شناخت بیشتر در ادامه می آید.

 تولد و دوران‌ كودكي‌
حجت الاسلام حاج‌ شيخ‌ محمد علي‌ شرعي‌ در اسفند ماه‌ 1314 خورشيدي‌ در داراب‌ فارس‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. خانواده‌ ايشان‌ بخاطر تقوي‌ و عشق‌ و علاقه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (عليهم‌ السلام‌ ) از محبوبيت‌ خاصي‌ در ميان‌ اهالي‌ داراب‌ برخوردار بود. پدرش‌ مرحوم‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ غلامحسين‌ شرعي‌ شيرازي‌ كه‌ از علماي‌ بزرگ‌ و مبارز آن‌ نواحي‌ محسوب‌ مي‌شد تحصيلات‌ خود را در نجف‌ ادامه‌ داده‌ بود و پس‌ از بازگشت‌ به‌ ايران‌ ابتدا در داراب‌ و بعد از چندي‌ در قم‌ ساكن‌ گرديد. مرحوم‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ غلامحسين‌ در قم‌ نيز از اهتمام‌ به‌ تحصيل‌ باز نماند و از محضر اساتيدي‌ همچون‌ آيات‌ عظام‌ مرحوم‌ خوانساري‌، مرحوم‌ صدر و مرحوم‌ بروجردي‌ بهره‌ فراوان‌ برد و تا پايان‌ عمر به‌ تدريس‌ علوم‌ حوزوي‌ اشتغال‌ داشت‌. عشق‌ و علاقه‌ اين‌ بزرگمرد به‌ اهل‌ البيت‌ (عليهم‌ السلام‌ ) بويژه‌ حضرت‌ اباعبدالله‌ الحسين‌ (ع‌) زبانزد خاص‌ و عام‌ بود و در مصائب‌ آن‌ حضرت‌ بسيار بي‌ تابي‌ مي‌نمود بگونه‌اي‌ كه‌ صفحات‌ جلد دهم‌ كتاب‌ بحارالانوار كه‌ در باره‌ حضرت‌ اباعبدالله‌ الحسين‌ (ع‌) است‌ با قطرات‌ اشك‌ ايشان‌ درآميخته‌ است‌. از وي‌ چند مرثيه‌ و منقبت‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ و عربي‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌. حضرت‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمدعلي‌ شرعي‌ در دامان‌ چنين‌ پدري‌ پرورش‌ يافت‌ و در نخستين‌ ماههاي‌ زندگي‌ به‌ همراه‌ پدر در زمان‌ مرحوم‌ آيت‌ الله‌ العظمي‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ و همزمان‌ با فشار و اختناق‌ حكومت‌ رضاخان‌ از داراب‌ به‌ قم‌ آمدند.

دوران‌ تحصيل‌
حجت الاسلام حاج‌ شيخ‌ محمدعلي‌ شرعي‌ در پنج‌ سالگي‌ شروع‌ به‌ آموختن‌ قرآن‌ نمود و پس‌ از آن‌ گلستان‌ سعدي‌ و بخشي‌ از كليله‌ و دمنه‌ را نزد مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ علي‌ انصاري‌ «دشتي‌» فرا گرفت‌ سپس‌ شرح‌ امثله‌ و صرف‌ مير را نزد مرحوم‌ حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ آقا سيد محمود يثربي‌ آموخت‌. با تشويق‌ و ترغيب‌ پدر دانشور خود تمام‌ نصاب‌ الصبيان‌ و تهذيب‌ المنطق‌ را حفظ‌ نمود و عموم‌ مطالب‌ صمديه‌ و الفيه‌ را نيز به‌ خاطر سپرد سپس‌ سيوطي‌ را نزد حاج‌ شيخ‌ احمد زرندي‌ و حاج‌ شيخ‌ حسين‌ مؤمن‌ شيرازي‌ فرا گرفت‌ و بخشي‌ از مغني‌ را نزد آقاي‌ رباني‌ خراساني‌ كه‌ از شاگردان‌ مبرز مرحوم‌ اديب‌ نيشابوري‌ بود و معاني‌ و بيان‌ را از حاج‌ شيخ‌ رحمة‌الله‌ فشاركي‌ آموخت‌. علاقة‌ به‌ ادبيات‌ بويژه‌ درك‌ دقيق‌ و درست‌ از شعر و كاربرد آن‌ در نشر مفاهيم‌ مذهبي‌ و اخلاقي‌ موجب‌ گرايش‌ و بزرگداشت‌ وي‌ از هنر منظوم‌ متعهد گرديد و در اين‌ رويكرد كه‌ تا هم‌ اكنون‌ باقي‌ است‌ بايد تأثير قريحة‌ ادبي‌ و علاقه‌ و توجه‌ پدر وي‌ ـ مرحوم‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ غلامحسين‌ شرعي‌ ـ را به‌ شعر و فنون‌ ادبي‌ موثر دانست‌ و لذا در تابستان‌ برخي‌ از سالها كه‌ به‌ مشهد مقدس‌ مي‌رفت‌ و از محضر علمي‌ و ادبي‌ زنده‌ ياد مرحوم‌ اديب‌ نيشابوري‌ بهره‌ مي‌برد.
آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمدعلي‌ شرعي‌ شرح‌ لمعه‌ را نزد آية‌الله‌ ستوده‌ و آية‌الله‌ شب‌ زنده‌دار و بخشي‌ از آن‌ را نزد پدر خود فرا گرفت‌ وي‌ چندي‌ نيز آداب‌ و فنون‌ مناظره‌ را به‌ شيوه‌ متكلمان‌ در معيت‌ آية‌الله‌ طاهري‌ خرم‌ آبادي‌ و حجة‌الاسلام‌ شهيد حق‌ دان‌ و حجة‌الاسلام‌ مرعشي‌ از محضر آية‌الله‌ شب‌ زنده‌دار آموخت‌ و پس‌ از فراگيري‌ شرح‌ تجريد از آية‌الله‌ شيخ‌ ابوالحسن‌ شيرازي‌، از درس‌ آية‌الله‌ تقديري‌ براي‌ آموختن‌ شرح‌ منظومه‌ استفاده‌ نمود. سپس‌ قسمتي‌ از رسائل‌ و مكاسب‌ را از محضر آية‌الله‌ مشكيني‌ و بخشي‌ از كفايه‌ را نزد آية‌الله‌ منتظري‌ و بيشتر آن‌ را از آية‌الله‌ سلطاني‌ و آية‌الله‌ حرم‌ پناهي‌ آموخت‌. با اتمام‌ اين‌ دوره‌ در درس‌ خارج‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ (قدس‌ سره‌) حضور يافت‌ و مسائل‌ مستحدثه‌ را از محضر ايشان‌ فرا گرفت‌ و همزمان‌ در درس‌ آيات‌ عظام‌ گلپايگاني‌ و شريعتمداري‌ و حاج‌ شيخ‌ كاظم‌ فاروبي‌ شركت‌ مي‌نمود.
ايشان‌ در طي‌ سالهاي‌ تحصيلي‌ خود با بسياري‌ از شخصيت‌هاي‌ علمي‌ و سياسي‌ مراوده‌ و دوستي‌ داشتند كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ حضرات‌ آيات‌ احمدي‌ ميانجي‌، سيدمهدي‌ روحاني‌، راستي‌ كاشاني‌، مظاهري‌ اصفهاني‌، عندليب‌ شيرازي‌، شيخ‌ حسين‌ امراللهي‌ و مرحوم‌ آية‌الله‌ صدرالدين‌ حائري‌ شيرازي‌ و برادر ايشان‌ آية‌الله‌ محي‌ الدين‌ و نيز آية‌الله‌ مجدالدين‌ محلاتي‌ اشاره‌ كرد. دامنة‌ ارتباطات‌ مردمي‌ آية‌الله‌ شرعي‌ تا اقصي‌ نقاط‌ كشور گسترده‌ است‌.
ايشان‌ با بسياري‌ از تجار متدين‌، كارمندان‌ شريف‌ و جوانان‌ فعال‌ و حق‌ طلب‌ از هر قشر و طبقه‌اي‌ ارتباط‌ فكري‌ و عقيدتي‌ داشت‌ كه‌ غالباً به‌ صميميت‌ وي‌ و ارادت‌ آنها منتهي‌ مي‌گرديد. در اين‌ راه‌ و روش‌ به‌ عنوان‌ عالمي‌ روحاني‌ و مبارزي‌ پرتلاش‌ عليه‌ نظام‌ منحوس‌ پهلوي‌ با عده‌ كثيري‌ از علماي‌ بزرگ‌ شهرستانها ارتباط‌ و آشنايي‌ پيدا نمود همچنان‌ كه‌ رشته‌ مودّت‌ ميان‌ وي‌ و عموم‌ دوستان‌ پدرش‌ ـ مرحوم‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ غلامحسين‌ شرعي‌ ـ برقرار ماند كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ دوستي‌ و مراودة‌ وي‌ با آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمدرضا كاظمي‌ در كرمانشاه‌ و آية‌الله‌ سيداسماعيل‌ هاشمي‌ در اصفهان‌ اشاره‌ نمود.

فعاليت‌هاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌
حضرت‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمدعلي‌ شرعي‌ از معدود دانشوران‌ حوزوي‌ است‌ كه‌ عمر با بركت‌ وي‌ در نشر و گسترش‌ معارف‌ خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ : و ارائه‌ خدمات‌ گوناگون‌ فرهنگي‌، علمي‌، سياسي‌ و اجتماعي‌ و تربيتي‌ سپري‌ شده‌ است‌ كه‌ در اين‌ قسمت‌ به‌ برخي‌ از تلاشهاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ اين‌ روحاني‌ خستگي‌ناپذير اشاره‌اي‌ گذرا خواهيم‌ داشت‌. وي‌ تدريس‌ علوم‌ حوزوي‌ را از اولين‌ سالهاي‌ طلبگي‌ خود آغاز نمود و در اين‌ راه‌ از تدريس‌ هيچ‌ درسي‌ استنكاف‌ نورزيد. سيوطي‌، مغني‌، حاشيه‌ ملاعبدالله‌، لمعه‌، معالم‌ الاصول‌ و اصول‌ مظفر و... را به‌ شيوة‌ علماي‌ سلف‌ صالح‌ تدريس‌ نمود و براي‌ تربيت‌ شاگردان‌ و طلبه‌هاي‌ فاضل‌، مبارز، با اخلاق‌ ازانجام‌ هيچ‌ تلاشي‌ رويگردان‌ نبود. وي‌ به‌ خوبي‌ مي‌دانست‌ كه‌ نيروي‌ انساني‌ در هر جامعه‌اي‌ برترين‌ و مهمترين‌ سرماية‌ ارتقا و اعتلاي‌ آن‌ است‌ بنابراين‌ تمام‌ تلاش‌ خويش‌ را براي‌ فراهم‌ نمودن‌ شرايط‌ مساعد تربيت‌ بكار گرفت‌ و پس‌ از بازسازي‌ مدرسة‌ رضويه‌ با پيشنهاد شهيد آية‌الله‌ قدوسي‌ به‌ اداره‌ آن‌ همت‌ گماشت‌ تا گوشه‌اي‌ از نابساماني‌هاي‌ آموزشي‌ و درسي‌ طلاب‌ را سامان‌ دهد. از جمله‌ فعاليت‌هاي‌ ايشان‌ در مدرسه‌ رضويه‌ افزون‌ بر ارائه‌ يك‌ سيستم‌ منظم‌ آموزشي‌، برگزاري‌ سلسله‌ جلسات‌ علمي‌ و اعتقادي‌ بود. آية‌الله‌ شرعي‌ پس‌ از آشنايي‌ با مرحوم‌ شهيد مطهري‌ در زندان‌ ساواك‌ به‌ همراه‌ تني‌ چند از فضلاي‌ حوزه‌ توانست‌ مقدمات‌ حضور و تدريس‌ ايشان‌ را در قم‌ و در مدرسه‌ رضويه‌ فراهم‌ آورد. سلسله‌ دروس‌ اعتقادي‌ و فلسفي‌ شهيد مطهري‌ دو روز در هفته‌ برگزار مي‌گرديد. اين‌ درسها كه‌ با استقبال‌ كم‌ نظير طلاب‌ قم‌ مواجه‌ مي‌شد پاورقي‌هاي‌ جلد چهارم‌ و پنجم‌ كتاب‌ «روش‌ رئاليسم‌» را تشكيل‌ مي‌دهد.
آية‌الله‌ شرعي‌ با توجه‌ به‌ لزوم‌ ايجاد تشكيلات‌ منسجم‌ در حوزه‌هاي‌ علميه‌ براي‌ ارتقاي‌ وضعيت‌ علمي‌ و آموزشي‌ طلاب‌ و فراهم‌ نمودن‌ زمينه‌هاي‌ لازم‌ در مبارزه‌ با رژيم‌ طاغوت‌، مديريت‌ مدرسه‌ رضويه‌ را بر عهده‌ گرفت‌ و سالهاي‌ متمادي‌ در آنجا به‌ كار و تلاش‌ پرداخت‌. در آن‌ ايام‌ جريانهاي‌ انحرافي‌ وابسته‌ به‌ سياستهاي‌ فرهنگي‌ غرب‌ و وهابيت‌ قصد داشت‌ با نفوذ به‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ اذهان‌ طلاب‌ جوان‌ را منحرف‌ سازد تا بتواند از آنها در مقاصد گوناگون‌ استفاده‌ نمايد. اين‌ جريانها توسط‌ برخي‌ روحاني‌ نمايان‌ در مدرسه‌ رضويه‌ رخنه‌ كرده‌ بود. آية‌الله‌ شرعي‌ با هوشياري‌ و اشراف‌ كامل‌، به‌ مبارزه‌ غير علني‌ با آنها پرداخت‌ و با بر پايي‌ جلسات‌ مناظره‌ از فضلايي‌ همچون‌ آية‌الله‌ مصباح‌ يزدي‌ و حجج‌ اسلام‌ حاج‌ شيخ‌ محمدرضا آشتياني‌ و حاج‌ شيخ‌ جعفر امامي‌ استفاده‌ نمود تا شبهات‌ ايجاد شده‌ را پاسخ‌ گويند. اين‌ جلسات‌ به‌ قدري‌ مفيد و جذاب‌ بود كه‌ تحسين‌ بسياري‌ از اساتيد حوزه‌ را برانگيخت‌. آية‌الله‌ شرعي‌ پس‌ از رفع‌ شبهات‌ از اذهان‌ طلاب‌ جوان‌ به‌ طرد و تصفيه‌ عناصر التقاطي‌ همت‌ گماشت‌ و مدرسه‌ رضويه‌ را از اين‌ بليّه‌ رهايي‌ بخشيد.
در بررسي‌ خدمات‌ گوناگون‌ آية‌الله‌ شرعي‌ بايد مجموعة‌ آنها را در دو دورة‌ قبل‌ و بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مورد توجه‌ قرار داد. اعتقاد راسخ‌ وي‌ به‌ حقانيت‌ مكتب‌ اهل‌ البيت‌ (عليهم‌ السلام‌ ) و پيروزي‌ حق‌ بر باطل‌ در فرجام‌ امور، رويكردي‌ آينده‌ شناسانه‌ را به‌ وي‌ ارزاني‌ داشته‌ كه‌ براساس‌ آن‌ به‌ بسيج‌ تمامي‌ نيروها و امكانات‌ جامعه‌ براي‌ اعتلاي‌ كلمة‌ حق‌ و امحاء باطل‌ كوشيده‌ است‌ و در راه‌ تحقق‌ آرمانهاي‌ الهي‌ و حفظ‌ و گسترش‌ ارزشهاي‌ ديني‌ به‌ انجام‌ هر گونه‌ خدمت‌ و قبول‌ هر رنج‌ و مصيبتي‌ دل‌ مي‌سپارد. زنداني‌ شدن‌ در زندانهاي‌ ساواك‌، تلاش‌ در هماهنگ‌ سازي‌ نيروهاي‌ طرفدار حق‌، ايجاد امكانات‌ رفاهي‌ و آموزشي‌ براي‌ آحاد مردم‌، تشويق‌ و ترغيب‌ قشرهاي‌ گوناگون‌ به‌ دفاع‌ از اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامي‌، شهادت‌ فرزندش‌ حجة‌الاسلام‌ شهيد محمدتقي‌ شرعي‌ در جبهه‌هاي‌ جنگ‌ تحميلي‌ و... مجموعه‌اي‌ از عملكردهاي‌ باورمند وي‌ را نشان‌ مي‌دهد. بارزترين‌ ويژگي‌ آية‌الله‌ شرعي‌ را بايد در اميدواري‌ و اميدبخشي‌ نسبت‌ به‌ تحقق‌ وعده‌هاي‌ الهي‌ دانست‌ و ظلم‌ ستيزي‌ وي‌ را نيز همدوش‌ آن‌ ديد.

فعاليت‌هاي‌ سياسي‌
آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمد علي‌ شرعي‌ را مي‌توان‌ يكي‌ از چهره‌هاي‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ معاصر دانست‌. جمع‌آوري‌ مجموعه‌اي‌ از خاطرات‌ اين‌ دانشي‌ مردنستوه‌ مي‌تواند بسياري‌ از زواياي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ ديروز و امروز ايران‌ اسلامي‌ را آشكار سازد. مبارزه‌ مداوم‌ وي‌ بر عليه‌ نظام‌ طاغوت‌ موجب‌ شد تا در عاشوراي‌ سال‌ 1342 كه‌ براي‌ تبليغ‌ به‌ مشهد اردهال‌ رفته‌ بود توسط‌ ژاندارمري‌ دستگير و براي‌ بازجويي‌ به‌ نراق‌ منتقل‌ گردد. پس‌ از چندي‌ وي‌ را در ساواك‌ قم‌ مورد بازجويي‌ قرار دادند. سپس‌ به‌ پادگان‌ عشرت‌آباد فرستادند و چندي‌ او را در زندان‌ انفرادي‌ نگه‌ داشتند. پس‌ از انتقال‌ به‌ بند عمومي‌ زندان‌ از محضر عالمان‌ مبارزي‌ چون‌ آية‌الله‌ بهاءالدين‌ محلاتي‌، آية‌الله‌ خادمي‌ اصفهاني‌، آية‌الله‌ قاضي‌ تبريزي‌ و... استفاده‌هاي‌ فكري‌ و معنوي‌ نمود. آية‌الله‌ شرعي‌ از زندان‌ پادگان‌ عشرت‌ آباد به‌ زندان‌ شهرباني‌ تهران‌ منتقل‌ گرديد. در ايام‌ پانزدهم‌ خرداد اين‌ زندان‌ محل‌ بازداشت‌ اهل‌ منبر و وعاظ‌ معروفي‌ همچون‌ حضرات‌ آيات‌ شهيد مطهري‌، شهيد هاشمي‌ نژاد، مرحوم‌ فلسفي‌ وآية‌الله‌ مكارم‌ شيرازي‌ و... بود. آشنايي‌ آية‌الله‌ شرعي‌ در اين‌ زندان‌ با شهيد مطهري‌ ثمرات‌ بسياري‌ براي‌ نهضت‌ و مردم‌ را در پي‌ داشت‌. وي‌ در اين‌ ايام‌ با برخي‌ از دوستان‌ خود روزنامة‌ «انتقام‌» و «بعثت‌» را چاپ‌ و منتشر مي‌نمود كه‌ ماهيتي‌ سياسي‌ داشت‌ و مسائل‌ مهم‌ آن‌ روزها را تحليل‌ مي‌كرد تا حوزه‌ و روحانيت‌ را از آنچه‌ در اطرافشان‌ رخ‌ مي‌داد آگاه‌ نمايد.
در ادامه‌ اينگونه‌ فعاليتهاي‌ سياسي‌ بود كه‌ آية‌الله‌ شرعي‌ توانست‌ با تهيه‌ يك‌ دستگاه‌ چاپ‌ و تكثير، سخنرانيهاي‌ مرحوم‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) را در ميان‌ افراد انقلابي‌ منتشر سازد كه‌ يكي‌ از شاخص‌ترين‌ اين‌ موارد چاپ‌ و نشر سخنراني‌ مشهور حضرت‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) در پانزدهم‌ خرداد سال‌ 42 مي‌باشد. پس‌ از موضع‌گيري‌ صريح‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) در برابر كاپيتولاسيون‌، آية‌الله‌ شرعي‌ با همكاري‌ حجة‌الاسلام‌ سيدمحمود دعايي‌ اعلاميه‌ آن‌ مرجع‌ نستوه‌ را در اندك‌ زماني‌ چاپ‌ كرد و در كمترين‌ زمان‌ ممكن‌ به‌ صورت‌ هماهنگ‌ در سراسر كشور توزيع‌ نمود. پي‌گيري‌ ساواك‌ براي‌ جستن‌ عاملان‌ اين‌ حركت‌ انقلابي‌ منجر به‌ بازداشت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ و جمعي‌ از فضلا گرديد. وي‌ را ابتدا به‌ زندان‌ قزل‌ قلعه‌ و سپس‌ به‌ زندان‌ قصر منتقل‌ نمودند. در گيرودار همين‌ دستگيري‌ بود كه‌ مأموران‌ ساواك‌ به‌ سركردگي‌ جلاد معروف‌ آن‌ يعني‌ سرهنگ‌ ازغندي‌ به‌ خانة‌ آية‌الله‌ شرعي‌ يورش‌ بردند. جلاد ساواك‌ قصد ورود به‌ اطاقي‌ را داشت‌ كه‌ زنان‌ خانواده‌ در آن‌ حضور داشتند و مي‌كوشيدند تا اسناد مربوط‌ به‌ روحانيون‌ مبارز را براي‌ مصون‌ ماندن‌ از اين‌ هجوم‌ ناگهاني‌ به‌ منزل‌ همسايگان‌ منتقل‌ نمايند. سرهنگ‌ ازغندي‌ كه‌ قصد داشت‌ با ايجاد ارعاب‌ وارد اطاق‌ شود با فرياد و سيلي‌ خشم‌ آهنگ‌ آية‌الله‌ شرعي‌ روبرو شد. همين‌ ابراز شجاعت‌ موجب‌ شد تا فرصت‌ كافي‌ براي‌ پنهان‌ سازي‌ اسناد انقلابي‌ فراهم‌ آيد. شهيد حجة‌الاسلام‌ محمدتقي‌ شرعي‌ در سالها بعد مي‌گفت‌: من‌ شجاعت‌ و شهامت‌ را از آن‌ سيلي‌ كه‌ پدرم‌ در حال‌ اسارت‌ به‌ جلاد ساواك‌ نواخت‌، آموختم‌.
آية‌الله‌ شرعي‌ در ايام‌ هجرت‌ حضرت‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) به‌ نجف‌ اشرف‌ به‌ سوريه‌ رفت‌ تا از آنجا به‌ عراق‌ برود و به‌ ديدار امام‌ (قدس‌ سره‌) نائل‌ شود. هدف‌ وي‌ از اين‌ سفر پرسش‌ از امام‌ (قدس‌ سره‌) در باره‌ شركت‌ در انتخابات‌ و چگونگي‌ برخورد با اين‌ موضوع‌ در ايران‌ بود. وي‌ كه‌ نتوانسته‌ بود ويزاي‌ عراق‌ را تحصيل‌ نمايد پرسش‌هاي‌ خود را در سوريه‌ در يك‌ نوار ضبط‌ نموده‌ و آن‌ را به‌ همراه‌ نامه‌اي‌ كه‌ با همفكري‌ آية‌الله‌ سيدمنيرالدين‌ حسيني‌ در قم‌ تهيه‌ و براي‌ انتقال‌ به‌ سوريه‌ در يك‌ دستگاه‌ راديو جاسازي‌ شده‌ بود توسط‌ آقاي‌ علي‌ جنتي‌ فرزند آية‌الله‌ جنتي‌ به‌ دست‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) در عراق‌ رسانيد و پس‌ از مدتي‌ كوتاه‌ پاسخ‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) را مبني‌ بر تحريم‌ انتخابات‌ دريافت‌ نمود. آية‌الله‌ شرعي‌ با شروع‌ سلسله‌ دروس‌ ولايت‌ فقيه‌ توسط‌ مرحوم‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) در نجف‌، مجموعة‌ نوارهاي‌ اين‌ دروس‌ را پس‌ از انتقال‌ به‌ قم‌ با جمعي‌ از دوستان‌ مورد مطالعه‌ و مباحثه‌ قرار داده‌ آن‌ را منتشر ساختند.
با شروع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ و هجرت‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) از نجف‌ به‌ پاريس‌ ارتباط‌ تلفني‌ وي‌ با امام‌ (قدس‌ سره‌) برقرار گرديد و ايشان‌ مطالب‌ و نقطه‌ نظرات‌ بنيانگذار جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ را به‌ وسيله‌ يك‌ شبكه‌ گسترده‌ و سرّي‌ به‌ كليه‌ علما و فضلاي‌ مبارز در سراسر كشور منتقل‌ مي‌نمودند. وي‌ در هماهنگ‌ سازي‌ علماي‌ بزرگ‌ شهرستانها با نهضت‌ اسلامي‌ تلاش‌ مضاعفي‌ را بكار بردند كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ ملاقاتهاي‌ ايشان‌ با آية‌الله‌ ارباب‌ در اصفهان‌ اشاره‌ نمود.
با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ تمام‌ تلاش‌ آية‌الله‌ شرعي‌ اين‌ مبارز خستگي‌ناپذير به‌ حفظ‌ و گسترش‌ دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ معطوف‌ گرديد و در مسؤوليت‌هاي‌ گوناگون‌ تصوير روشني‌ از فراست‌ و شهامت‌ و تلاش‌ خداجويانه‌ روحانيت‌ حق‌ طلب‌ شيعي‌ را به‌ منصه‌ ظهور رساند كه‌ در پي‌ به‌ برخي‌ از آن‌ خدمات‌ اشاره‌ مي‌شود:

الف‌: با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، ستاد انقلاب‌ اسلامي‌ در قم‌ ايجاد گرديد كه‌ فرامين‌ حضرت‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) را در رفع‌ معضلات‌ و مشكلات‌ كشورابلاغ‌ و پيگيري‌ مي‌نمود. آية‌الله‌ شرعي‌ با قبول‌ رياست‌ اين‌ ستاد در روزهاي‌ بحراني‌ آغاز پيروزي‌، با همكاري‌ آية‌الله‌ شيخ‌ محمد يزدي‌ به‌ رفع‌ مشكلات‌ مردم‌ در اقصي‌ نقاط‌ كشور و دفع‌ غائله‌هاي‌ سياسي‌ از جمله‌ در گنبد و كردستان‌ همت‌ گماشت‌. زنده‌ ياد شهيد چمران‌ با حمايت‌ همين‌ ستاد مردمي‌ و انقلابي‌ آشوب‌ كردستان‌ را سامان‌ بخشيد و نيروهاي‌ اعزامي‌ از جوانان‌ غيور قم‌ نيز غائله‌ گنبد را پايان‌ دادند آية‌الله‌ شرعي‌ در اين‌ ستاد نمايندگاني‌ را براي‌ نظارت‌ و تقويت‌ عملكرد قوه‌ قضائيه‌ گسيل‌ داشت‌ و با صدور بيش‌ از 13 هزار حكم‌ به‌ عنوان‌ بازوي‌ اجرائي‌ حضرت‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) در سراسر كشور عمل‌ نمود.
ب‌: عده‌اي‌ از مدرسين‌ و فضلاي‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ در دوران‌ استيلاي‌ رژيم‌ طاغوت‌ با هدف‌ حمايت‌ از مواضع‌ سياسي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ (قدس‌ سره‌) و نشر افكار و آثار آن‌ قائد بزرگ‌ به‌ تأسيس‌ جامعه‌ مدرسين‌ همت‌ گماشتند. آية‌الله‌ شرعي‌ در اولين‌ سالهاي‌ تأسيس‌ جامعه‌ مدرسين‌ به‌ پيشنهاد و درخواست‌ آية‌الله‌ رباني‌ شيرازي‌ به‌ عضويت‌ آن‌ درآمدند و در تمام‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ آن‌ فعالانه‌ شركت‌ داشتند. آية‌الله‌ شرعي‌ تا هم‌ اكنون‌ از اعضاي‌ جامعه‌ مدرسين‌ مي‌باشند.
ج‌: با شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌ ايشان‌ تمام‌ توان‌ و تلاش‌ خويش‌ را به‌ تقويت‌ جبهه‌هاي‌ نبرد معطوف‌ نمود و در تهيه‌ تجهيزات‌ انفرادي‌ و جمعي‌ براي‌ رزمندگان‌ و ارسال‌ آنها به‌ خطوط‌ مقدم‌ صميمانه‌ كوشيد. فرزند ارشد وي‌ حجة‌الاسلام‌ محمدتقي‌ شرعي‌ كه‌ از چهره‌هاي‌ بسيار با استعداد و موفق‌ حوزوي‌ محسوب‌ مي‌شدند و از اوان‌ نوجواني‌ در فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ و فرهنگي‌ پدر خويش‌ شركت‌ مؤثر داشتند در روز ميلاد حضرت‌ امام‌ محمدتقي‌ (ع‌) به‌ فيض‌ شهادت‌ نائل‌ آمدند. حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ اين‌ داغ‌ جانگداز را تحت‌الشعاع‌ جشن‌ شادي‌ ميلاد با سعادت‌ حضرت‌ جوادالائمه‌ (ع‌) قرار دادند و در آن‌ سال‌ و هر سال‌ جشن‌ ميلاد نهمين‌ پيشواي‌ معصوم‌ (ع‌) را با شكوه‌ خاصي‌ برگزار نمودند بي‌ گمان‌ يكي‌ از برازنده‌ترين‌ القاب‌ براي‌ اين‌ عالم‌ مجاهد عنوان‌ «ابوالشهيد» است‌ و از همين‌ حركت‌ عاشقانه‌ و عالمانه‌ ميزان‌ ارادت‌ و اخلاص‌ وي‌ را به‌ ساحت‌ مقدس‌ ائمه‌ هدي‌ (عليهم‌ السلام‌ ) به‌ خوبي‌ مي‌تواند دريافت‌.
د: حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ براي‌ دو دوره‌ به‌ عنوان‌ نماينده‌ مردم‌ قم‌ به‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ راه‌ يافتند. در دوره‌ اول‌ از اعضاي‌ كميسيون‌ دفاع‌ مجلس‌ بودند و در طي‌ آن‌ دوره‌ با همكاري‌ ديگر اعضاي‌ كميسيون‌، اساسنامة‌ ارتش‌ و سپاه‌ را تدارك‌ ديدند. در اين‌ دوره‌ است‌ كه‌ ايشان‌ سعي‌ بليغي‌ را براي‌ حفظ‌ و ارتقاي‌ جايگاه‌ ولايت‌ فقيه‌ در اساسنامه‌هاي‌ نيروهاي‌ مسلح‌ بكار بردند و به‌ اين‌ مهم‌ توفيق‌ يافتند. در دورة‌ دوم‌ نمايندگي‌، وي‌ به‌ عضويت‌ در كميسيون‌ اصل‌ 90 پيوست‌ و 23 هزار پروندة‌ راكد و جاري‌ را در طي‌ اين‌ دوره‌ به‌ فرجام‌ رساند. تغيير اساسنامة‌ كميسيون‌ اصل‌ 90 و اقتدار بخشيدن‌ به‌ اين‌ كميسيون‌ همراه‌ با ساماندهي‌ سيستم‌ بايگاني‌ و اداري‌ آن‌ از ديگر خدمات‌ ماندگار ايشان‌ محسوب‌ مي‌شود.
ه: حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ با توجه‌ به‌ توانايي‌ و استعداد زنان‌ در كسب‌ علوم‌ حوزوي‌ و لزوم‌ آموزش‌ علمي‌ و ديني‌ براي‌ آنان‌ و نيز ارائه‌ الگوي‌ عيني‌ در اين‌ امر، در قبل‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ تأسيس‌ مدرسه‌اي‌ جهت‌ آموزش‌ حوزوي‌ دختران‌ دست‌ يازيدند كه‌ اين‌ تلاش‌ به‌ رغم‌ كارشكني‌هاي‌ رژيم‌ طاغوت‌ و بي‌ اعتنايي‌ برخي‌ از علماي‌ آن‌ عصر با مساعدت‌ و همكاري‌ شهيد آية‌الله‌ قدوسي‌ به‌ نتايج‌ موفقيت‌آميز رسيد. با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ حضرت‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) هيأت‌ موسسي‌ را براي‌ تشكيل‌ حوزة‌ علميه‌ خواهران‌ تعيين‌ فرمودند كه‌ حضرات‌ آيات‌ و حجج‌ اسلام‌ مشكيني‌ ، فاضل‌، موسوي‌ اردبيلي‌، جنتي‌، شرعي‌، توسلي‌ و شيخ‌ حسن‌ صانعي‌ از زمرة‌ اعضاي‌ آن‌ هيأت‌ بودند. در اين‌ دوره‌ تلاش‌ آيت‌الله‌ شرعي‌ با پشتوانة‌ تجارب‌ قبل‌ از پيروي‌ انقلاب‌ و همفكري‌ ديگر اعضاي‌ هيأت‌ موسس‌ به‌ ايجاد جامعة‌الزهرا(س‌) انجاميد. همچنانكه‌ كوشش‌ پيگير وي‌ موجب‌ ايجاد وحدت‌ رويه‌ و نظارت‌ كامل‌ شوراي‌ عالي‌ حوزه‌ علميه‌ بر حوزه‌هاي‌ علميه‌ خواهران‌ شد.
و: حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ براي‌ بي‌ نياز كردن‌ جامعه‌ زنان‌ در مراجعه‌ به‌ پزشكان‌ مرد و نيز ايجاد الگوي‌ عيني‌ در آموزش‌ علوم‌ پزشكي‌ براي‌ بانوان‌ به‌ تأسيس‌ دانشگاه‌ علوم‌ پزشكي‌ فاطميه‌ قم‌ مبادرت‌ نمودند. ايجاد اين‌ دانشگاه‌ نتايج‌ گوناگوني‌ را در پي‌ داشت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ با جذب‌ تخصص‌هاي‌ پزشكي‌ در قم‌، فارغ‌ التحصيل‌ شدن‌ بيش‌ از پانصد پزشك‌ زن‌ در تخصصهاي‌ گوناگون‌، ايجاد دانشگاهي‌ تخصصي‌ ويژة‌ بانوان‌ به‌ عنوان‌ ايجاد نمونه‌ عيني‌ و تحقق‌ امكان‌ پذيري‌ نظام‌ آموزشي‌ همگن‌ اشاره‌ نمود.
ز: با مراجعت‌ حضرت‌ امام‌ (قدس‌ سره‌) به‌ قم‌ و ازدهام‌ هر روزة‌ هزاران‌ نفر از اقصي‌ نقاط‌ كشور، براي‌ زيارت‌ آن‌ رهبر بزرگ‌ در اطراف‌ منزل‌ ايشان‌، لزوم‌ ايجاد مركز و مكاني‌ جهت‌ پذيرايي‌ و رفاه‌ اين‌ زائرين‌، حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ را بر آن‌ داشت‌ تا به‌ ايجاد فضايي‌ مناسب‌ براي‌ اسكان‌ و پذيرايي‌ مردم‌ اقدام‌ نمايد. به‌ همين‌ منظور با همكاري‌ حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ حاج‌ سيدرضا برقعي‌ «از مؤلفان‌ كتب‌ درسي‌ آموزش‌ و پرورش‌» به‌ خريدن‌ و مهيا نمودن‌ زمين‌ وسيعي‌ با تأسيس‌ امكانات‌ رفاهي‌ مبادرت‌ ورزيد. امكانات‌ و اماكن‌ فراهم‌ آمده‌ را كه‌ با گذشت‌ زمان‌ وسعت‌ مي‌يافت‌ بنياد ارشاد و رفاه‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) ناميد و به‌ تهيه‌ اساسنامه‌ و تعيين‌ هيأت‌ امناء براي‌ آن‌ اقدام‌ نمود. اين‌ مؤسسه‌ آموزشي‌ و رفاهي‌ تا هم‌ اكنون‌ در تهران‌، قم‌، مشهد و تنكابن‌ منشأ خدمات‌ فراواني‌ شده‌ است‌.
ح‌: مدرسه‌ عالي‌ قضايي‌ قم‌ كه‌ پس‌ از چند سال‌ به‌ دانشگاه‌ قم‌ تبديل‌ گرديد و با همت‌ و پايمردي‌ رجل‌ علمي‌ و ديني‌ ايجاد شده‌ بود با توجه‌ به‌ سوابق‌ خدمات‌ فرهنگي‌ و تأثيرگذاري‌ حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ درگسترش‌ مراكز علمي‌ و ديني‌، ايشان‌ از سوي‌ جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ را از اعضاي‌ هيأت‌ امناي‌ اين‌ دانشگاه‌ انتخاب‌ شده‌ و در طي‌ 4 سال‌ از راهبردها و تجربه‌ها و تلاشهاي‌ مؤثر وي‌ بهره‌مند گرديدند.
ط‌: اوايل‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ برخي‌ از خيرين‌ با مساعدت‌ و همكاري‌ آية‌الله‌ سيدعلي‌ محقق‌ براي‌ تهيه‌ مسكن‌ جهت‌ طلاب‌ علوم‌ ديني‌ به‌ تأسيس‌ شهرك‌ مهديه‌ اقدام‌ نمودند. شورايعالي‌ مديريت‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ هيأت‌ امنايي‌ را از بازاريان‌ متدين‌ و روحانيون‌ دلسوخته‌ براي‌ ايجاد اين‌ شهرك‌ تعيين‌ نمود كه‌ حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ از آن‌ جمله‌ مي‌باشد اين‌ شهرك‌ هم‌ اكنون‌ با بيش‌ از هزار واحد مسكوني‌ پذيراي‌ طلاب‌ ايراني‌ و خارجي‌ است‌ تا در دوران‌ تحصيل‌ با آرامش‌ خاطر به‌ كسب‌ علوم‌ ديني‌ بپردازند. شهرك‌ مهديه‌ با همت‌ و تلاش‌ هيأت‌ امناء و پيگيري‌ مداوم‌ حجة‌الاسلام‌ والمسلمين‌ شيخ‌ مهدي‌ صباحي‌ گسترش‌ روز افزون‌ داشته‌ هم‌ اينك‌ دو هزار و هفتصد واحد مسكوني‌ ديگر به‌ همراه‌ مراكز فرهنگي‌، آموزشي‌، رفاهي‌ و بهداشتي‌ در حال‌ ساخت‌ است‌.
ی‌: قبل‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ نماز جمعة‌ قم‌ در مسجد امام‌ اقامه‌ مي‌گرديد و پس‌ از پيروزي‌ و توجه‌ روز افزون‌ آحاد مردم‌ به‌ شركت‌ در اين‌ عبادت‌ سياسي‌، اقامة‌ نماز جمعه‌ در حرم‌ مطهر حضرت‌ معصومه‌ (س‌) و سپس‌ در دبيرستان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) انجام‌ مي‌پذيرفت‌. لزوم‌ ايجاد مصلاي‌ وسيعي‌ براي‌ اقامه‌ اين‌ نماز عبادي‌ و سياسي‌ حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ را بر آن‌ داشت‌ تا با همكاري‌ و تلاش‌ آقايان‌ حاج‌ حسن‌ صبوري‌ و حاج‌ ابوالفضل‌ عباسي‌ به‌ ايجاد مصلاي‌ بزرگ‌ قم‌ اقدام‌ نمايد. ايشان‌ هم‌ اكنون‌ از اعضاي‌ هيأت‌ امناي‌ ستاد اقامه‌ نماز جمعه‌ قم‌ مي‌باشند.
ك‌: جمعيت‌ مبارزه‌ با فقر كه‌ با نظارت‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ حائري‌ در قم‌ تأسيس‌ گرديده‌ بود و آيت‌ الله‌ موسوي‌ همداني‌ و آقاي‌ سيد محمود طباطبايي‌ از اعضاي‌ بسيار فعال‌ آن‌ بودند قبل‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ نيز به‌ وضع‌ معيشتي‌ فقرا و ايتام‌ كمكهاي‌ شاياني‌ مي‌نمود. حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ كه‌ از اوايل‌ تأسيس‌ اين‌ جمعيت‌ به‌ همكاري‌ با آن‌ پرداخته‌ بود و با سخنراني‌هاي‌ پرشور خويش‌ آحاد مردم‌ و خيرين‌ را به‌ ياري‌ رساندن‌ اين‌ جمعيت‌ تشويق‌ و ترغيب‌ مي‌كردند از آيت‌ الله‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ حائري‌ و سيد محمود طباطبائي‌ خواستند تا براي‌ ايتام‌ ويژگي‌ خاصي‌ را قائل‌ شوند. اين‌ پيشنهاد مورد قبول‌ مؤسسين‌ واقع‌ گرديد و در اولين‌ قدم‌ زير نظر مرحوم‌ آية‌الله‌ حائري‌ به‌ انتشار قبض‌هايي‌ مبادرت‌ نمودند كه‌ به‌ جلب‌ حمايت‌هاي‌ مردمي‌ براي‌ ايتام‌ اختصاص‌ داشت‌. پس‌ از آن‌، جمعيت‌ سرپرستي‌ ايتام‌ قم‌ توسط‌ آقاي‌ زاهدي‌ به‌ تأسيس‌ مدرسه‌اي‌ براي‌ ايتام‌ اقدام‌ نمود حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ كه‌ از اعضاي‌ هيأت‌ امناي‌ اين‌ جمعيت‌ مي‌باشند در جلب‌ نظر شخصيت‌هاي‌ علمي‌ و ديني‌ و مشاركت‌ خيرين‌ براي‌ ساماندهي‌ اوضاع‌معيشتي‌ و تربيتي‌ ايتام‌ تلاش‌ وافري‌ را به‌ منصه‌ ظهور رسانده‌اند.
ل‌: در اوايل‌ جنگ‌ جمعي‌ از جوانان‌ پرشور قم‌ به‌ تأسيس‌ هيأتي‌ براي‌ عزاداري‌ سالار شهيدان‌ با عنوان‌ حسينيه‌ شهدا اقدام‌ نمودند. اين‌ گروه‌ با برپايي‌ چادري‌ در فضايي‌ باز به‌ انجام‌ مراسم‌ عاشورا مبادرت‌ كردند. اين‌ حسينيه‌ با حضور و مشاركت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ و جمعي‌ از جوانان‌ پرشور و انقلابي‌ و همكاري‌ مداح‌ اهل‌ بيت‌ (ع‌) سيد احمد شمس‌ از رونق‌ خاصي‌ برخوردار شد و هر ساله‌ بر امكانات‌ آن‌ افزوده‌ گشت‌. شهيد حجة‌الاسلام‌ محمدتقي‌ شرعي‌ در زمرة‌ جواناني‌ بود كه‌ در اين‌ حسينيه‌ عاشقانه‌ خدمت‌ مي‌نمود. در طي‌ سالهاي‌ گذشته‌ حسينيه‌ شهداي‌ قم‌ موفق‌ به‌ ساختن‌ بنايي‌ مناسب‌ در فضايي‌ بسيار وسيع‌ گرديد و حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ با تعيين‌ هيأت‌ امنايي‌ براي‌ آن‌ كوشيده‌اند تا اين‌ حسينيه‌ نيز مركزي‌ براي‌ تربيت‌ جوانان‌ در راه‌ تعميق‌ و گسترش‌ ارزشهاي‌ والاي‌ شيعي‌ گردد.
م‌: در سال‌ 1370 حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ مؤسسه‌ پژوهش‌ و مطالعات‌ عاشورا را در مشهد مقدس‌ تأسيس‌ نمودند. اين‌ مؤسسه‌ كه‌ با انجام‌ بيش‌ از هشتاد پروژة‌ تحقيقاتي‌ خرد و كلان‌ يكي‌ از فعال‌ترين‌ دفاتر پژوهشي‌ كشور در حوزة‌ علوم‌ انساني‌ است‌ در كارنامة‌ خود كاركرد بيش‌ از يكصد و هفتاد نفر از اساتيد حوزه‌ و دانشگاه‌ را در طي‌ يك‌ دهه‌ نشان‌ مي‌دهد. پژوهشكده‌هاي‌ معارف‌، جغرافيا، آينده‌شناسي‌، ادبيات‌ و هنر از دفاتر اقماري‌ اين‌ مؤسسه‌ بودند كه‌ با تلاش‌ پژوهشگران‌ خويش‌ به‌ احياء تراث‌ ادبي‌ و ديني‌ و نقد و نظر در حوزة‌ جغرافياي‌ انساني‌ و آينده‌شناسي‌ ايران‌ و جهان‌ مبادرت‌ مي‌ورزيد. هزاران‌ برگه‌ تحقيقاتي‌ به‌ همراه‌ دهها مقاله‌ و كتاب‌ از خروجي‌هاي‌ علمي‌ اين‌ مؤسسه‌ محسوب‌ مي‌شود. اهتمام‌ حضرت‌ آية‌الله‌ شرعي‌ به‌ ايجاد زيرساخت‌هاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ و تهيه‌ راهبردهاي‌ اجرايي‌ در حفظ‌ و نشر معارف‌ علوم‌ موجب‌ پديد آمدن‌ «كانون‌ تفكر» در مؤسسه‌ پژوهش‌ و مطالعات‌ عاشورا گرديد. اعضاي‌ اين‌ كانون‌ كه‌ بطور موازي‌ با شوراي‌ عالي‌ پژوهش‌ به‌ تشكيل‌ جلسه‌ مي‌پردازند از مبرزترين‌ اساتيد حوزه‌ و دانشگاه‌ مي‌باشند پايگاه‌ اينترنتي‌ اين‌ مؤسسه‌ براي‌ پاسخگويي‌ مستدل‌ به‌ شبهات‌ معاندين‌ مكتب‌ علوي‌ در شرف‌ ايجاد است‌.
ن‌: حجت الاسلام شرعي‌ با تأسيس‌ انتشارات‌ تاسوعا زمينة‌ پشتيباني‌ چاپ‌ و نشر آثار تحقيقاتي‌ و فرهنگي‌ مؤسسه‌ پژوهش‌ و مطالعات‌ عاشورا را فراهم‌ نمودند.

اين‌ انتشارات‌ تاكنون‌ آثاري‌ از تراث‌ ادبي‌ و ديني‌ را به‌ جامعه‌ علمي‌ ارائه‌ نموده‌ است‌ كه‌ برخي‌ از آنها عبارتند از:
1ـ منهاج‌ الكرامه‌ في‌ معرفة‌ الامامه‌، علامه‌ حلي‌، تحقيق‌ استاد عبدالرحيم‌ مبارك‌.
2ـ الطرف‌، سيد بن‌ طاووس‌، تحقيق‌ استاد قيس‌ عطار.
3ـ نهج‌ الحق‌ و كشف‌ الصدق‌، علامه‌ حلي‌، تحقيق‌ نزار وزان‌ و عليرضا كهنسال‌.
4ـ نهاية‌الاكمال‌ فيما به‌ تقبل‌ الاعمال‌، السيد هاشم‌ البحراني‌، تحقيق‌ عبدالله‌ غفراني‌.
5ـ تكمله‌ امثال‌ و حكم‌ دهخدا، تحقيق‌ استاد احمد گلچين‌ معاني‌.
6ـ ديوان‌ ميررضي‌ دانش‌ مشهدي‌، تحقيق‌ و تصحيح‌ استاد محمد قهرمان‌.
7ـ مديريت‌ رشد، تحقيق‌ طاهره‌ مسلمي‌ زاده‌.
8ـ مرثيه‌ عاشورايي‌، تحقيق‌ استاد ذبيح‌ الله‌ صاحبكاري‌.
9ـ تحفه‌ گلچين‌، تحقيق‌ استاد احمد گلچين‌ معاني‌، در دست‌ چاپ‌.
10ـ عرفات‌ العاشقين‌ و عرضات‌ العارفين‌، تقي‌ الدين‌ بلياني‌، بزرگترين‌ تذكره‌ ادبي‌ فارسي‌ در دست‌ چاپ‌.

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Wed, 04 Jan 2017 08:06:17 +0330
حضور حماسی مردم در ۹ دی‌ مصداق امداد غیبی بود http://zbrs.ir/cultural/readable/702-mosahebe-9day95.html http://zbrs.ir/cultural/readable/702-mosahebe-9day95.html

maheri

خانم معصومه ماهری؛ معاون آموزش مدرسه علمیه حضرت زینب کبری سلام الله علیها، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری حوزه، با گرامی‌داشت حماسه 9 دی به تبیین دلایل وقوع فتنه 88 پرداخت، و اظهار داشت: یکی از دلایل عمده‌ای که زمینه‌ساز وقوع فتنه 88 شد، قدرنشناسی و غفلت از نعمت بزرگ انقلاب اسلامی بود.

وی با بیان اینکه عدم بصیرت سبب سقوط سران فتنه شد، عنوان داشت: در کنار بی بصیرتی خواص و توطئه‌های دشمنان انقلاب برای ایجاد آشوب در کشور، عامل دوم در ایجاد فتنه عدم قانونمندی سران فتنه بود، زیرا با بی قانونی به شعله‌ور شدن فتنه دامن زدند.

استاد حوزه علمیه خواهران تهران افزود: اشارات رهبر معظم انقلاب کافی بود تا دست‌های خبیث انگلیس و توطئه‌های آمریکا و منافقین برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی برای مردم بصیر و انقلابی ایران نمایان و آشکار شود. و سبب شد تا مردم احساس خطر کنند و با تجمع انقلابی‌شان در 9 دی سال 88 بساط فتنه را ریشه کن کنند.

 وی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب بر فتنه بودن حوادث سال 88 تاکید دارند، گفت: همه دلسوزان انقلاب از وقایع به وجود آمده نگران بودند ولی حضور مردم ولایتمدار ایران در حماسه 9 دی همه امیدهای دشمنان را با یأس تبدیل کرد. از این رو ولایت مداری و دفاع مردم از مکتب اهل‌بیت(ع) عامل مهمی در نجات کشور از فتنه‌ها و توطئه‌های دشمن بود.

استاد حوزه علمیه خواهران تهران ادامه داد: حضور حماسی و انقلابی مردم در 9 دی‌ 88 مصداق امداد غیبی خداوند بود. زیرا مردم به خاطر دفاع از ولایت به میدان آمدند و خداوند نیز طبق آیه «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدامَكُم» آنان را نصرت داد.     

وی افزود: همانطور که مردم ایران هر سال 22 بهمن را گرامی می‌دارند و یاد و خاطره امام، شهدا و اهداف و آرمان‌های انقلاب را زنده نگه می‌دارند، همین کار باید برای بزرگداشت حماسه 9 دی صورت بگیرد. زیرا حماسه 9 دی نشان داد مردم قدرشناس مکتب اهل‌بیت(ع)، و شکرگزار نعمت انقلاب و ولایت فقیه می‌باشند.

استاد حوزه علمیه خواهران تهران تصریح کرد: هر گونه غفلتی در بیان اهمیت بزرگداشت حماسه 9 دی ممکن است آسیب‌های جبران ناپذیری را به کشور و سرنوشت مردم وارد سازد. از این رو ضروری است جهت حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی و حفظ وحدت بین نیروهای انقلاب هوشیاری و بصیرت مردم بیشتر و دقیق‌تر شود.

ماهری در پایان با اشاره به هشدارهای رهبر انقلاب مبنی بر تلاش دشمن برای نفوذ در ارکان اقتصادی و سیاسی کشور، گفت: بهترین راه مقابله با پروژه نفوذ، تبیین و پاسخگویی درست و اصولی به شبهات و آگاهی سازی افکار عمومی نسبت به اهداف نامشروع و توطئه‌های دشمن است.

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Sat, 31 Dec 2016 10:21:58 +0330
پرسش و پاسخ | آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟ http://zbrs.ir/cultural/readable/668-porsesh-ghatelin-emam-hoseyn-95.html http://zbrs.ir/cultural/readable/668-porsesh-ghatelin-emam-hoseyn-95.html
 

15716 60462

الشيعة لم تقتل الحسين علیه السلام بل آل معاوية قتلوه


سؤال: در شبكه هاي ناصبي وهابي در ايام ماه محرم بارها ادعا كردند كه قاتلين امام حسين (علیه السلام) خود شيعيان بودند كه حضرت را دعوت كردند و عاقبت هم به قتل او اقدام كردند لطفا در اين زمينه توضيح دهيد.

در رابطه با اين شبهه که شيعيان قاتل امام حسين عليه السلام بود پاسخ‌هاي متعددي داده شده که ما به برخي از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:
1 -  تفاوت مفهوم شيعه در صدر اسلام با مفهوم آن در عصر حاضر

ابن تيميه متوفاي 728 در منهاج السنه در اين باره مي‌نويسد: و كانت الشيعة أصحاب علي يقدمون عليه أبا بكر وعمر و إنما كان النزاع في تقدمه على عثمان ... .

در صدر اسلام شيعه به کسي گفته مي‌شده است که ابوبکر و عمر را بر اميرمؤمنان عليه السلام برتري مي‌دادند؛ اما تنها اختلاف در باره عثمان بود و آن‌ها اميرمؤمنان عليه السلام را از عثمان برتر مي‌دانستند. منهاج السنة النبوية ج 2 ص 96، نشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى ، تحقيق: د. محمد رشاد سالم

و ابن حجر عسقلاني متوفاي 852 نيز تصريح مي‌کند: شيعيان کساني هستند که اميرمؤمنان عليه السلام را دوست دارند و او را بر ساير صحابه مقدم مي‌کنند؛ اما اگر بر ابوبکر و عمر مقدم بدانند، شيعه به حساب نمي‌آيند؛ بلکه بايد به او شيعه غالي و رافضي گفت: والتشيع محبة على وتقديمه على الصحابة فمن قدمه على أبي بكر وعمر فهو غال في تشيعه ويطلق عليه رافضي وإلا فشيعي فإن اضاف إلى ذلك السب أو التصريح بالبغض فغال في الرفض وإن اعتقد الرجعة إلى الدنيا فأشد في الغلو.  هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ص 459،  نشر: دار المعرفة - بيروت - 1379 - ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب .

بنابر اين تعريف، مراد از شيعياني كه  قاتل امام حسين عليه السلام،‌ شيعيان دوازده امامي نبودند بلكه همان اكثريت اهل سنت بودند كه معتقد به محبت علي (علیه السلام) و تقديم ابوبكر و عمر بر آن حضرت بودند!!
قتل امام حسين (علیه السلام) به دستور مستقيم يزيد بوده.

طبق منابع اهل سنت قاتل امام عليه السلام، يزيد بن معاويه لعنة الله عليهما است: (به عنوان نمونه)

قال ابن الأثير المتوفی 630: أما قتلي الحسين فإنه أشار علي يزيد بقتله أو قتلي فاخترت قتله

الكامل في التاريخ ج3، ص474، نشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق: عبد الله القاضي

قال الذهبي المتوفی 748: قلتُ: و لما فعل يزيد بأهل المدينة ما فعل، و قتل الحسين و إخوته وآله

تاريخ الإسلام  ج 5  ص 30، نشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى

قال ابن کثير الدمشقي المتوفی 774: أنه قتل الحسين وأصحابه على يدى عبيد الله بن زياد

البداية و النهاية ج 8 ص 222، نشر: مكتبة المعارف – بيروت


3-  قتل امام حسين عليه السلام، توسط شيعيان آل أبي سفيان

طبق رواياتي که در برخي از مقاتل آمده است، امام حسين عليه السلام به دشمنان خود که در کربلا حاضر بوده‌اند «شيعيان آل أبي سفيان» اطلاق کرده است: خوارزمي مي نويسد: فصاح بهم: وَ يْحَكُمْ، يا شيعَةَ آلِ أَبي سُفْيانَ ! إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَكُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْراراً في دُنْياكُمْ هذِهِ.  مقتل الحسين خوارزمي ج 2 ص 38. بحار الأنوار ج 45 ص51. اللهوف في قتلى الطفوف، ص 45.


2-  قتل امام حسين (علیه السلام) توسط نواصب و مبغضان حضرت علي (علیه السلام)

در برخي از کتب‌ اهل سنت آمده كه قاتلين امام حسين (علیه السلام) نواصب بودند كه بغض و كينه حضرت علي (علیه السلام) را به دل داشتند و فرياد زدند که ما تو را به خاطر دشمني با پدرت مي‌کشيم: فقالوا له: إنا نقتلك بغضا لأبيك!

ينابيع المودة لذوي القربى، القندوزي، ج3، ص80
4-  حضور اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در ميان قاتلين امام حسين (علیه السلام)

از پاسخهايي كه وهابيون را زمين گير كرده حضور صحابه در سپاه عمر سعد بوده كه طبق منابع اهل سنت در ميان  كساني كه نامه به امام حسين (علیه السلام) نوشتند ودر  سپاه يزيد در كربلا شركت داشتند، تعدادي از صحابه به چشم مي خورد  كه اگر چنان كه  اين ها شيعه بودند پس ثابت مي شوند در ميان صحابه هم كساني بودند كه از شيعيان علي(علیه السلام) بودند و اگر چنان كه اين ها دشمن اهل بيت بودند پس ثابت مي شود كه در ميان صحابه  دشمنان اهل و نواصب هم بودند و اين پايه اعتقادي وهابيون واهل سنت را مبني بر عدالت تمام صحابه و اهل بهشت بودن آنان را متزلزل مي كند.

ابو حامد غزالي، دانشمند نامدار اهل سنت تصريح مي‌کند که واعظان نبايد مقتل امام حسين عليه السلام را براي مردم بخوانند؛ زيرا باعث مي‌شود که مردم از مشاجره و نزاع ميان صحابه آگاه شوند و آگاهي از اين قضيه سبب مي‌شود که آن‌ها نسبت به صحابه بدبين شوند؛  ابن حجر مكي مي نويسد: قال الغزالي وغيره ويحرم على الواعظ وغيره رواية مقتل الحسين وحكاياته وما جرى بين الصحابة من التشاجر والتخاصم فإنه يهيج على بغض الصحابة والطعن فيهم.

الصواعق المحرقة ج 2  ص 640، لابن حجر الهيثمي المتوفي : 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة – لبنان.
اصحابي که در سپاه عمر بودند و در قتل سيد الشهداء شركت داشتند:

تعدادي از اصحاب در کربلا در سپاه يزيدي حاضر بوده‌اند كه به ذکر نام چند نفر از آنان را ذكر مي كنيم.


1 . كثير بن شهاب الحارثي

صحابي بودن او:

قال أبو نعيم الأصبهاني المتوفی  : 430: كثير بن شهاب البجلي رأى النبي(ص)

تاريخ أصبهان  ج 2 ص 136، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت - 1410 هـ-1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: سيد كسروي حسن

قال ابن حجر: يقال ان له صحبة ... قلت ومما يقوي ان له صحبة ما تقدم انهم ما كانوا يؤمرون الا الصحابة وكتاب عمر اليه بهذا يدل على انه كان أميرا.

الإصابة في تمييز الصحابة  ج 5   ص 571 نشر : دار الجيل – بيروت.


2. حجار بن أبجر العجلي

ابن حجر عسقلاني صحابي آن را نوشته و بلاذري نامه او را به امام حسين نقل مي كند:

حجار بن أبجر بن جابر العجلي له إدراك.

الإصابة في تمييز الصحابة  ج 2   ص 167 رقم 1957 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت

قالوا: وكتب إليه أشراف أهل الكوفة ... وحجار بن أبجر العجلي... .

أنساب الأشراف  ج 1 ص 411

شركت او در كربلا و فرماندهي يك هزار نفر

قال أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ): و سرح ابن زياد أيضاً حصين بن تميم في الأربعة الآلاف الذين كانوا معه إلى الحسين بعد شخوص عمر بن سعد بيوم أو يومين، و وجه أيضاً إلى الحسين حجار بن أبجر العجلي في ألف.
أنساب الأشراف  ج 1 ص416

 

3. عبد الله بن حصن الأزدي
صحابي بودن او

قال ابن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي المتوفي: 852: عبد الله بن حصن بن سهل ذكره الطبراني في الصحابة.   الإصابة في تمييز الصحابة ج 4 ص 61  رقم 4630، دار النشر: دار الجيل - بيروت

اهانت او به امام حسين عليه السلام در كربلا

وناداه عبد الله بن حصن الأزدي: يا حسين ألا تنظر إلى الماء كأنه كبد السماء، والله لا تذوق منه قطرة حتى تموت عطشاً.  أنساب الأشراف  ج 1 ص417

4. عبدالرحمن بن أبي سبرة الجعفي
صحابي بودن او

قال ابن عبد البر المتوفي 463: عبد الرحمن بن أبى سبرة الجعفى واسم أبى سبرة زيد بن مالك معدود فى الكوفيين وكان اسمه عزيرا فسماه رسول الله صلى الله عليه وسلم عبد الرحمن ... .  الاستيعاب  ج 2   ص 834  رقم 1419، نشر : دار الجيل – بيروت.

فرماندهي قبيله اسد و مشاركت او در كشتن امام حسين عليه السلام

قال ابن الأثير المتوفي:  630هـ: وجعل عمر بن سعد علي ربع أهل المدينة عبد الله بن زهير الأزدي وعلي ربع ربيعة وكندة قيس بن الأشعث بن قيس وعلي ربع مذحج وأسد عبد الرحمن بن أبي سبرة الجعفي وعلي ربع تميم وهمدان الحر بن يزيد الرياحي فشهد هؤلاء كلهم مقتل الحسين. الكامل في التاريخ  ج 3   ص 417 ،  دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت


5. عزرة بن قيس الأحمسي
صحابي بودن او

قال ابن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي  المتوفي:  852: عزرة بن قيس بن غزية الأحمسي البجلي ... وذكره بن سعد في الطبقة الأولى  الإصابة في تمييز الصحابة  ج 5 ص 125 رقم 6431، نشر : دار الجيل – بيروت.

نامه نوشتن او براي امام حسين عليه السلام

قالوا: وكتب إليه أشراف أهل الكوفة ... وعزرة بن قيس الأحمسي.  أنساب الأشراف  ج 1   ص 411 .

فرمانده سواره نظام

وجعل عمر بن سعد ... وعلى الخيل عزرة بن قيس الأحمسي.  أنساب الأشراف  ج 1   ص 419

حمل سر شهدا به سمت ابن زياد

واحتزت رؤوس القتلى فحمل إلى ابن زياد اثنان وسبعون رأساً مع شمر... وعزرة بن قيس الأحمسي من بجيلة، فقدموا بالرؤوس على ابن زياد.   أنساب الأشراف  ج 1   ص 424

6- عبـد الرحمن بن أَبْـزى

له صحبة وقال أبو حاتم أدرك النبي صلى الله عليه وسلم وصلى خلفه.  الإصابة - ابن حجر - ج 4 ص 239

قال المزّي: «سكن الكوفة واستُعمل عليها»، وكان ممّن حضر قتال الإمام عليه السلام بكربلاء،  تهذيب الكمال 11 / 90 رقم 3731.

7- عمرو بن حريث

يكنى أبا سعيد رأى النبي صلى الله عليه و سلم.  أسد الغابة - ابن الأثير - ج 4 ص 97

از فرماندهان سپاه

و من القادة: «عمرو بن حريث و هو الذي عقد له ابن زياد رايةً في الكوفة وأمّره على الناس.  بحار الأنوار 44 / 352.

و بقي على ولائه لبني أُميّة حتّى كان خليفة ابن زياد على الكوفة. أنساب الأشراف 6 / 376.


8 - أسماء بن خارجة الفزاري
صحابي بودن او

450 و قد ذكروا أباه و عمه الحر في الصحابة و هو على شرط بن عبد البر.  الإصابة في تمييز الصحابة  ج 1   ص 195 ، دار النشر : دار الجيل – بيروت
مشاركت او در كشتن امام حسين

دعا ابن زياد ... وأسماء بن خارجة الفزاري، ... وقال: طوفوا في الناس فمروهم بالطاعة ... وحثوهم على العسكرة. فخرجوا فعذروا وداروا بالكوفة ثم لحقوا به .  أنساب الأشراف  ج 1   ص 416.

 

قلع و قمع شدن شيعه در کوفه به دستور معاويه

طبق نقل ابن ابي الحديد به دستود معاويه  زياد بن سميه شيعيان كوفه را در زير هر سنگ و کلوخي پيدا کرده  و مي کشت ؛ و يا دست ها و پا هاي آنان بريده و چشم هايشان را کور كرده ؛ و بر تنه هاي درخت خرما به دار مي کشيد.

قال ابن أبي الحديد: فاستعمل عليهم زياد بن سميّة وضمّ إليه البصرة فكان يتتبّع الشيعة وهو بهم عارف لأنّه كان منهم أيّام على عليه السلام، فقتلهم تحت كلّ حجر ومدر، وأخافهم، وقطع الأيدى والأرجل، وسمل العيون، وصلبهم على جذوع النخل وطرفهم وشرّدهم عن العراق، فلم يبق بها معروف منهم.  شرح نهج البلاغة ، ج11 ، ص 44 و النصايح الكافية ، محمد بن عقيل ، ص 72 .

اکثر کوفيان ، طرفداران خليفه دوم بودند

از روايات و کلمات تاريخي را دلالت مي كند که مردم كوفه تابع  خلفاي قبل از علي عليه السلام بوده اند به طوري كه وقتي امير مومنان عليه السلام خلافت را در كوفه به دست گرفتند خواستند يكي از بدعت هاي عمر – نماز تراويح – را ريشه كن نمايند ؛ لذا به امام حسن عليه السلام دستور دادند كه به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با اين عمل مخالفت نمودند، مردم صدا به اعتراض بلند كرده كه "واي سنت عمر از دست رفت".

قال ابن ابي الحديد: «روي أنَّ أمير المؤمنين (علیه السلام) لمّا اجتمعوا إليه بالكوفة فسألوه أن ينصب لهم إماماً يصلّي بهم نافلة شهر رمضان، زجرهم وعرّفهم أنّ ذلك خلاف السنة، فتركوه واجتمعوا لأنفسهم وقدّموا بعضهم، فبعث إليهم إبنه الحسن (علیه السلام)، فدخل عليهم المسجد ومعه الدرّة، فلمّا رأوه تبادروا الأبواب، وصاحوا:  وا عمراه». شرح نهج البلاغة 12: 283 ـ تلخيص الشافي 4: 52.

اين ماجرا به حدي گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه اي مفصل مي فرمايند من از شورش عمومي و نيز از بر هم خوردن پايه هاي حکومت اسلامي در کوفه ترسيدم !!!اين خود بيانگر آن است که بيشتر مردم کوفه از طرفداران خليفه دوم بودند و اين با شيعه بودن منافات دارد ؛ كليني طي روايت مفصلي از حضرت امير (علیه السلام) نقل مي كند:

وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا كَانَتْ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ | لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي حَتَّى أَبْقَى وَحْدِي أَوْ قَلِيلٌ مِنْ شِيعَتِيَ الَّذِينَ عَرَفُوا فَضْلِي وَ فَرْضَ إِمَامَتِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ | ... وَأَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِي النَّوَافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنَادَى بَعْضُ أَهْلِ عَسْكَرِي مِمَّنْ يُقَاتِلُ مَعِي يَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُيِّرَتْ سُنَّةُ عُمَرَ ... .  الكافي ج : 8 ص : 58، ح21  الاحتجاج ج : 1 ص : 263،  وسائل‏الشيعة ج : 1 ص : 457، كتاب‏ سليم ‏بن ‏قيس ص : 718.

پاسخی دیگر:

ان الشيعة هم الذين قتلوا الحسين، ذكر محسن الامين: «ثم بايع الحسين من أهل العراق عشرون ألفا غدروا به وخرجوا عليه وبيعته في أعناقهم وقتلوه». احسان الهي ظهير ـ الشيعة وأهل البيت: 282، والنص في اعيان الشيعة:  34.

فهؤلاء هم الشيعة و هذه معاملاتهم وأحوالهم مع أهل البيت الذين يدعون انهم يحبونهم و موالون لهم. احسان الهي ظهير ـ الشيعة واهل البيت :  280 ـ 282.

أولاً: أن القول بأن الشيعة قتلوا الحسين عليه السلام فيه تناقض واضح، و ذلك لأن شيعة الرجل هم أنصاره و أتباعه و محبّوه، و أما قتلته فليسوا كذلك، فكيف تجتمع فيهم المحبة والنصرة له مع حربه وقتله؟!


للشيعة صفات من ليس فيه هذه فليس بشيعة

روي الكليني: عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ × قَالَ: فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ... مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ. الكافي ج: 2 ص: 74 ح 3 .

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ × قَالَ: كَثِيراً مَا كُنْتُ أَسْمَعُ أَبِي يَقُولُ لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ لَا تَتَحَدَّثُ الْمُخَدَّرَاتُ بِوَرَعِهِ فِي خُدُورِهِنَّ وَ لَيْسَ مِنْ أَوْلِيَائِنَا مَنْ هُوَ فِي قَرْيَةٍ فِيهَا عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ فِيهِمْ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ أَوْرَعُ مِنْهُ. الكافي ج: 2 ص: 79 ح 15.

ولو سلَّمنا جدلاً بأن قتلة الحسين كانوا من الشيعة، فإنهم لما اجتمعوا لقتاله فقد انسلخوا عن تشيعهم، فصاروا من غيرهم، ثم قتلوه.

قتل الشيعة‌ و هدم دورهم في الكوفة

و ثانيا: أن الذين خرجوا لقتال الحسين عليه السلام كانوا من أهل الكوفة، والكوفة في ذلك الوقت لم يكن يسكنها شيعي معروف بتشيعه، فإن معاوية لما ولَّى زياد بن أبيه على الكوفة تعقَّب الشيعة وكان بهم عارفا، فقتلهم وهدم دورهم وحبسهم حتى لم يبق بالكوفة رجل واحد معروف بأنه  من شيعة علي عليه السلام.

قال ابن أبي الحديد المعتزلي: روى أبو الحسن علي بن محمد بن أبي سيف المدائني في كتاب الأحداث، قال: كتب معاوية نسخة واحدة إلى عُمَّاله بعد عام الجماعة: (أن برئت الذمّة ممن روى شيئا من فضل أبي تراب وأهل بيته). فقامت الخطباء في كل كُورة وعلى كل منبر يلعنون عليًّا ويبرأون منه، ويقعون فيه وفي أهل بيته، وكان أشد الناس بلاءا حينئذ أهل الكوفة لكثرة ما بها من شيعة علي عليه السلام، فاستعمل عليهم زياد بن سُميّة، وضم إليه البصرة، فكان يتتبّع الشيعة وهو بهم عارف، لأنه كان منهم أيام علي عليه السلام، فقتلهم تحت كل حَجَر ومَدَر وأخافهم، وقطع الأيدي والأرجل، وسَمَل العيون وصلبهم على جذوع النخل، وطردهم وشرّدهم عن العراق، فلم يبق بها معروف منهم. شرح نهج البلاغة ج 11 ص 44 الطبعة القديمة ج 3 ص 15.

وأخرج الطبراني في معجمه الكبير بسنده عن يونس بن عبيد عن الحسن قال: كان زياد يتتبع شيعة علي رضي الله عنه فيقتلهم، فبلغ ذلك الحسن بن علي رضي الله عنه فقال: اللهم تفرَّد بموته، فإن القتل كفارة. المعجم الكبير للطبراني ج 3 ص 68 .

قال الهيثمي: رواه الطبراني ورجاله رجال الصحيح. مجمع الزوائد ج 6 ص 266

وقال الذهبي: قال الحسن البصري: بلغ الحسن بن علي أن زيادا يتتبَّع شيعة علي بالبصرة فيقتلهم، فدعا عليه. وقيل: إنه جمع أهل الكوفة ليعرضهم على البراءة من أبي الحسن، فأصابه حينئذ طاعون في سنة ثلاث وخمسين. سير أعلام النبلاء  ج 3 ص 496 .

وقال ابن الأثير في الكامل: وكان زياد أول من شدد أمر السلطان، وأكّد الملك لمعاوية، وجرَّد سيفه، وأخذ بالظنة، وعاقب على الشبهة، وخافه الناس خوفا شديدا حتى أمن بعضهم بعضا. الكامل في التاريخ  ج 3 ص 450.

قاتلوه معروفون و ليسوا بينهم شيعة
آيا در ميان قاتلين امام حسين(علیه السلام) از شيعيان معروف كسي به چشم مي خورد يا خير؟

ثالثا: أن الذين قتلوا الحسين عليه السلام رجال معروفون، وليس فيهم شخص واحد معروف بتشيعه لأهل البيت عليهم السلام.

منهم: عمر بن سعد بن أبي وقاص، وشمر بن ذي الجوشن، وشَبَثِ بْنِ رِبْعِي‏، و سنان بن أنس وحَجَّارُ بْنُ أَبْجَر ، وحرملة بن كاهل،  وغيرهم. وكل هؤلاء لا يُعرفون بتشيع ولا بموالاةٍ لعلي عليه السلام.
قتلة الحسين (علیه السلام) من شيعة شيعه آل أبي سفيان

رابعا: أن الحسين عليه السلام قد وصفهم في يوم عاشوراء بأنهم شيعة آل أبي سفيان، فقال عليه السلام: و يحكم يا شيعة آل أبي سفيان! إن لم يكن لكم دين، وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحرارا في دنياكم هذه، وارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عُرُبا كما تزعمون. مقتل الحسين للخوارزمي ج 2 ص 38. بحار الأنوار ج 45 ص51. اللهوف في قتلى الطفوف، ص 45.

كما أنّا لم نرَ في كلمات غيره عليه السلام من وصفهم بهذا الوصف. وهذا دليل واضح على أن هؤلاء القوم لم يكونوا من شيعة أهل البيت عليهم السلام، ولم يكونوا من مواليهم.

غارتگران خيمه حسيني از دشمنان حضرت بودند

خامسا: أن القوم كانوا شديدي العداوة للحسين عليه السلام، إذ منعوا عنه الماء وعن أهل بيته، وقتلوه سلام الله عليه وكل أصحابه وأهل بيته، وقطعوا رؤوسهم، وداسوا أجسامهم بخيولهم، وسبوا نساءهم، ونهبوا ما على النساء من حلي... وغير ذلك.

قال ابن الأثير في الكامل: ثم نادى عمر بن سعد في أصحابه مَن ينتدب إلى الحسين فيُوطئه فرسه، فانتدب عشرة، منهم إسحاق بن حيوة الحضرمي، وهو الذي سلب قميص الحسين، فبرص بعدُ، فأتوا فداسوا الحسين بخيولهم حتى رضّوا ظهره وصدره. الكامل لابن الأثير ج4 ص80.

و قال: و سُلِب الحسين ما كان عليه، فأخذ سراويله بحر بن كعب، وأخذ قيس بن الأشعث قطيفته، و هي من خز، فكان يُسمَّى بعدُ (قيس قطيفة)، و أخذ نعليه، الأسود الأودي، و أخذ سيفه رجل من دارم، و مال الناس على الوَرَس (لباس) و الحُلَل فانتهبوها، و نهبوا ثقله و ما على النساء، حتى إن كانت المرأة لتنزع الثوب من ظهرها فيؤخذ منها. الكامل لابن الأثيرج 4 ص 79 .

و قال ابن كثير في البداية و النهاية فيما رواه عن أبي مخنف:  

و قال: و أخذ سِنان وغيره سَلَبَه، (جامه) و تقاسم الناس ما كان من أمواله و حواصله (زينت آلات، نقره‌جات) و ما في خبائه (خرگاه) حتى ما على النساء من الثياب الطاهرة.

و قال: و جاء عمر بن سعد فقال: ألا لا يدخلن على هذه النسوة أحد، و لا يقتل هذا الغلام أحد، و من أخذ من متاعهم شيئا فليردّه عليهم. قال: فوالله ما ردَّ أحد شيئا. البداية والنهاية ج 8 ص190.

و كل هذه الأفعال لا يمكن صدورها إلا من حاقد شديد العداوة، فكيف يُتعقَّل صدورها من شيعي مُحِب؟!

قتلة الحسين من أعدائه و مبغضيه
علت و انگيزه شركت مردم در قتل امام حسين (علیه السلام) چه بوده است؟

قال ابن الأثير  فلما كان من أمر الحسين ما كان دعا ابن زياد عمر بن سعد و قال له سر إلى الحسين فإذا فرغنا مما بينا وبينه سرت إلى عملك فاستعفاه فقال نعم على أن ترد عهدنا فلما قال له ذلك قال أمهلني اليوم حتى أنظر فاستشار نصحاءه فكلهم نهاه و أتاه حمزة بن المغيرة بن شعبة و هو ابن أخته فقال أنشدك الله يا خالي أن لا تسير إلى الحسين فتأثم وتقطع رحمك فوالله لأن تخرج من دنياك و مالك وسلطان الأرض لو كان لك خير من أن تلقي الله بدم الحسين فقال أفعل و بات ليلته مفكرا في أمره فسمع و هو يقول:

أأترك ملك الري والري رغبة * أم أرجع مذموما بقتل حسين

وفي قتله النار التي ليس دونها * حجاب وملك الري قرة عين

ثم أتى ابن زياد فقال له إنك وليتني هذا العمل و سمع الناس به فإن رأيت أن تنفذ لي ذلك فافعل وابعث إلى الحسين من أشراف الكوفة من لست أغني في الحرب منه وسمي أناسا فقال له ابن يزيد لست أستأمرك فيمن أريد أن أبعث فإن سرت بجندنا و إلا فابعث إلينا بعهدنا قال فإني سائر. الكامل في التاريخ ج 4 ص 53

قال الحموي: فغلبه حب الدنيا والرياسة حتى خرج فكان من قتل الحسين، رضي الله عنه، ما كان. معجم البلدان ج 3 ص 118

قاتلوه من الخوارخ والنواصب

سادسا: أن بعض قتَلَة الحسين قالوا له عليه السلام: إنما نقاتلك بغضا لأبيك. ينابيع المودة، ص 346.

و لا يمكن تصوّر تشيع هؤلاء مع تحقق بغضهم للإمام علي بن أبي طالب عليه السلام!

و قال بعضهم: يا حسين، يا كذاب ابن الكذاب. الكامل لابن الأثير ج4 ص 67 .

و قال آخر: يا حسين أبشر بالنار. الكامل لابن الأثير ج 4 ص 66. البداية والنهاية ج 4 ص183.

و قال ثالث للحسين عليه السلام و أصحابه: إنها يعني الصلاة لا تُقْبَل منكم. البداية والنهاية ج 8 ص 185.

و قالوا غير هذه من العبارات الدالة على ما في سرائرهم من الحقد والبغض لأمير المؤمنين و للحسين عليهما السلام خاصة و لأهل البيت عليهم السلام عامة.

كساني كه به امام حسين (علیه السلام) نامه نوشتند

قالوا: و كتب إليه أشراف أهل الكوفة شَبَثِ بْنِ رِبْعِيٍّ اليربوعي، و محمد بن عمير بن عطارد بن حاجب التميمي، و حجار بن أبجر العجلي، و يزيد بن الحارث بن يزيد بن رُوَيْم الشيباني، و عَزْرَة بن قيس الأحمسي، و عمرو بن الحجاج الزبيدي: أما بعد فقد اخضر الجناب، و أينعت الثمار، و طمت الجمام، فإذا شئت فأقدم علينا فإنما تقدم على جند لك مجند، و السلام. أنساب الأشراف ج 1 ص 411، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، دار النشر


قاتلين مباشر امام حسين (علیه السلام)

قال ابن الأثير: قتله سنان بن أنس النخعي وقيل قتله شمر بن ذي الجوشن وأجهز عليه خولي بن يزيد الأصبحي وقيل قتله عمر بن سعد وليس بشئ والصحيح انه قتله سنان بن أنس النخعي وأما قول من قال قتله شمر وعمر بن سعد لان شمرا هو الذي حرض الناس على قتله وحمل بهم إليه وكان عمر أمير الجيش فنسب القتل إليه ولما أجهز عليه خولي حمل رأسه إلى ابن زياد وقال أوقر ركابي فضة وذهبا * فقد قتلت السيد المحجبا قتلت خير الناس أما وأبا * وخيرهم إذ ينسبون نسبا. أسد الغابة - ابن الأثير - ج 2 ص 21

و قيل إن سنان بن أنس لما قتله قال له الناس قتلت الحسين بن علي و هو ابن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و سلم أسد الغابة - ابن الأثير - ج 2 ص 21

قال ابن الأثير: و لما قتل الحسين أمر عمر بن سعد نفرا فركبوا خيولهم و أوطؤها الحسين و كان عدة من قتل معه اثنين و سبعين رجلا و لما قتل أرسل عمر رأسه ورؤس أصحابه إلى ابن زياد فجمع الناس وأحضر الرؤس وجعل ينكت بقضيب بين شفتي الحسين فلما رآه زيد بن أرقم لا يرفع قضيبه قال له أعل بهذا القضيب فوالذي لا اله غيره لقد رأيت شفتي رسول الله صلى الله عليه وسلم على هاتين الشفتين يقبلهما ثم بكى فقال له ابن زياد أبكى الله عينيك فوالله لولا انك شيخ قد خرفت لضربت عنقك فخرج وهو يقول أنتم يا معشر العرب العبيد بعد اليوم قتلتم الحسين بن فاطمة وأمرتم ابن مرجانة فهو يقتل خياركم ويستعبد شراركم وأكثر الناس مراثيه فما قيل فيه ما قاله سليمان بن قبة الخزاعي. أسد الغابة - ابن الأثير - ج 2 ص 22

و جهز ابن زياد عليه خمسا و ثلاثين ألفا، فبعث الحر في الف رجل من القادسية، و كعب بن طلحة في ثلاثة آلاف، و عمر بن سعد في أربعة آلاف، و شمر بن ذي الجوشن السلولي في أربعة آلاف من أهل الشام، و يزيد بن ركاب الكلبي في الفين و الحصين بن نمير السكوني في أربعة آلاف، و مضاير بن رهينة المازني في ثلاثة آلاف و نصر بن حرشة في الفين، و شبث بن ربعي الرياحي في الف، و حجار بن أبحر في الف. مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 ص 248


فرماندهان لشگر عمر سعد از صحابه بودند

سابعا: أن المتأمِّرين و أصحاب القرار لم يكونوا من الشيعة، بل كانوا من الصحابة

قال ابن حجر في ترجمة كثير بن شهاب الحارثي  يقال ان له صحبة ... قلت ومما يقوي ان له صحبة ما تقدم انهم ما كانوا يؤمرون الا الصحابة و كتاب عمر اليه بهذا يدل على انه كان أميرا.  الإصابة في تمييز الصحابة ج 5 ص 571 نشر : دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي

ثامنا: أن يزيد بن معاوية حمل (ابن مرجانة) عبيد الله بن زياد مسؤولية قتل الحسين عليه السلام دون غيره من الناس.

 فقد أخرج ابن كثير في البداية و النهاية، و الذهبي في سير أعلام النبلاء و غيرهما يونس بن حبيب قال: لما قتل عبيدُ الله الحسينَ و أهله بعث برؤوسهم إلى يزيد، فسُرَّ بقتلهم أولاً، ثم لم يلبث حتى ندم على قتلهم، فكان يقول: و ما عليَّ لو احتملتُ الأذى، و أنزلتُ الحسين معي، و حكَّمته فيما يريد، و إن كان عليَّ في ذلك و هن، حفظا لرسول الله صلى الله عليه و سلم و رعاية لحقه، لعن الله ابن مرجانة يعني عبيد الله فإنه أحرجه و اضطره، و قد كان سأل أن يخلي سبيله أن يرجع من حيث أقبل، أو يأتيني فيضع يده في يدي، أو يلحق بثغر من الثغور، فأبى ذلك عليه و قتله، فأبغضني بقتله المسلمون، وزرع لي في قلوبهم العداوة. سير أعلام النبلاء ج 3 ص317. البداية والنهاية ج 8 ص235. الكامل في التاريخ ج 4 ص 87.

و أقبل عدوّ الله سنان بن أنس الإيادي و شمر بن ذي الجوشن العامري لعنهما الله في رجال من أهل الشام، حتّى وقفوا على رأس الحسـين عليه السّلام...». الأمالي ـ للشيخ الصدوق ـ : 226 المجلس 30.
أمّا «الحصين بن نمير» فهو من أهل حمص. وأمّا من كان مع شمر، فهم خمسون من الرجّالة، ومنهم أبو الجنوب عبـد الرحمن الجعفي، وترجمته في بغية الطلب. انظر: بغية الطلب 10 / 4380.
وقد تقّدم سابقاً أنّه قد خرج ـ مع عبيـد الله لقتال المختار في جيش الشام ـ رجالٌ من قتلة الحسـين، منهم:  عمير بن الحباب، وفرات بن سالم،‌ ويزيد بن الحضين، وأُناس سوى هؤلاء كـثير. الأخبار الطوال: 293.
و «عمير بن حباب» من عشيرة أبي الأعور السلمي صاحب معاوية. أنساب الأشراف 13 / 331.
و «فرات بن سالم» الجزري، هو والد: نوفل بن فرات، ترجم له ابن منظور في «مختصر تاريخ دمشق»، فقال: «ثـقـة». مختصر تاريخ دمشق 20 / 261 رقم 95.
قـال ابن سـعد: «دعـا رجـل من أهـل الشام عليَّ بن حسـين الأكبـر ـ وأُمّه آمنة بنت أبي مرّة بن عروة بن مسعود الثقفي، وأُمّها بنت أبي سفيان ابن حرب ـ فقال: إنّ لك بأمير المؤمنين قرابةً ورحماً، فإنْ شئت آمنّاك وامض حيث ما أحببت.
فقال: أما والله لقرابة رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم كانت أَوْلى أن تُرعى من قرابة أبي سفيان; ثمّ كـرّ عليه و هو يقول:
أنا عليُّ بن حسـين بن علي *** نحن و بيت الله أَوْلى بالنبي
من شمر و عمر و ابن الدعي».  ترجمة الإمام الحسين (علیه السلام) - من طبقات ابن سعد - ص73

منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج)

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Mon, 17 Oct 2016 13:45:50 +0330
تفرقه و اختلاف مسلمین، هدف دشمنان اسلام http://zbrs.ir/cultural/readable/551-vahdat-shie-soni.html http://zbrs.ir/cultural/readable/551-vahdat-shie-soni.html

 

 مسئله وحدت مسلمین از مسائل مهم و ضروری است که سفارش بسیاری از صدر اسلام تاکنون به آن شده و در مقابل، یکی از برنامه های دشمنان، برای استعمار کشورهای اسلامی، ایجاد تفرقه و پررنگ کردن اختلافات فرقه های اسلامی و ایجاد کینه در بین مسلمانان است.

برای مثال به قسمتی از خاطرات مستر همفر، جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی توجه بفرمایید:

 

مقام معظم رهبری نیز بارها سفارش زیادی به مسئله وحدت و عدم ایجاد اختلاف بین مسلمین نموده اند، ایشان در دیدار با مداحان در این باره فرمودند:
«وحدت امت اسلامی برای امیرالمؤمنین مهم بود. استقرار عدالت در میان امت اسلامی هم برای امیرالمؤمنین مهم بود. حق‌طلبی آن بزرگوار در هر دو جا خود را نشان میدهد؛ هم در آنجائی که در پی عدالت دشوارترین آزمونهای زندگی خود را تحمل میکند؛ آن سختیها را، آن مجاهدتهای دشوار را، آن جنگهائی را که بر آن بزرگوار تحمیل شد -آن سه جنگ دوران کوتاه حکومت، که اینها را تحمل میکند؛ چون دنبال عدالت است. حق را در اینجا با قاطعیت تعقیب میکند- هم در آنجائی که امیرالمؤمنین به خاطر خدا، به خاطر مصالح اسلام، به خاطر وحدت مسلمانان، از حقی که برای خود او مسلّم است، چشم‌پوشی میکند و در مقام معارضه برنمی‌آید؛ اسلام را، مسلمانان را، جامعه‌ی اسلامی را، وحدت اسلامی را پاس میدارد.
امروز اختلافات مذهبی در میان مسلمانان، یک وسیله و برگه‌ای است در دست دشمنان ما. یک شمشیر در دست دشمنان ما، همین اختلافات مذهبی است. علنی کردن اختلافات، صریح کردن مخالفتهای اعتقادی، به زبان آوردن مطالبی که کینه‌ها را برمی افروزد، یکی از وسایلی است که دشمن ما از آن بیشترین استفاده را دارد میکند. حالا [اگر] ما جوری عمل بکنیم که این مقصود دشمن برآورده بشود، این «بَدَّلوا نِعمَتَ اللهِ کُفراً» است. در جلسات نباید کینه‌ورزیهای مذهبی را زیاد کرد؛ این را چقدر باید تکرار کرد؟ بارها تکرار کرده‌ایم؛ بعضی حاضر نیستند [گوش کنند].»

 

حتی امیرالمؤمنین علیه السلام، بخاطر حفظ اصل دین و وحدت مسلمین، غصب خلافتشان را تحمل کردند و به خلفا در خلافت کمک می کردند. سؤالی که مطرح است این است که چرا ایشان با خلفایی که خلاف امر رسول الله، عمل کردند همکاری میکردند؟

عبد الرحمن سليمي مي نويسد :

اگر حضرت علي نسبت به حضرت عمر سوء نيتي مي داشت يا قلباً از او ناراضي بود و او را غاصب حق خود مي دانست ، همواره منتظر فرصتي براي اعاده حق خود مي شد و براي غاصب حق خود از اين فرصت طلايي استفاده مي كرد آنجا كه حضرت عمر از سيدنا علي مشاوره اي در مورد رفتن خود براي جنگ با ايرانيان خواست او را راهنمائي مي كرد كه شخصاً به ميدان نبرد برود و در آنجا كشته شود و زمينه براي خلافت وي فراهم آيد ؛ اما مي بينيم كه چگونه با دل سوزي و صميميت فوق العاده در راستاي خيرخواهي عمر و ساير مسلمين مي كوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا كه چنين پيشنهادي جز از قلب پاك و بي غرض و از مردي بلند همّت و آينده نگر صادر نمي شود. حقا كه علي چنين بود و اين عمل از آزاده اي چون او شگفت آور نيست . خداوند او را از سوي اسلام و مسلمين شايسته ترين پاداشها را كه به دوستان مخلص خود مي دهد عنايت فرمايد.

اگر سيدنا علي مخالف حكومت خلفا مي بود وزير و همكار آنها نمي گرديد. در كتاب تاريخ ابن اثير ج 3، ص 55، نقل شده كه حضرت علي بهترين مشاور و خيرخواه سيدنا عمر و قاضي توانا و حكيمي براي مسائل پيچيده بود.

حتي از سيدنا عمر نقل شده كه گفت: «لولا علي لهلك عمر» اگر علي نبود، عمر به هلاكت مي رسيد.

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، ذيل پاسخ چهارم و پانزدهم از بحث واقعه ي غدير خم .


نقد و بررسي :
مشورت وراهنمائي هاي دل سوزانه :

تمام آن چه كه از آن با عنوان همكاري امير مؤمنان عليه السلام با خلفا ياد مي شود به سه دسته تقسيم مي شود:

1 . مشورت در امور قضائي ؛

2 . مشورت در امور دفاعي و جنگي ؛

3 . مشورت در مسائل علمي و حلّ مشكلات اعتقادي .

نقش امير المؤمنين در اين موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد وراهنمائي طرف مقابل است كه وظيفه هر مسلماني است . حتي اگر طرف مشورت غير مسلمان باشد ، باز هم وظيفه دارد كه با نهايت امانت داري وي را راهنمايي كند ؛ چه رسد به اين كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دين خدا در ميان باشد .

مرحوم سيد مرتضي در اين باره مي فرمايد :

فأما استدلاله علي رضاه بما ادعاه من إظهار المعاونة والمعاضدة ، وأنه أشار عليه بقتال أهل الردة فإنه ادعاء معاونة ومعاضدة علي سبيل الجملة لا نعرفها ، ولو ذكر تفصيله لتكلمنا عليه ، فإن أشار بذلك إلي ما كان يمدهم به من الفتيا في الأحكام ، فذلك واجب عليه في كل حال ، ولكل مستفت فلا يدل إظهار الحق والتنبيه علي الصواب في الأحكام لا علي معاونة ولا معاضدة ، وإن أشار إلي ما كان منه عليه السلام في وقت من الأوقات من الدفع عن المدينة فذلك أيضا واجب علي كل مسلم وكيف لا يدفع عن حريمه وحريم المسلمين ، فأي دلالة في ذلك علي ما يرجع إلي الإمامة .

فأما المشورة عليه بقتال أهل الردة فما علمنا أنها كانت منه ، وقد كان يجب عليه أن يصحح ذلك ، ثم لو كانت لم تدل علي ما ظنه لأن قتالهم واجب علي المسلمين كافة والمشورة به صحيحة .

ادعاي شما مبني بر كمك و همكاري علي عليه السلام با خليفه، مانند راهنمائي ابوبكر بر جنگيدن با اهل ردّه، صرف ادعا است واگر تفصيل آن بيان مي شد بهتر مي توانستيم پاسخ دهيم، واگر مقصود ارشاد در احكام الهي باشد اين امر بر عالم به مسائل دين واجب است وبايد وظيفه درست را بيان كند، از اين مطلب نمي توانيد همكاري با آنان را استفاده كنيد، واگر مقصود شما مشاوره با علي عليه السلام در دفاع از مردم مدينه وجان وناموس مردم است اين هم نيز واجب است چون علاوه بردفاع از حريم مردم، از جان خودش نيز دفاع كرده است واين مسائل ربطي به تاييد خلافت وامامت آنان ندارد.

واما مشورت ابوبكر با علي عليه السلام در جنگ با اهل ردّه را قبول نداريم و يا لا اقل براي ما روشن نيست، وبايد اين موضوع روشن شود، واگر دلالت بر مقصود شما نداشته باشد، اصل مشورت وراهنمائي درست است، چون جنگ با گروههايي مانند اهل ردّه بر تمام مسلمانان واجب است.

الشافي في الامامة ، علي بن الحسين الموسوي معروف به الشريف المرتضي (متوفاي436 هـ) ، ج 3 ص 251 ، ناشر : مؤسسة إسماعيليان - قم ، چاپ : الثانية ، 1410 .


حفظ دين ، بزرگترين وظيفه امير مؤمنان عليه السلام:

در بين وظائف و شؤونات امام و پيشواي منصوب و برگزيده از جانب خداوند، حفظ شريعت ونگاهباني از حوزه دين از مهمترين وظايف او است كه اگر احساس كند، اصل و اساس دين در خطر است ، به هر صورت ممكن بايد از آن جلوگيري كند .

البته اين مسؤوليت با در نظر گرفتن شرائط زماني ومكاني متفاوت است و بايد متناسب با آن شرائط تصميم نهائي را بگيرد، كه گاهي اوقات اين مهم با تحمل وبردباري و صبر كردن در برابر مصائب و سكوت در برابر حقوق غصب شده به دست مي آيد و گاهي هم نيازمند رويارويي و دخالت مستقيم و برخورد قاطع خواهد بود.

ابن حجر هيثمي به نقل از رسول خدا مي نويسد :

في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي ينفون عن هذا الدين تحريف الضالين وانتحال المبطلين وتأويل الجاهلين ألا وإن أئمتكم وفدكم إلي الله عز وجل فانظروا من توفدون .

در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان ونسبتهاي ناروا وباطل و تاويلهاي نادانان را از دين پاك ودور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد.

الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي973هـ) ، ج 2 ، ص 441 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط .



امير مؤمنان عليه السلام اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا صلي الله عليه وآله بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛ ولي اين موضوع دليل نمي شود كه به ديگر وظايف خود عمل نكند ؛ زيرا گاهي تدبير ها و تصميم گيري هاي غلط خلفا سبب مي شد ، اساس اسلام به خطر بيفتد ؛ در اين موارد امام وظيفه داشت كه اجازه ندهد شريعت اسلامي قرباني ندانم كاري ها شود ؛ مثلاً در قضيه جنگ نهاوند ، پادشاه ايرانيان لشكر عظيمي را براي نابودي اسلام فراهم كرده بود و اگر تدبير امير مؤمنان عليه السلام نبود ، نه تنها لشكر عمر كه به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بين مي رفت .

در چنين موقعيتي امير المؤمنين عليه السلام وظيفه دارد كه نظام اسلامي و دين نوپا را حفظ كند ؛ چون وظيفه او همانند هر فرد مسلمان ديگر، حفظ دين است .

در داستان شوري مي فرمايد :

بَايَعَ النَّاسُ لأبِي بَكْرٍ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلي بِالأَمْرِ مِنْهُ ، وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ ، ثُمَّ بَايَعَ النَّاسُ عُمَرَ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلي بِالأَمْرِ مِنْهُ وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ .

مردم با ابوبكر بيعت كردند در حالي كه به خدا سوگند من از او سزاوار تر وشايسته تر بودم، ولي از ترس باز گشت و گرايش مردم به دوران كفر وجاهلّيت وكشيده شدن شمشيرها براي زدن گردن يكديگر، سكوت كردم وشنيدم ومخالفت نكردم، سپس با عمر بيعت كردند، در حالي كه از او سزاوارتر وشايسته تر بودم، ولي باز هم شنيدم وكوتاه آمدم تا به كفر وبرادر كشي باز نگردند.

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي (متوفاي911هـ) ج 12 ص 54
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي (متوفاي571هـ) ج 42 ، ص 434 ، ناشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري .


در حقيت امير مؤمنان عليه السلام بين ارتداد مردم و بازگشت به رسوم جاهلي و ميان صبر و شكيبائي در برابر ظلم ها و همكاري با خلفا ، يكي را بايد انتخاب مي كرد كه طبق دستور رسول خدا صلي الله عليه وآله ، گذشتن از حق غصب شده خود و همكاري با خلفا را ترجيح داد تا اصل و اساس اسلام به خطر نيفتد ، ولذا در روايتي مي فرمايد :

إِنَّ هَؤُلَاءِ خَيَّرُونَّا أَنْ يَظْلِمُونِي حَقِّي وَ أُبَايِعَهُمْ فَارْتَدَّ النَّاسُ حَتَّي بَلَغَتِ الرِّدَّةُ أَحَداً فَاخْتَرْتُ أَنْ أُظْلَمَ حَقِّي وَ إِنْ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا .

اين قوم تصميم گرفتند تا حقم را غصب كنند وبا آنان بيعت نمايم ، گروهي سرپيچي كرده و از دين دور شدند ، پس ظلم بر حق خويش را بر گزيدم اگر چه آنان هر چه خواستند انجام دادند .

بحارالأنوار ، محمد باقر مجلسي ، ج28 ، ص393 .


دفاع از مظلوم ، وظيفه امام بود :

دخالت هاي امير مؤمنان عليه السلام در امور قضائي در مواردي بود كه عدم آگاهي خلفا به پيش پا افتاده ترين احكام اسلامي سبب مي شد كه حقي از بي چاره اي ضايع و به مظلومي از مسلمانان ظلم شود . در حقيقت آن ها پناهي جز امير المؤمنين عليه السلام نداشتند و اگر امام دخالت و از حق آنان دفاع نمي كرد ، به يقين راهي براي استيفاي حقوقشان نمي يافتند.

آن حضرت در خطبه شقشقيه ، يكي از دلائل قبول حكومت را بعد از كشته شدن عثمان ، عهد و پيماني مي داند كه خداوند از علما براي دفع ظلم از بيچارگان گرفته است :

أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَي الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا يُقَارُّوا عَلَي كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَي غَارِبِهَا وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ...

سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد ، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود ، و ياران حجّت را بر من تمام نمي كردند ، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگي ستمگران، و گرسنگي مظلومان، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهايش مي ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مي كردم ، آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله اي بي ارزش تر است .

براي روشن تر شدن مطلب فقط به يك مورد از دخالت هاي امام در امور قضائي اشاره مي كنيم :

حدثنا عُثْمَانُ بن أبي شَيْبَةَ ثنا جَرِيرٌ عن الْأَعْمَشِ عن أبي ظَبْيَانَ عن بن عَبَّاسٍ قال أُتِيَ عُمَرُ بِمَجْنُونَةٍ قد زَنَتْ فَاسْتَشَارَ فيها أُنَاسًا فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ فمر بها علي عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عليه فقال ما شَأْنُ هذه قالوا مَجْنُونَةُ بَنِي فُلَانٍ زَنَتْ فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ قال فقال ارْجِعُوا بها ثُمَّ أَتَاهُ فقال يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ قد رُفِعَ عن ثَلَاثَةٍ عن الْمَجْنُونِ حتي يَبْرَأَ وَعَنْ النَّائِمِ حتي يَسْتَيْقِظَ وَعَنْ الصَّبِيِّ حتي يَعْقِلَ قال بَلَي قال فما بَالُ هذه تُرْجَمُ قال لَا شَيْءَ قال فَأَرْسِلْهَا قال فَأَرْسَلَهَا قال فَجَعَلَ يُكَبِّرُ .

ابن عباس مي گويد : زن ديوانه اي را كه زنا كرده بود نزد عمر آوردند ، با عده اي مشورت كرد و سپس دستور داد سنگسارش كنند . هنگامي كه او را براي اجراي حدّ مي بردند ، از كنار علي عليه السلام عبور كردند ، فرمود : اين زن چه كار كرده است ؟ گفتند : ديوانه اي است از فلان قبيله كه زنا كرده است وعمر دستور به رجم وي داده است . فرمود : او را بر گردانيد ، سپس نزد عمر آمد و فرمود : مگر نمي داني از سه نفر تكليف بر داشته شده است : 1. ديوانه تا زماني كه عاقل شود ؛ 2. انسان خوابيده تا بيدار شود ؛ 3. بچّه تا به سن بلوغ به رسد. عمر گفت : آري ، شنيده ام ، فرمود : پس اين زن را رها كن ، عمر او را آزاد كرد و شروع به تكبير گفتن نمود .

سنن أبي داود ، سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي (متوفاي275هـ) ج 4 ، ص 140 ، ح 4399 ، كِتَاب الْحُدُودِ ، بَاب في الْمَجْنُونِ يَسْرِقُ أو يُصِيبُ حَدًّا ، ناشر : دار الفكر ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد .


جالب است كه بخاري نيز همين روايت را نقل كرده است ؛ اما همانند هميشه صدر و ذيل آن را حذف و فقط اين قسمت را آورده است :

وقال عَلِيٌّ لِعُمَرَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ رُفِعَ عن الْمَجْنُونِ حتي يُفِيقَ وَعَنْ الصَّبِيِّ حتي يُدْرِكَ وَعَنْ النَّائِمِ حتي يَسْتَيْقِظَ .


صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ج 6 ، ص 2499 ، بَاب لَا يُرْجَمُ الْمَجْنُونُ وَالْمَجْنُونَةُ ، ناشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا .


و ابن عبد البر با سند صحيح مي نويسد :

يحيي بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفي التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له علي إن الله تعالي يقول وحمله وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا علي لهلك عمر .

عمر بارها به خدا پناه مي برد از اين كه مشكلي علمي برايش پيش آيد وعلي عليه السلام نباشد ، يكي از اين موارد زن ديوانه اي بود كه دستور رجم وي را صادر كرده بود و يكي هم زني كه شش ماهه وضع حمل كرده بود وعمر مي خواست بر وي حدّ جاري كند، علي عليه السلام فرمود: خداوند فرموده است: دوران بارداري و شيردهي سي ماه است، ونيز فرمود: خداي سبحان از مجنون تكليف را بر داشته است، در چنين مواردي بود كه عمر مي گفت: اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفاي463 هـ) ج 3 ، ص 1103 ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : علي محمد البجاوي .


مواردي از اين قبيل به روشني اثبات مي كند كه حضور امير مؤمنان عليه السلام نقش تمام كننده اي در احياي احكام الهي داشته و از طرفي پشتوانه اي محكم بر احقاق حقوق ستمديدگان وجلوگيري از ظلم وستمگري داشته است.

طبق نقل سمعاني مشابه اين قضيه در زمان عثمان نيز اتفاق افتاده بود كه اگر امير مؤمنان عليه السلام دخالت نمي كرد ، زني مؤمنه به همراه فرزندي كه در شكم داشت ، قرباني جهل خليفه به احكام اسلامي مي شد .

أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح ، فجاء زوجها إلي عثمان في ذلك . فهم عثمان رضي الله عنه برجمها ، فقال علي : لا سبيل لك عليها ؛ لأن الله تعالي يقول : «وحمله وفصاله ثلاثون شهرا» وقال : «والوالدات يرضعن أولادهن حولين كاملين» فإذا ذهب الفصال حولين ، بقي للحمل ستة أشهر ، فتركها عثمان .

زني شش ماهه فرزندش را به دنيا آورد ، همسرش نزد عثمان رفت وداستان را براي خليفه تعريف كرد ، عثمان تصميم به اجراي حدّ گرفت ، علي عليه السلام فرمود : حق نداري حد جاري كني ؛ زيرا خداوند مي فرمايد زمان بارداري و شير دهي سي ماه است ، ونيز فرمود : مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند ، وچون دوران شير خوارگي كه دو سال است كم شود براي حمل شش ماه مي ماند ، عثمان پس از شنيدن سخنان امير عليه السلام آن زن را رها كرد .

تفسير القرآن ، أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار السمعاني (متوفاي489هـ) ج 1 ، ص 236 ، ناشر : دار الوطن - الرياض - السعودية - 1418هـ- 1997م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم .


استفاده از دانش فقهي و آگاهي از احكام دين ، امير مؤمنان عليه السلام را وادار مي كند كه در مواردي از اين قبيل سكوت نكند و از اجراي حد باطل جلوگيري نمايد ؛ چرا كه او وظيفه خويش مي داند تا در برابر حقوق افراد و حفظ آبرو وشخصيت اجتماعي آنان بي تفاوت نماند ؛ همانگونه كه در قضيه بيرون آوردن خلخال از پاي يك زن يهودي فرياد بر مي آورد و مي فرمايد كه اگر مردي غيرتمند از شنيدن اين حادثه تلخ بميرد ، جاي ملامت ندارد ؟

وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَي الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَي الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً .

خطبه 27 نهج البلاغه ، فيض الإسلام .



به من خبر رسيده كه مردي از لشكر شام به خانه زني مسلمان و زني غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شد ه، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاي آنها را به غارت برده ؛ در حالي كه هيچ وسيله اي براي دفاع ، جز گريه و التماس كردن ، نداشته اند !

لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند ، بدون اين كه حتّي يك نفر آنان ، زخمي بردارد ، و يا قطره خوني از او ريخته شود ، اگر براي اين حادثه تلخ ، مسلماني از روي تأسّف بميرد ، ملامت نخواهد شد ، و از نظر من سزاوار است .

پس براي شخصيتي همانند امير مؤمنان علي عليه السلام بسيار سخت و ناگوار است كه شاهد سنگسار شدن زن مسلماني باشد كه با تهمت زنا ، حيثيت وآبروي وي را زير سؤال برده و پايه هاي محكم اعتقادي مردم را با اجراي غلط دستورات خداوند متزلزل مي كنند .

بنا بر اين وظيفه خويش مي داند كه از حريم اجراي حدود الهي به درستي حفاظت و از تجاوز به حريم حقوقي مردم جلوگيري نمايد .


مرجعيّت علمي امام امير المؤمنين عليه السلام :

امام با دانش فراگير كه حاصل عنايات خداوندي و حضور در مكتب صاحب وحي بود مسؤوليّت پاسخ گوئي و گره گشائي از مشكلات و معضلات علمي را به دوش مي كشيد و مسلمان و غير مسلمان آن حضرت را پناهگاهي مناسب براي شكوفائي ذهن و فكر خويش مي دانستند و در هر موضوعي كه احساس نياز مي كردند به تنها مردان ميدان هاي علوم و دانش مراجعه مي كردند . به همين جهت بخش مهمي از همكاري هاي امير المؤمنين عليه السلام با خلفا مربوط به مسائلي مي شد كه در فهم و پاسخ آن دچار مشكل مي شدند و مجبور مي شدند كه از امير المؤمنين عليه السلام در باره آن سؤال كنند .

در چنين مواردي وظيفه امام و هر انديشمند آگاهي است تا پاسخ هاي لازم و قانع كننده اي ارائه دهد و ديگران را از دانش خويش بي نصيب نگذارد ؛ زيرا از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بود كه مي فرمود :

فَوَاللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ الله بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا خَيْرٌ لك من أَنْ يَكُونَ لك حُمْرُ النَّعَمِ

به خدا سوگند اگر خداوند يك نفر را به وسيله تو هدايت كند، از شتران سرخ مو براي تو بهتر است..

صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ج 3 ص 1357 ، ح 3498 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا .


ابن عبد البر قرطبي به نقل از امير مؤمنان عليه السلام مي نويسد :

وقال علي رضي الله عنه يؤخذ علي الجاهل عهد بطلب العلم حتي أخذ علي العلماء عهد ببذل العلم للجهال .

بر افراد جاهل پيمان بر يادگيري ودانش اندوزي وبر دانشمندان پيمان بر آموختن به نادانان گرفته شده است.

جامع بيان العلم وفضله ، يوسف بن عبد البر النمري (متوفاي463 هـ) ج 1 ، ص 122 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1398 .



و در روايت ديگر مي گويد :

عن أبي هريرة أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال مثل الذي يتعلم العلم لا يحدث به الناس كمثل الذي رزقه الله مالا لاينفق منه .

رسول خدا صلي اللّه عليه وآله فرمود: كسي كه دانشي بيندوزد ولي به ديگران آموزش ندهد، مانند كسي است كه ثروت دارد ولي انفاق نكند.

جامع بيان العلم وفضله ، ابن عبد البر ، ج 1 ص 122 .


امير المؤمنين عليه السلام به ارزش اين سخنان به خوبي واقف است و مي داند دانشي كه خداوند به وي ارزاني داشته او را همواره ملجأ مردم در امور علمي قرار داده است ؛ پس او بايد راهنماي همه گمراهان و مشكل گشاي همه ناتوانان باشد چه آن فرد از رعيت باشد و يا خليفه مسلمانان .

ابن حجر هيثمي در الصواعق مي نويسد :

ولقد قال له «أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي » وكان عمر إذا أشكل عليه شيء أخذ منه ... ولقد كان عمر يسأله ويأخذ عنه ولقد شهدته إذا أشكل عليه شيء قال ههنا علي .

رسول خدا صلي اللّه عليه وآله به علي عليه السلام فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسي است ولي بعد از من پيامبري نخواهد بود. عمر هر گاه برايش مشكلي پيش مي آمد از علي كمك مي گرفت ... عمر از علي مي پرسيد و از او كسب علم مي كرد ، ومن مشاهده كردم كه هر گاه امري بر عمر مشكل مي شد مي گفت: علي اينجا است .

الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي973هـ )، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط .


مناوي در فيض القدير مي نويسد :

«أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب » فإن المصطفي المدينة الجامعة لمعاني الديانات كلها أو لا بد للمدينة من باب فأخبر أن بابها هو علي كرم الله وجهه فمن أخذ طريقه دخل المدينة ومن أخطأه أخطأ طريق الهدي وقد شهد له بالأعلمية الموافق والمخالف والمعادي والمحالف .

خرج الكلاباذي أن رجلا سأل معاوية عن مسألة فقال : سل عليا هو أعلم مني فقال : أريد جوابك قال : ويحك كرهت رجلا كان رسول الله يعزه بالعلم عزا وقد كان أكابر الصحب يعترفون له بذلك

وكان عمر يسأله عما أشكل عليه جاءه رجل فسأله فقال : ههنا علي فاسأله فقال : أريد أسمع منك يا أمير المؤمنين قال قم لا أقام الله رجليك ومحي اسمه من الديوان .

رسول خدا صلي اللّه عليه وآله فرمود: من شهر علم وعلي دَرِ آن است و هر كس طالب دانش است، بايد از دَر وارد شود . رسول خدا صلي اللّه عليه و آله مركز وجامع همه مسائل ومعارف ديني است كه براي دست رسي به آن بايد از راه مخصوصش وارد شد و خود او علي را دَرِ ورودي به اين مركز قرار داده است ، و هر كس اشتباه برود راه هدايت را گم كرده است ، موافق ومخالف به اعلميّت وبرتري علمي علي عليه السلام گواهي داده اند .

كلابذي نقل كرده است : مردي از معاويه مسأله اي پرسيد ، گفت : از علي به پرس او علمش بيشتر از من است ، گفت : مي خواهم پاسخ تو را بشنوم ، گفت : ساكت باش ، از مردي خوشت نمي آيد كه رسول خدا دانش او را قوي ومحكم كرد ، بزرگان از اصحاب به اين موضوع اعتراف داشتند ، هر گاه كسي از عمر مسأله اي مي پرسيد ، مي گفت : علي اينجا است از او به پرس ، آن شخص مي گفت : دوست دارم پاسخ خليفه را بشنوم ، عمر مي گفت : بلند شو برو ، خدا پاهايت را ناتوان گرداند ، سپس اسم آن شخص را از ديوان بيت المال حذف مي كرد .

فيض القدير شرح الجامع الصغير ، عبد الرؤوف المناوي (متوفاي1031 هـ) ، ج 3 ص 46 ، ناشر : المكتبة التجارية الكبري - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولي .


بنابراين نمي توان پاسخ به سؤالات آن حضرت را به حساب همكاري با خلفا گذاشت و رضايت آن حضرت را از حكومت آن ها استنباط كرد .


دفاع امير مؤمنان عليه السلام از اسلام بود ، نه از خلفا :
مشورت ها و همكاري هاي امير مؤمنان با خلفا در زمينه هاي دفاعي و جنگي نيز منحصر مي شود به مواردي كه بحران هاي سياسي و نظامي ـ به خاطر سوء تدبير حاكمان ـ اصل و اساس جامعه اسلامي را به خطر مي انداخته است ، بنابراين نبايد اين گونه راهنمائيها و همكاري ها را به حساب دفاع از خلفا و اعلام رضايت از آن ها گذاشت ؛ زيرا آن حضرت در حقيقت از ثمره بيست و سه سال زحمت طاقت فرساي رسول خدا و جانفشاني هاي خودش در گسترش اسلام حفاظت و نگاهباني مي كرد ، نه از حكومت خلفا يا تأييد لشكر كشي ها و جنگ هاي خلفا .

براي روشن شدن مطلب به يك مورد از اين بحران ها اشاره مي كنيم كه امير مؤمنان با تدبير معجزه آساي خود اسلام را از خطر نابودي كامل نجات داد .

جنگ نهاوند از خطرناكترين جنگ هاي صدر اسلام بود ؛ زيرا لشكر شكست خورده ايرانيان براي جبران آنچه در جنگ هاي گذشته از دست داده بود ، لشكر عظيمي را از سراسر ايران متشكل از 150 هزار نفر تشكيل داد تا اين بار نه تنها لشكر مسلمانان را در كوفه شكست دهد ؛ بلكه تمام كشور اسلامي را تصرف و اسلام را نابود كند .

ابن اثير جزري در باره تعداد لشكر ايرانيان در اين جنگ مي نويسد :

وأما الوقعة [اي واقعة النهاوند] فهي زمن عبد الله فنفرت الأعاجم بكتاب يزدجرد فاجتمعوا بنهاوند علي الفيرزان في خمسين ألفا ومائة ألف مقاتل ...

حادثه وجنگ نهاوند پس از شكست ايرانيان بود كه در نهاوند تعداد يكصدو پنجاه هزار نفر به فرماندهي فيروز گرد آمدند.

الكامل في التاريخ ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 412 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي .


براي روشن شدن حساسيت اين جنگ و نقش شكست و يا پيروزي مسلمانان در سرنوشت مسلمانان ، اصل نامه عمار ياسر را از كتاب الفتوح ابن أعثم نقل مي كنيم .

عمار ياسر اين گونه مي نويسد :

أما بعد ... أن أهل الري وسمنان وساوه وهمذان ونهاوند وأصفهان وقم وقاشان وراوند واسفندهان وفارس وكرمان وضواحي أذربيجان قد اجتمعوا بأرض نهاوند في خمسين ومائة ألف من فارس وراجل من الكفار ، وقد كانوا أمروا عليهم أربعة من ملوك الأعاجم منهم ذو الحاجب خرزاد بن هرمز وسنفاد بن حشروا وخهانيل بن فيروز وشروميان بن اسفنديار ، وأنهم قد تعاهدوا وتعاقدوا وتحالفوا وتكاتبوا وتواصوا وتواثقوا علي أنهم يخرجوننا من أرضنا ويأتونكم من بعدنا ، وهم جمع عتيد وبأس شديد ودواب فره وسلاح شاك ويد الله فوق أيديهم ،فإني أخبرك يا أمير المؤمنين أنهم قد قتلوا كل من كان منا في مدنهم ، وقد تقاربوا مما كنا فتحناه من أرضهم ، وقد عزموا أن يقصدوا المدائن ويصيروا منها إلي الكوفة ، وقد والله هالنا ذلك وما أتانا من أمرهم وخبرهم ، وكتبت هذا الكتاب إلي أمير المؤمنين ليكون هو الذي يرشدنا وعلي الأمور يدلنا ، والله الموفق الصانع بحول وقوته ، وهو حسبنا ونعم الوكيل ، فرأي أمير المؤمنين أسعده الله فيما كتبته والسلام .

مردم ري ، سمنان ، ساوه ، همدان ، اصفهان ، قم ، كاشان ، راوند ، فارس ، كرمان و اطراف آذربايجان در سرزمين نهاوند با يكصد و پنجاه هزار سواره نظام و پياده نظام تحت فرماندهي چهار نفر از پادشاهان ، با مرداني مصمم و تجهيزات كامل و مركب هايي نيرومند و سلاح هايي مجهّز جمع شده و پيمان بسته و هم قسم شده اند ، تا ما را از سرزمين مان بيرون كنند ؛ اما دست خدا بالاي همه دست ها است .

بدان كه تمام ياران و دوستان ما را در شهر هايشان كشته اند و به سرزمين هايي كه آزاد كرده ايم نزديك شده اند و تصميم دارند شهرهاي ما را يكي پس از ديگري تا كوفه تصرف نمايند ، به خدا سوگند ما از آنچه خبر از آنان مي رسد در هراسيم ، اين نامه را نوشتم تا خودت تصميم بگيري و ما را راهنمائي كني .

پس از دريافت نامه توسط عمر ، چنان ارتعاشي بر بدنش افتاد كه مسلمانان صداي برهم خوردن دندان هاي وي را مي شنيدند .

ابن اعثم اين چنين ادامه مي دهد :

فلما ورد الكتاب علي عمر بن الخطاب رضي الله عنه وقرأه وفهم ما فيه وقعت عليه الرعدة والنفضة حتي سمع المسلمون أطيط أضراسه ، ثم قام عن موضعه حتي دخل المسجد وجعل ينادي : أين المهاجرون والأنصار ؟ ألا ! فاجتمعوا رحمكم الله وأعينوني أعانكم الله .

ثم قال : أيها الناس ! هذا يوم غم وحزن فاستمعوا ما ورد علي من العراق ، فقالوا : وما ذاك يا أمير المؤمنين ؟ فقال : إن الفرس أمم مختلفة أسماؤها وملوكها وأهواؤها وقد نفخهم الشيطان نفخة فتحزبوا علينا وقتلوا من في أرضهم من رجالنا ، وهذا كتاب عمار بن ياسر من الكوفة يخبرني بأنهم قد اجتمعوا بأرض نهاوند في خمسين ومائة ألف وقد سربوا عسكرهم إلي حلوان وخانقين وجلولاء ، وليست لهم همة إلا المدائن والكوفة ، ولئن وصلوا إلي ذلك فإنها بلية علي الاسلام وثلمة لا تسد أبدا ، وهذا يوم له ما بعده من الأيام ، فالله الله يا معشر المسلمين ! أشيروا علي رحمكم الله .

وقتي كه نامه به دست عمر رسيد وآن را خواند و از مضمون آن آگاه شد، لرزه بر اندامش افتاد كه از شدت ناراحتي ، مسلمانان صداي بر هم خوردن دندانهايش را مي شنيدند ، از جايش حركت كرد و داخل مسجد شد وفرياد زد : مهاجران و انصار كجايند ؟ همه جمع شويد ، خدا شما را رحمت كند ، كمكم كنيد ، خدا شما را كمك كند .

سپس گفت : اي مردم ! امروز روز غم و اندوه است ، بشنويد كه از عراق چه خبري رسيده است ، گفتند : چه اتفاق افتاده است ؟ گفت : مردم ايران همه از هم جدا و متفرق بودند ؛ ولي با دميدن شيطان گرد هم جمع شده اند و دوستان ما را در شهر ها كشته اند ، اين نامه عمار ياسر است كه از كوفه نوشته است : يكصد و پنجاه هزار نفر در سر زمين نهاوند گرد آمده و عده اي از آنان تا شهرهاي حلوان و خانقين و جلولاء پيشروي كرده اند ، قصد آنان تصرف مدائن و كوفه است ، اگر به اين دو شهر برسند مصيبت و صدمه اي بر اسلام وارد خواهد شد كه جبران نخواهد داشت ، شما را به خدا نظرتان را براي من بازگو كنيد .

اطرفيان خليفه ؛ از جمله طلحة بن عبيد الله ، زبير بن عوام ، عبد الرحمن بن عوف ، چيزي جز دلداري دادن ، چيزي نداشتند كه با عنوان راهكار به خليفه پيشنهاد كنند . عمر پس از شنيدن سخن هر يك ، ارتعاش بدنش بيشتر شد و مي گفت :

أريد غير هذا الرأي .

تا اين كه عثمان بن عفان پيشنهاد كرد تا شخص عمر با همه مهاجران و انصار براي نابودي لشكريان ايران پيش قدم شود .

وأنا أشير عليك أن تسير أنت بنفسك إلي هؤلاء الفجار بجميع من معك من المهاجرين والأنصار فتحصد شوكتهم وتستأصل جرثومتهم ... تكتب إلي أهل الشام فيقبلوا عليك من شامهم ، وإلي أهل اليمن فيقبلوا إليك من يمنهم ، ثم تسير بأهل الحرمين مكة والمدينة إلي أهل المصرين البصرة والكوفة ، فتكون في جمع كثير وجيش كبير ، فتلقي عدوك بالحد والحديد والخيل والجنود ...

عثمان به عمر گفت : خودت همراه مهاجران و انصار براي در هم كوبيدن شوكت گردن كشان حركت كن ... به مردم شام نامه به نويس تا از شام حركت كنند و تو را ياري كنند ، به مردم يمن نامه به نويس تا از يمن حركت كنند ، سپس مردم مدينه و مكه با تو همراه مي شوند تا به كوفه و بصره برسي ، لشكري بزرگ براي روياروئي با دشمنان فراهم خواهد آمد .

عمر كه از پيشنهاد عثمان دلش آرام نگرفته بود ، ناگزير دست به دامن «پناه امت» و مشكل گشاي زمانش شد و گفت:

يا أبا الحسن ! لم لا تشير بشيء كما أشار غيرك ؟

اي ابو الحسن ! چرا مانند ديگران راهنمائي و نظر نمي دهي ؟

علي عليه السلام مهر سكوت را شكست و مانند هميشه دل سوزانه براي عزّت و نجات امت اسلامي هر آن چه لازم دانست به عمر پيشنهاد نمود :

إن كتبت إلي الشام أن يقبلوا إليك من شامهم لم تأمن من أن يأتي هرقل في جميع النصرانية فيغير علي بلادهم ويهدم مساجدهم ويقتل رجالهم ويأخذ أموالهم ويسبي نساءهم وذريتهم ، وإن كتبت إلي أهل اليمن أن يقبلوا من يمنهم أغارت الحبشة أيضا علي ديارهم ونسائهم وأموالهم وأولادهم .

وإن سرت بنفسك مع أهل مكة والمدينة إلي أهل البصرة والكوفة ثم قصدت بهم قصد عدوك انتقضت عليك الأرض من أقطارها وأطرافها ، حتي إنك تريد بأن يكون من خلفته وراءك أهم إليك مما تريد أن تقصده ، ولا يكون للمسلمين كانفة تكنفهم ولا كهف يلجؤون إليه ، وليس بعدك مرجع ولا موئل إذ كنت أنت الغاية والمفزع والملجأ ، فأقم بالمدينة ولا تبرحها فإنه أهيب لك في عدوك وأرعب لقلوبهم ، فإنك متي غزوت الأعاجم بنفسك يقول بعضهم لبعض : إن ملك العرب قد غزانا بنفسه لقلة أتباعه وأنصاره ، فيكون ذلك أشد لكلبهم عليك وعلي المسلمين ، فأقم بمكانك الذي أنت فيه وابعث من يكفيك هذا الامر والسلام .

اگر به مردم شام نامه به نويسي و آنان براي كمك ، شام را ترك كنند ، ترس از آن است كه نصرانيان تحت فرماندهي هرقل سرزمين آنان را هدف قرار دهد ، مساجد را ويران و مردان را بكشد ، اموال را غارت و زنان را به اسارت گيرد . و اگر به مردم يمن نامه به نويسي تا به كمك بشتابند ، ايمن از مردم حبشه نخواهند بود كه بر سرزمين آنان بتازند و اموالشان را غارت و زنانشان را به اسارت گيرند و فرزندانشان را بكشند .

و اگر خودت با مردم مكه و مدينه به طرف بصره و كوفه حركت كني و زمين را دور بزني تا به دشمن برسي ، مسلمانان پشتيبان و پناهگاهي نخواهند داشت تا به او تكيه كنند ؛ پس در مدينه بمان كه براي دشمن سخت تر و وحشت را در دل آنان بيشتر مي كند ؛ چون اگر خودت به جنگ ايرانيان بروي خواهند گفت رهبر عرب ها تنها مانده و نفراتش كم است و با دلگرمي بيشتري خواهند جنگيد ، پس سربازان را روانه كن وخودت بمان .

كتاب الفتوح ، العلامة أبي محمد أحمد بن أعثم الكوفي (متوفاي314 هـ) ، ج 2 ص290 ـ 295 ، تحقيق : علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي ) ناشر : دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع ، چاپ : الأولي ، 1411هـ .


اگر امير مؤمنان در چنين مسأله مهمي دخالت و راهنمائي نمي كرد ، چه سرنوشتي در انتظار اسلام و مسلمين بود ؟

آيا مي توان ادعا كرد كه امير مؤمنان از خليفه دفاع و براي او خيرخواهي كرده است ؟!

آيا اين گونه مشورت دادن و راهنمايي كردن مي تواند رضايت و تأييد آن حضرت را از حكومت خلفا ثابت كند ؟!
چرا علي (ع) در فتوحات شركت نداشت ؟

اميرمؤمنان عليه السلام كه به سبب شجاعت ها و فداكاري هاي فراوان در نبردهاي دوران پيامبر صلي الله عليه وآله و مهارت هاي بسيار در امور جنگي ، كارنامه درخشاني از خويش به يادگار گذاشته بود ، نقش تعيين كننده امير مؤمنان در نبردهاي عصر پيامبر صلي الله عليه وآله هم چون پيكارهاي بدر، احد، خندق، خيبر و... از او يك جنگاور تمام عيار و بلامنازع ساخته بود ؛ چنان كه خود مي فرمايد :

وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً ، وَأَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي ! لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ .

نهج البلاغه ، خطبه 27 .


آيا يكي از قريش تجربه هاي جنگي سخت و دشوار مرا دارد ؟ و آيا كسي در پيكار توانست از من پيشي بگيرد ؟ هنوز بيست ساله نشده بودم كه در ميدان نبرد حضور فعال داشتم .

خليفه دوم، عمر بن خطّاب اعتراف مي كند :

واللّه لولا سيفه لما قام عمود الإسلام .


ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 82 .

اگر شمشير علي عليه السلام نبود ، عمود خيمه اسلام استوار نمي شد .

با توجه به اين ويژگي ها ، خلفا نمي توانستند در برابر دوري علي عليه السلام از ميادين نبرد بي تفاوت باشند ؛ چراكه شركت نكردن امير مؤمنان در فتوحات و انزواي حضرت مي توانست اين سؤال را در اذهان مسلمانان برانگيزاند كه چرا علي بن ابي طالب عليه السلام با آن همه سوابق درخشان در نبردهاي گذشته ، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمين هاي كفر و شرك رسيده است ، بي تفاوت و يا منزوي است ؟

مگر چه اتّفاقي افتاده و چه تغييري حاصل شده كه امير مؤمنان در هيچ يك از جنگ ها شركت نمي كند ؟

آيا جهاد با مشركان را واجب نمي داند ؟ ! و يا خلافت خلفا را مشروع نمي داند و اين جنگ ها را بدعت مي داند ؟ يا اين كه نشر اسلام را در سايه به اصطلاح فتوحات (شما بخوانيد در سايه شمشير) معقول نمي داند ؟ و نمي خواهد آيندگان به آيين سراسر مهر و عطوفت اسلام ، به صورت يك دين خشونت محور نگاه كنند ، و عملكرد خلاف دين و عقل فرماندهان را به حساب اسلام بگذارند ؟


آمار مشورت هاي خلفا با امير مؤمنان عليه السلام :

توجه به تعداد نظر خواهيها و مشورت و در خواست كمك فكري از امير مؤمنان عليه السلام ، از يك طرف نشان دهنده در ماندگي خلفا در حلّ مشكلات و نيازمندي آنان به دانش و تجربه امير مؤمنان است ، و از طرفي محدود بودن موارد مراجعه و نظر خواهي است كه گوياي ارتباط اندك و دور بودن از مسائل حكومتي است.

محقق معاصر شيخ نجم الدين عسكري در كتاب «علي والخلفاء» مي نويسد:

ابوبكر در 2 سال و 3 ماه (27 ماه) دوران خلافت خويش 14 مورد به حضرت مراجعه داشته است.


علي والخلفاء ، ص 73 - 97.

از مجموع 14 مورد : 9 مورد پرسشهاي علمي ؛ 4 مورد احكام شرعي و قضاوت ؛ 1 مورد نظامي بوده است .

گفتني است كه از 14 مورد فقط 4 مورد (3 مورد علمي و1 مورد شرعي) مراجعه مستقيم ابوبكر به امام بوده است . در 9 مورد باقيمانده : در 2 مورد پس از مشاوره خليفه با صحابه ، امام نظر خود را اظهار نموده ، در 2 مورد به علت حضور در صحنه اظهار نظر كرده ؛ در 3 مورد به امام خبر رسيده اقدام نموده است . در 2 مورد شخصي واسطه بين امام و خليفه بوده است.

آيا صحيح است كه بگوييم : ابوبكر در مدت خلافت خود در همه كارهاي مهم با علي عليه السلام مشورت مي كرده وهيچ عملي بدون نظرخواهي انجام نداده است؟ .

عمر بن خطاب در 10 سال و 5 ماه (125 ماه) دوران خلافت، 85 مورد به حضرت امير عليه السلام مراجعه داشته است .


علي والخلفاء ، ص 99 - 333 .

از مجموع 85 مورد مشورت خواهي عمر از امام علي عليه السلام، 59 مورد امور قضايي ؛ 21 مورد پرسش هاي علمي ؛ 3 مورد امور مالي ؛ 2 مورد امور نظامي بوده است .

جالب توجه اين جا است كه از مجموع 85 مورد : 27 مورد به امام عليه السلام مراجعه ابتدايي و مستقيم داشته است ؛ 13 مورد مسائل شرعي و قضايي ، 2 مورد امور مالي و 1 مورد پرسش علمي ، خليفه ابتدا به صحابه مراجعه كرده سپس نظر امام را پرسيده است.

در باقيمانده موارد نيز حضرت در صحنه حضور داشته و اظهار نظر فرموده است ؛ يعني در 42 مورد با اين كه دسترسي به امام امكان پذير بوده وجود حضرت ناديده انگاشته شده است .

با توجه به نكات يادشده آيا صحيح است به دروغ ادعا شود كه حضرت عمر پيوسته در مشكلات و گرفتاري ها به امير مؤمنان مراجعه مي كرد ؟

عثمان در 12 سال (144 ماه) دوران خلافت 8 مورد به حضرت مراجعه داشته است.

علي والخلفاء ، ص 335 - 345 .

از مجموع 8 مورد دخالت امام در امور زمان عثمان :

أوّلاً: تمام اين امور در حوزه بيان مسائل شرعي و نحوه اجراي حدود وقضاوت بوده است ؛

ثانياً: 3 مورد رجوع مستقيم خليفه به امام بوده و 4 مورد امام در صحنه حاضر بوده و اظهار نظر فرموده است .

جالب اين در يكي از موارد عثمان به امام گفت: «إنّك لكثير الخلاف علينا».

مسند أحمد، ج 1 ص 100 .

معاويه هفت مورد به امير مؤمنان عليه السلام مراجعه داشته است .



علي والخلفاء، ص 329 - 358.


گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج) 

 

 

 

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Sun, 20 Dec 2015 19:27:57 +0330
پرسش و پاسخ | فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست؟ http://zbrs.ir/cultural/readable/544-porsesh-v-pasokh94-1.html http://zbrs.ir/cultural/readable/544-porsesh-v-pasokh94-1.html

پرسش:

فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست؟      

 

          azadari     



پاسخ:

عزاداري بر حضرت فلسفه هاي سازنده و تربيتي متعددي دارد، از جمله:

1 - حفظ مكتب و شريعت:

زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسيني، كه الهام بخش روح انقلابي و ستم ستيزي است.

يعني احيا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه داشتن و ترويج دائمي مكتب قيام و انقلاب در برابر طاغوت ها و تربيت كننده و پرورش دهنده روح حماسه و ايثار است.

يعني: عزاداري براي اهل بيت: موجب احياي ياد و نام آنها و در كنار آن فرهنگ و مكتب و هدف آنان است. به عبارت ديگر در شكل يك پيوند روحي راه آنان به جامعه الهام گشته و پيوستگي پايداري بين پيروان مكتب و رهبران آن برقرار مي سازد و ديگر گذشت قرون و اعصار نمي تواند بين آنان جدايي افكند. همين مسأله موجب نفوذ ناپذيري امت از تأثيرات و انحرافات دشمنان مي گردد و مكتب را هم چنان سالم نگه مي دارد و يا تحريفات و اعوجاجات را به حداقل مي رساند. از همين روست كه استعمارگران براي نابودي ملل اسلامي مي كوشند رابطه آنان را با تاريخ پر افتخار صدر اسلامي قطع نمايند تا با ايجاد اين خلاء زمينه القاي فرهنگ خود را فراهم آورند. اينها از آثار اجتماعي عزاداري است و آثار رواني و تربيتي ديگري نيز دارد.

امام خميني قدس سره مي فرمايد: روضه سيّد الشهداء عليه السلام براي حفظ مكتب سيّد الشهداء عليه السلام است، حرف سيّد الشهداء عليه السلام حرف روز است، هميشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سيّد الشهداء عليه السلام آورده است و سيّد الشهداء عليه السلام را اين گريه حفظ كرده است، مكتبش را اين مصيبت ها و داد و قال ها حفظ كرده است.

صحيفه نور ج 8 ص 69.

و در جاي ديگر مي فرمايد: شايد غرب زده ها به ما مي گويند كه ملت گريه! وشايد خودي ها نمي توانند تحمل كنند كه يك قطره اشك مقابل چقدر ثواب است، اين گريه است كه يك ملت را بسيج مي كند براي يك مقصد اسلامي، مجلس عزا نه براي اين است كه گريه بكنند براي سيّد الشهداء عليه السلام و اَجر ببرند - البته كه هست - وديگران را از اجر فردي نصيب كند؛ بلكه مهم آن قضيّه سياسي است كه ائمه ما در صدر اسلام نقشه اش كشيده اند كه تا آخر باشد .

صحيفه نور ج 13 ص 156.

2 - پيوند عميق عاطفي بين امت و الگوهاي راستين:

عزاداري نوعي پيوند محكم عاطفي با مظلوم انقلابگر و اعتراض به ستمگر است و به تعبير استاد مطهري: «گريه بر شهيد شركت در حماسه اوست.

يعني اين تحول روحاني كه در جلسات عزاداري ايجاد مي شود، زمينه را براي تحولات اجتماعي فراهم ساخته. و در واقع زمينه را براي حفظ آرمان هاي آن حضرت و پياده كردن آن فراهم مي سازد؛ چنان كه امام راحل مي فرمود: ما هر چه داريم از محرم و عاشورا داريم. انقلاب اسلامي ايران و هشت سال دفاع سر فرازانه و پيروزمند ارتباط مستقيمي با مجالس سوگواري و عزاداري دارد. و در طول تاريخ نيز شيعيان با همين مجالس عزاداري، توانسته اند هويت جمعي خود را حفظ و در برابر ظالمان و فاسدان ايستادگي كنند.

3 - اقامه مجالس ديني در سطح وسيع و آشنا شدن توده ها با معارف ديني:

4 - پالايش روح و تزكيه نفس:

گريه بر امام حسين عليه السلام و حزن و اندوه، بر مصائب آن حضرت موجب تحول دروني گشته و به دنبال آن عامل رشد روحاني انسان مي گردد و پس از آن مقدمات تقوا و نزديكي آدمي را به خدا فراهم مي سازد.

5 - اعلام وفاداري نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم:

در مجالس عزاداري با توجه به شعار حماسه آفرين امام حسين عليه السلام در روز عاشورا كه فرمود:

فإنّي لا أري الموت إلا سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلا برماً

تحف العقول ص 245، شرح الأخبار للقاضي النعمان المغربي ج 3 ص 150، مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 224، بحار الأنوار ج 44 ص 192.

مردم از طرفي با انعقاد پيمان ناگسستني با مظلومي كه مرگ در راه عقيده را سعادت و سازش با ستمگر را مايه ننگ مي داند وفاداري خود را در عدم سازش با ظالمان و مبارزه بي امان با هرگونه مظاهر استبداد اعلام مي كنند.

و همين وفاداري ها است كه ملت ها را در برابر طمع استعمار گران بيمه مي كند و راه نفوذ استثماري را براي هميشه مسدود مي سازد.

و از طرف ديگر نفرت خود را با سياست اسلام زدايي دودمان ننگين بني اميه كه با نسبت دروغ به پيامبر گرامي احاديثي را در راستاي سركوبي نهضتها و قيام مردم در برابر حكومت ستمگران، جعل و در ميان مردم منتشر ساخته اند، ابراز مي دارند.

و حديثي را كه از قول خليفه دوم نقل مي كنند كه گفته است:

فأطع الإمام وإن كان عبداً حبشيّاً، إن ضربك فاصبر، وإن أمرك بأمر فاصبر، وإن حرَمَك فاصبر، وإن ظلمك فاصبر، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل: سمع وطاعة، دمي دون ديني.

سنن البيهقي: 159/8، المصنف لابن أبي شيبة: 737/7، كنز العمال: 778/5، الدر المنثور: 177/2.

در برابر رهبر جامعه اگر چه اجنبي هم باشد، فرمانبردار باش، اگر در حق شما ستم روا داشت صبر كنيد، اگر دستور ناروا صادر كرد، تحمل نماييد، و اگر شما را از حق مسلم خود محروم ساخت بردباري كنيد، و اگر فرمان ضد ديني داد بدون چون و چرا اجرا نماييد، و دين خود را فداي جان خويش گردانيد.

و از همه مهم تر اين كه در روايتي به دروغ و افتراء، از قول رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل كرده اند كه فرموده است:

يكون بعدي أئمة لا يهتدون بهداي ولا يستنون بسنتي، وسيقوم فيهم رجال قلوبهم قلوب الشياطين في جُثمان أنس. قلت: كيف أصنع يا رسول الله! إن أدركت ذلك ؟ قال: تسمع وتطيع للأمير وإن ضرب ظهرك وأخذ مالك فاسمع وأطع.

صحيح مسلم: 20/6، كتاب الأمارة باب الأمر بلزوم الجماعة ح 51.

پيشواياني بعد از من خواهند آمد كه نه از هدايت هاي من بهره اي برده اند و نه به سنت من عمل مي كنند، و قلوب آنان همانا قلوب شياطيني است كه در درون جسم آدمي قرار گرفته باشد.

راوي مي پرسد: اگر چنين عصري را درك نموديم وظيفه ما چيست؟

حضرت فرمود: تكليف شما پيروي از اين چنين حاكمان جور است، اگر شما را مورد ضرب و شتم قرار دهند، و اموال شما را غارت نمايند، وظيفه شما اطاعت و فرمان بردن است.

و با توجه به اين چنين روايات ساختگي است كه فقهاء اهل سنت هرگونه قيام در برابر حاكم جائر را محكوم نموده و جايز نمي شمارند.

نووي عالم بلند آوازه اهل سنت مي گويد:

وأمّا الخروج عليهم وقتالهم فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين، وقد تظاهرت الأحاديث بمعني ما ذكرته، وأجمع أهل السنة أنه لا ينعزل السلطان بالفسق.

شرح مسلم للنووي: 229/12.

قيام و مبارزه با حاكمان - اگر چه اين حاكمان فاسق و ستمگر باشند - به اجماع مسلمين (البته مسلمين فريب خورده دستگاه جور) حرام است. و حاكم جامعه با ارتكاب ستم از منصب خويش عزل نخواهد شد.

وهكذا عن التفتازاني في شرح المقاصد والقاضي الإيجي في المواقف.

شرح المقاصد ج 2 ، ص71 ؛ المواقف: 349/8.

همين سخن را تفتازاني و ايجي از بنيان گذاران مكتب كلامي اهل سنت گفته اند.

چقدر فرق است ميان پيشواي يك ملتي كه مي گويد:

فأطع الإمام... إن ضربك فاصبر، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل : سمع وطاعة، دمي دون ديني.

و ميان رهبر جامعه اي كه فرياد مي كند:

من رأي سلطانا جائرا... يعمل في عباد الله بالاثم والعدوان ثمّ لم يغيّر بقول ولا فعل، كان حقيقاً علي الله أن يدخله مدخله.

تاريخ الطبري ج4 ، ص 304 ، باب : ذكر اسماء من قتل من بني هاشم مع الحسين عليه السلام و عدد من قتل من كل قبيلة من القبائل التي قاتلته ؛ الكامل في التاريخ - ابن أثير جزري - ج 4، ص 48، باب : مقتل الحسين رضي الله عنه ، بحار الأنوار ج 44 ، ص 382 ، باب : ما جري عليه بعد بيعة الناس ليزيد إلي شهادته .

هر كس سلطان ستمگري را ديد ... در ميان مسلمين با گناه و دشمني و مخالفت با حق حكمراني مي كند و به هيچ شيوه اي ( اعم از گفتار و عمل ) قابل تغيير و اصلاح نيست، بر خداوند سزاوار است كه او را در جايگاه واقعيش ( جهنم ) وارد كند.

و لذا امروز مي بينيم كه دشمنان اسلام بويژه امريكا با تمام توان و امكانات به مبارزه با اين فرهنگ شورش و قيام در برابر استبداد در آمده ولي سياستهاي اسلام كشورهاي ديگر را كه روحيه سازش با استبداد را از رهبران خويش به ارث برده اند، تأييد مي كند.

6 - وحدت هماهنگي ميان امت اسلامي:

يكي از بركات پربار عزاداري و گريه براي حضرت سيّد الشهداء عليه السلام ، وحدت و هماهنگي ميان اقشار مختلف اسلامي است كه در سايه گردهم آيي مردم در ايام سوگواري حضرت در مساجد و تكايا و در سينه زني هاي خيابان ها است.

و اين گردهم آيي ها، ناله ها و سينه زني هاي هماهنگ، قلبهاي مردم را با يكديگر نزديك نموده و كدورت ها را مرتفع ساخته و باعث يكپارچگي ملت اسلامي مي شود و از جمعيت پراكنده قدرت بزرگ مي سازد و ملت اسلامي را در برابر نفوذ دشمنان بيمه مي كند.

امام خميني قدس سره مي فرمايد: ما ملّتِ گريه سياسي هستيم كه با همين اشك، سيل جريان مي دهيم و خرد مي كنيم سدهايي كه در مقابل اسلام ايستاده است .

صحيفه نور ج 13 ص 156

همين گريه است كه كارها را پيش برده است، همين اجتماعات است كه مردم را بيدار مي كنند.

صحيفه نور ج 13 ص 157.

همه روضه بخوانند، همه گريه بكنند، از اين هماهنگ تر چه؟ شما در كجا سراغ داريد كه يك ملّتي اين طور هماهنگ بشود؟ كِي اين ها را هماهنگ كرده؟ اين ها را سيّد الشهداء عليه السلام هماهنگ كرده است... در كجاي عالم سراغ داريد مردم اين طور هماهنگ باشند... اين هماهنگي را از دست ندهيد .

صحيفه نور ج 10 ص 217.

براي اطلاع بيشتر به كتاب فلسفه عزاداري نوشته محمدي نيا ص 56 به بعد مراجعه شود.

گروه پاسخ به شبهات  مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Mon, 30 Nov 2015 11:59:08 +0330
نکاتی برای افزایش بهره‌وری از سفر اربعین http://zbrs.ir/cultural/readable/539-nokat-arbaeen.html http://zbrs.ir/cultural/readable/539-nokat-arbaeen.html

حجت الاسلام پناهیان در همایش «آیت‌الایمان» که با حضور فعالین و خادمین فرهنگی حماسۀ حسینی در سالن همایش سازمان حج و زیارت برگزار شد، در خصوص ضرورت شرکت در سفر ادربعین سخنرانی کرد و نکاتی برای افزایش بهره‌وری از سفر اربعین بیان کرد. در ادامه مشروح این سخنرانی را می‌خوانید:     

    arbaeen12 n

جز دست الهی، عامل دیگری در شکل‌گیری تجمع عظیم اربعین نقش نداشته

  •     در موضوع اربعین ما بر سر سفره و خوان پربرکت و آمادۀ امام حسین(ع) نشسته‌ایم، یعنی بنا نیست که ما این سفره را باز کنیم یا بنیان‌گذاری کنیم و بنا نیست که فکر کنیم که چگونه این تجمع باعظمت را ایجاد کنیم؛ این تجمع باعظمت ایجاد شده است و جز دست الهی، عامل دیگری در شکل‌گیری این تجمع باعظمت نقش نداشته است. علماء محترم نجف به بنده می‌فرمودند: ما کاری نکرده‌ایم، یا ندیده‌ایم که قبل از آغاز این خیل عظیم پیاده‌روی، در حوزه، کار جدی و ترغیبی برای این حضور مردم صورت بگیرد.
  •     از ایران اسلامی هم که دلها متحول شد و به اربعین متوجه شد، باز هم کار تبلیغات نهادهای فرهنگی-دینی نبوده است بلکه این حقیقتاً یک حرکت خودجوش معنوی در بین همۀ مؤمنین است؛ نه فقط مؤمنینِ معتقد به امامت اباعبدالله‌الحسین(ع) بلکه مؤمنین معتقد به حریت و آزادمنشی و سیادت حسین(ع) در هر مذهب و مکتبی یک دلِ شوریده‌ای برای اربعین پیدا کرد‌ه‌اند و خود به خود این جمعیت باعظمت شکل گرفته است.

عامل دیگری همانند امام حسین(ع) برای پاکسازی جان‌ها و جوامع ندارم

  •     ما عامل دیگری همانند «اباعبدالله‌الحسین(ع)» برای پاکسازی روح‌ها و جان‌ها و جوامع بشری نداریم. شهید بیشترین تأتیر را در دیگران دارد، شهید به حقانیت یک راه شهادت می‌دهد. و شهیدی مثل امام حسین(ع) بیش از دیگر امامان ما «سفینه النجاه و مصباح الهدی» است.

کار برای امام حسین(ع)، موثرتر و کم‌هزینه‌تر از بسیاری از  اقدام‌های فرهنگی است

  •     هر کسی می‌خواهد در این مرز و بوم یا هر جای دنیا کار فرهنگی انجام دهد، اول باید سرمایه‌اش را برای مؤثرترین عامل، برنامه‌ریزی کند، و بعد به حَسَب ضرورت برای امور دیگر هم هزینه کند و طبیعتاً مؤثرترین عامل، خودِ اباعبدالله‌الحسین(ع) است. هزاران منبر، مسجد، اقدام فرهنگی، فیلم سینمایی و حرکت خوب فرهنگی وجود دارد، ولی ما در آخرش به دنبال چه هستیم؟ آخرش باید به این نقطه برسیم که فرمود: «إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ»(شعراء/89) مسلماً اباعبدالله الحسین(ع) با کمترین هزینه و کمتر از همۀ این فعالیت‌ها از نظر هزینۀ مادی و زمانی، می‌تواند تأثیرات عمیق‌تر و ماندگارتر و اصیل‌تری در روح انسان‌ها باقی بگذارد.

مسلماً معرفت و نیت ما امکان بهره‌برداری ما از اربعین را افزایش می‌دهد/ 5 نکته برای  افزایش بهره‌وری از سفر اربعین

  •     ما بر سرِ این سفرۀ آماده نشسته‌ایم و می‌خواهیم بهره‌برداری خودمان را بیشتر کنیم. مسلماً معرفت و نیت ما امکان بهره‌برداری ما را افزایش خواهد داد و فواید این سفر را برای ما بیشتر خواهد کرد و برکاتش را برای جهان اسلام، بلکه جهان بشریت بیشتر نازل خواهد کرد. در اینجا می‌خواهم نکاتی را عرض کنم که این نکات بتوانند به بهره‌وری ما-از سفر اربعین- کمک کنند و برکت کار ما را افزایش دهند.

نکتۀ اول: «احساس وظیفه» برای زیارت اربعین/سفر اربعین را «وظیفه» بدانیم نه صرفاً سفری برای «حال خوش معنوی»

  •     اولین نکته «احساس وظیفه کردن برای زیارت اربعین» است. ما باید به عنوان «وظیفه» با این سفر برخورد کنیم. بنده به دوستان مصاحبه‌گر رسانه عرض کردم که وقتی در مسیر پیاده‌روی اربعین، خواستید با زائرین مصاحبه کنید، همه‌اش از حسّ و حال معنوی آنها نپرسید که این‌طور القاء شود که «ما صرفاً برای یک حال خوش معنوی آمده‌ایم تا لذتی ببریم و برویم!» در حالی که این وظیفۀ ما بوده که بیاییم.
  •     اولین مفهومی که-در ارتباط با زیارت اباعبدالله الحسین(ع)- باید در ذهن و دل ما جا بگیرد این است که «این وظیفۀ ماست» همان‌طور که یک مؤمن در روز عاشورا احساس وظیفه می‌کند که برای امام حسین(ع) عزاداری کند، بدون اینکه در رساله‌های عملیه به طرز خاصی بر او واجب کرده باشند. البته این زیارت را به شیوۀ حج، واجب نکرده‌اند و این هم یک اسراری دارد. گذاشته‌اند خود مؤمنین این وظیفه را بفهمند.
  •     امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود فرمود: من شنیده‌ام برخی از مؤمنین هستند که دو سه سال بر آنها گذشته ولی به کربلا و زیارت امام حسین(ع) نرفته‌اند.-حضرت طوری این سؤال را مطرح کردند که انگار معنایش این است: مگر می‌شود یک چنین افرادی هم باشند؟! در حالی که حضرت خودشان خبر داشتند که وضعیت چگونه است- آن شخص پاسخ داد: آقا جان! خیلی‌ها هستند که این‌گونه هستند. حضرت فرمود: این افراد در روز قیامت چگونه می‌خواهند جواب پیامبر(ص) را بدهند؟!(یَا عَلِیُّ! بَلَغَنِی أَنَّ قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا یَمُرُّ بِأَحَدِهِمُ السَّنَةُ وَ السَّنَتَانِ لَا یَزُورُونَ الْحُسَیْنَ؟ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَعْرِفُ أُنَاساً کَثِیرَةً بِهَذِهِ الصِّفَةِ. قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لِحَظِّهِمْ أَخْطَئُوا وَ عَنْ ثَوَابِ اللَّهِ زَاغُوا وَ عَنْ جِوَارِ مُحَمَّدٍ ص تَبَاعَدُوا...... أَمَا إِنَّهُ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عُذْرٍ وَ لَا عِنْدَ رَسُولِهِ مِنْ عُذْرٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ کامل‌الزیارات/296)

طبق روایت، فقرا لااقل سالی یک‌بار باید کربلا بروند/ ضرورت زیارت امام حسین(ع) قطعاً از عمره بیشتر است

  •     متاسفانه هنوز برخی می‌گویند: «کربلا را باید با دلت بروی!» یعنی اگر دلت حال و هوای سفر داشت، عزم سفر کنی! در حالی که ما چنین روایتی نداریم. بله؛ در روایات هست که وقتی به حرم رفتی، زیاد در آنجا نمان بلکه هرمقدار که توانستی بانشاط در حرم باشی، کافی است و زود برگرد. ولی اعلام کرده‌اند که فقرا لااقل سالی یک‌بار بروند و ثروتمندان لااقل سالی دو بار بروند. (حَقٌّ عَلَى‏ الْغَنِیِ‏ أَنْ‏ یَأْتِیَ‏ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی السَّنَةِ مَرَّتَیْنِ وَ حَقٌّ عَلَى الْفَقِیرِ أَنْ‏ یَأْتِیَهُ فِی السَّنَةِ مَرَّة؛ کامل‌الزیارات/293) و (تهذیب الاحکام/6/43) و همچنین غیبت ما(نرفتن به کربلا) از سه سال نباید بیشتر باشد. (أَمَّا الْقَرِیبُ فَلَا أَقَلَ‏ مِنْ‏ شَهْرٍ وَ أَمَّا بَعِیدُ الدَّارِ فَفِی کُلِّ ثَلَاثِ سِنِینَ فَمَا جَازَ الثَّلَاثَ سِنِینَ فَقَدْ عَقَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ قَطَعَ رَحِمَهُ إِلَّا مِنْ عِلَّة؛ کامل‌الزیارات/297) در حالی که اصلاً دربارۀ حج، چنین مواردی نیست. و اگر شما یک‌بار به حج مشرف شوید، وظیفۀ خود را انجام داده‌اید.
  •     ضرورت زیارت امام حسین(ع) قطعاً از عمره بیشتر است و بر آن شرافت دارد. حج هم یک وظیفه‌ای است که هر کسی در عمرش یک‌بار انجام دهد، کفایت می‌کند و در مقایسه با همین حج واجب هم زیارت امام حسین(ع) ثواب برتری دارد. اینها از مسلماتی است که در روایات ما فراوان ذکر شده است. (امام صادق(ع): مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حِجَّةً وَ عُمْرَةً؛ عوالی‌اللئالی/4/82) و (مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ مُحْتَسِباً لَا أَشَراً وَ لَا بَطَراً... وَ یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حِجَّةٌ وَ کُلِّ مَا رَفَعَ قَدَماً عُمْرَة؛ کامل‌الزیارات/144)

احساس تکلیف مغایرتی با شوق ندارد/ کسی که با «احساس تکلیف» برود، قطعاً نور بیشتر کسب می‌کند

  •     ما باید نسبت به زیارت کربلا، احساس وظیفه کنیم. درست است که این حرکت با «اشتیاق» شروع شده است، ولی باید با «احساس تکلیف» ادامه پیدا کند. و این احساس تکلیف هم مغایرتی با شوق ندارد، بلکه باز هم این شوق و محبت به اهل‌بیت(ع) بیشتر خواهد شد. کسی فکر نکند وقتی از «تکلیف» سخن می‌گوییم، این تکلیف با عاشقی و محبتی که به اهل‌بیت(ع) داریم، مغایرت دارد. یقیناً کسی که از سرِ تکلیف به این زیارت برود و بگوید: «یا اباعبدالله! این وظیفۀ من بوده که به اینجا بیایم» چنین کسی، نور بیشتری کسب خواهد کرد.

چرا زیارت کربلا در اربعین اولویت دارد؟

  •     آیا انجام این وظیفه، یعنی رفتن به زیارت کربلا، باید در اربعین باشد؟ به دو دلیل، اربعین اولویت دارد. یکی به دلیل روایت شریف امام حسن عسکری(ع) که زیارت اربعین را یکی از پنج علامت مؤمن بیان فرموده‌اند. (عَلَامَاتُ‏ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ... وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ‏؛ تهذیب الاحکام/6/52) و دیگری به دلیل «تجمع مؤمنین».
  •     اگر سفارش امام حسن عسکری(ع) برای اربعین نبود، مسلماً به دلیل دیگری احساس وظیفه می‌کردیم و آن هم تجمع مؤمنین است. آدم احساس وظیفه می‌کند که «من هم بروم یک نقطه‌ای از این سیاهی‌لشکر امام حسین(ع) و امام زمان(ع) بشوم» بالاخره عقل ما هم این را حکم می‌کند. وقتی مؤمنین برای یک امر مهمی همّت کردند، تقویت آن تجمع یک وظیفه است. یعنی می‌گویم: «یا اباعبدالله! به این جمعیت می‌پیوندم تا من هم یک قدمی برداشته باشم، حالا که همه آمده‌اند، چرا من نباشم؟!» لذا یک‌دفعه‌ای این احساس وظیفه، فراگیر می‌شود.
  •     بنده از دوستانی که دست اندر کار مسائل اربعین هستند، می‌خواهم که در شعارها، در نوحه‌ها یا در انواع کلیپ‌ها و تبلیغاتی که در این زمینه انجام می‌شود، موضوع «احساس وظیفه برای زیارت امام حسین(ع)» را جا بیندازند. این نکتۀ «احساس وظیفه کردن برای اربعین» از انحاء مختلف و به دلایل مختلف یک نکتۀ کلیدی است که باید به آن پرداخت.

«اربعین» پاسخ ما در مقابل تخریب چهرۀ اسلام و ایجاد تفرقه توسط داعش است

  •     ما از یک باب دیگری هم نیاز داریم که احساس وظیفه کنیم و به این سفر عالی اقدام کنیم. شما امروز می‌بینید که دشمنان اسلام یک جمعیت تروریست را- به‌صورت فرامرزی- درست کرده‌اند که بیایند و مسلمان‌کُشی کنند؛ آن‌هم به اسم اسلام. کسانی که امروزه سر می‌بُرند و جنایت می‌کنند. حالا ما چگونه می‌توانیم پاسخ جنایت‌های آنها را به جهانیان بدهیم؟

اربعین، نمایش اسلامی است که سر مظلوم نمی‌بُرد، بلکه  برای یک «سرجدای مظلوم» جمع می‌شوند و مهربانی می‌کنند

  •     در مقابل این جنایتکارها که خودشان عمداً تصاویر جنایات خود را منتشر می‌کنند تا چهرۀ اسلام را مخدوش کنند و آن‌را کریه جلوه بدهند و اختلاف قومی و مذهبی ایجاد کنند، ما چه جوابی جز اربعین برای جهانیان داریم؟! باید مردم جهان ببینند در اربعین، ملت‌های مسلمان با قلوب متحد، جمع می‌شوند و صدها میلیون وعدۀ غذایی با عشق و علاقه توسط خود مردم، بین زائرین توزیع می‌شود و اینکه این جمعیت چقدر با هم مهربان هستند. و اینها برای شهیدی دور هم جمع می‌شوند که مظلومانه سر از بدنش جدا شده است. اینها جمع نشده‌اند که بروند سر بیگناهان را ببُرند، بلکه برای پاسداشت یاد آن شهید مظلومی که سر از تنش جدا شده، جمع شده‌اند. این پاسخ ما به تخریب و تفرقه‌ای است که تروریست‌های داعشی انجام می‌دهند.

حضور ما در اربعین یک وظیفۀ انسانی جهانی است نه صرفاً یک وظیفۀ عبادی شخصی/ عقل می‌گوید شرکت در اربعین واجب است

  •     من اگر می‌توانم با شرکت کردن در اربعین به صلح جهانی کمک کنم، به ظهور و تحقق عدالت کمک کنم-آن‌هم با حضور در یک تظاهرات چند ده میلیونی- چرا این کار را انجام ندهم؟! عقل به انسان می‌گوید این کار واجب است، عقل به انسان می‌گوید که هر چقدر عاطفه و انسان‌دوستی و دوراندیشی و جهان‌نگری داری، در این تظاهرات شرکت کن. امام حسین(ع) پرچم و نماد و عماد دین ماست، ما داریم با یک «مظلوم» کار را پیش می‌بریم.

ما با شرکت کردن در اربعین به صلح جهانی کمک می‌کنیم

  •     ما نباید فکر کنیم که حضور ما در اربعین، صرفاً یک وظیفۀ عبادیِ شخصی است. بلکه یک وظیفۀ انسانی جهانی است. سال‌ها علیه اسلام تبلیغ کرده‌اند، یقیناً ما با هیچ فیلم سینمایی ارزشمندی، کاری که در اربعین می‌شود را نمی‌توانیم انجام دهیم(و این اثر را ندارد) اما جهانیان وقتی حضور میلیونی ما در اربعین را می‌بینند، می‌گویند: این کیست که مردم این‌طوری به خاطرش ایثار می‌کنند؟
  •     ما بر اساس یک وظیفۀ انسانی و جهانی برای برقراری صلح در عالم، برای تبلیغ اسلام ناب و برای مقابله با ستمی که در منطقه برای تخریب اسلام انجام می‌دهند، وظیفه داریم در این راهپیمایی اربعین شرکت کنیم. ما برای قدرت دادن به اسلام، وظیفه داریم در این راهپیمایی شرکت کنیم؛ اینها وظایف عقلانی ماست. آیا مگر در رسالۀ عملیه نوشته که تظاهرات 22 بهمن واجب است؟! ننوشته‌اند، اما علماء و مردم احساس وظیفه می‌کنند و در این راهپیمایی شرکت می‌کنند.

زیاد توصیه نمی‌شود آقایان خانواده‌ها را برای پیاده‌روی اربعین بیاورند/ حضور خانم‌ها در پیاده‌روی اربعین در اولویت نیست

  •     البته زیاد توصیه نمی‌شود آقایان خانواده‌ها را برای پیاده‌روی اربعین بیاورند. حضور خانم‌ها در پیاده‌روی اربعین در اولویت نیست؛ ازدحام هست، اذیت می‌شوند. مگر اینکه به شدت بتوانند مراقبت کنند. ولی هر چه بیشتر این سفر اربعین بتواند با حضور بیشتر مردان باشد بهتر است، اگر چه خانم‌ها هم دل دارند و احساس وظیفه می‌کنند و حضورشان هم خیلی از اوقات مفید است، ولی اگر کنترل نشود، به‌طور طبیعی که غلبۀ حضور خانم‌ها در مجالس معنوی بالاتر است، دوباره این غلبه در آنجا هم اتفاق خواهد افتاد. خانم‌ها فراغت بیشتری هم دارند، و اگر کاروان‌ها اولویت را به حضور آقایان ندهند، ممکن است اکثراً خانم‌ها شرکت کنند و این از جهات مختلف به مصلحت نیست.
  •     به‌هر حال-آن موکب‌دار عراقی- می‌گفت: «من می‌دیدم که این ایرانی‌ها چقدر خاکی برخورد می‌کنند. و این رفتار ایرانی‌ها باعث شد که به آنها علاقمند شوم» این نگاه یک فرد هوشمند است؛ کسی که بدون هیچ تعصبی دارد نگاه می‌کند. ببینید رفتار ما چقدر مهم است!

نکتۀ دوم: رعایت آداب سفر زیارت کربلا؛ همانند برخی آداب حج/ خوش به سعادت کسانی که در این مسیر به زائرین خدمت می‌کنند

  •     نکتۀ بعدی، آداب این سفر است. آداب عجیبی برای این سفر نورانی برشمرده‌اند. کسی نزد امام صادق(ع) آمد و گفت: «وقتی که ما خارج می‌شویم تا به زیارت جدّ شما امام حسین(ع) برویم، آیا ما در حجّ به سر می‌بریم؟ آیا این کاری که انجام می‌دهیم، شبیه کاری است که برای حجّ انجام می‌دهیم؟ حضرت فرمود: بله؛ قُلْتُ لَهُ إِذَا خَرَجْنَا إِلَى أَبِیکَ أَ فَکُنَّا فِی حَجٍّ قَالَ بَلَى» گفت: «آیا بر ما لازم است، هر چیزی که بر حاجی لازم است؟ حضرت پرسیدند: دربارۀ چه مسائلی؟ گفت: از آن اموری که-عموماً- بر حاجی لازم است که رعایت کند؛ قُلْتُ فَیَلْزَمُنَا مَا یَلْزَمُ الْحَاجَّ قَالَ مِنْ مَا ذَا قُلْتُ مِن الْأَشْیَاءِ الَّتِی یَلْزَمُ الْحَاجَّ»
  •     حضرت فرمودند: بله همین‌طور است و بعد هم مواردش را برشمردند و فرمودند: «خوب همراهی کردن و مهربان بودن با همراهان بر تو لازم است. همچنین بر تو لازم است که حرف نزنی مگر حرفِ خوب و لازم. بر تو لازم است که ذکر خدا را زیاد بگویی، بر تو لازم است که لباست خوب و پاکیزه باشد. بر تو لازم است، نماز زیاد بخوانی و درود و صلوات بفرستی. و بر تو لازم است که چشمت را ببندی و اگر کسی حاجتی داشت، حاجتش را برآورده کنی و با برادران دینی خودت مواسات داشته باشی؛ قَالَ یَلْزَمُکَ حُسْنُ الصَّحَابَةِ لِمَنْ یَصْحَبُکَ وَ یَلْزَمُکَ قِلَّةُ الْکَلَامِ إِلَّا بِخَیْرٍ وَ یَلْزَمُکَ کَثْرَةُ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَلْزَمُکَ نَظَافَةُ الثِّیَابِ وَ یَلْزَمُکَ الْغُسْلُ قَبْلَ أَنْ تَأْتِیَ الْحَائِرَ وَ یَلْزَمُکَ الْخُشُوعُ وَ کَثْرَةُ الصَّلَاةِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ یَلْزَمُکَ التَّوْقِیرُ لِأَخْذِ مَا لَیْسَ لَکَ وَ یَلْزَمُکَ أَنْ تَغُضَّ بَصَرَکَ وَ یَلْزَمُکَ أَنْ تَعُودَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ إِخْوَانِکَ إِذَا رَأَیْتَ مُنْقَطِعاً وَ الْمُوَاسَاةُ»(کامل‌الزیارات/131) خوش به سعادت کسانی که در این مسیر، به خدمت کردن به زائرین اباعبدالله الحسین(ع) می‌پردازند.

«لزوم رعایت تقیه» یک راهبرد مهم در بین آداب زیارت کربلا است/ نباید حرفی بزنیم که آرامش را به هم بزند

  •     حضرت در ادامۀ روایت فوق، به نکتۀ بسیار مهمی اشاره می‌کنند که بنده می‌‌خواهم در بین آداب زیارت کربلا، این نکته را به عنوان یک راهبرد مهم-خصوصاً برای امسال- عرض کنم. حضرت می‌فرماید: «بر تو لازم است که تقیه را رعایت کنی؛ وَ یَلْزَمُکَ التَّقِیَّةُ الَّتِی قِوَامُ دِینِکَ بِهَا» حالا که می‌خواهی به کربلا بروی، فکر نکن که روز عاشورا شده و باید به خط آخر بزنی! بلکه باید تقیه را رعایت کنی. تقیه یعنی اینکه مراقبت کنی، حرفی نزنی که به خیلی‌ها بر بخورَد و کاری نکنی که صدمه بخوری و مراقبت کنی که این آرامش به‌طور کلی در جامعۀ اسلامی حفظ شود. این سفارش امام صادق(ع) است.

خصوصاً امسال خیلی باید به «تقیه» توجه کرد/ اگر فرمایش امام صادق(ع) دربارۀ تقیه را رعایت کنیم، بسیاری از فتنه‌ها و مکاید دشمن از بین خواهد رفت

  •     حالا این توصیه-به رعایت تقیه- چرا باید جزء آداب زیارت کربلا قرار بگیرد؟ چون شما در مسیر کربلا نباید درگیر شوید. اگر اصل کربلا را احیا کنیم، خود ِحق، باطل را از بین می‌برد؛ حتی گاهی اوقات بدون درگیری. کمااینکه خداوند می‌فرماید: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»(اسراء/81) آن وقتی که مولای ما تشریف بیاورد و فرمان جهاد صادر کند که به‌جای خودش محفوظ است و آن وقتی که لازم باشد در خطوط مقدم با ایادی استکبار بجنگیم هم به جای خودش محفوظ است، ولی غیر از آن، وقتی برای زیارت می‌رویم، باید یک حالت احرام به خودمان بگیریم.
  •     خصوصاً امسال خیلی باید به این تقیه توجه کرد. ما اگر این فرمایش امام صادق(ع) را رعایت کنیم، بسیاری از فتنه‌ها و مکاید دشمن از بین خواهد رفت.

امام صادق(ع): در مسیر زیارت کربلا از خصومت بپرهیزید

  •     و بعد می‌فرماید: «باید در این مسیر، از هر چیزی که نهی شده‌اید، ورع داشته باشید و در مسیر زیارت کربلا باید از خصومت بپرهیزید؛ وَ الْوَرَعُ عَمَّا نُهِیتَ عَنْهُ وَ الْخُصُومَةِ»(همان) اینها آدابی است که برای این سفر ذکر شده است. در آداب ماه مبارک رمضان و در آداب حج نیز آمده است که باید از جدال و خصومت پرهیز کرد.
  •     در روایات دیگر هم-دربارۀ آداب زیارت و مسیر کربلا- این موارد ذکر شده است: خشوع و تواضع به‌خرج دادن، کرامت نفس داشتن و پرهیز کردن از اینکه در بهره‌برداری از این ضیافت گسترده، زیاده‌روی شود. یک‌مقدار امساک در خوردن، جزء آداب این مسیر است. کمک به همسفرمان فقیر نیز جزء آداب این سفر است. همچنین امام صادق(ع) توصیه فرموده است که قبل از اینکه بخواهی از خانۀ خودت به قصد کربلا عزیمت کنی، روز چهارشنبه و پنج‌شنبه و جمعه را روزه بگیر(إِذَا أَرَدْتَ الْمَسِیرَ إِلَى قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَصُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ الْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَةِ‏... وَ أَقِلَّ مِنَ الْکَلَامِ وَ الْمِزَاحِ وَ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ إِیَّاکَ وَ الْمِزَاحَ وَ الْخُصُومَةَ ؛ کامل‌الزیارات/صص223-225) این را به کسانی که عزم سفر کربلا دارند بگویید که امام صادق(ع) توصیه فرموده است سه روز روزه بگیرید و بعد حرکت کنید.

میدان امام حسین(ع) تهران، محل مناسبی برای بدرقه و آغاز حرکت اتوبوس‌های زائرین است

  •     اینکه مؤمنین برای بدرقۀ یک زائر کربلا جمع می‌شوند، در واقع توصیۀ امام صادق(ع) است(فَإِذَا أَرَدْتَ الْخُرُوجَ فَاجْمَعْ أَهْلَکَ وَ وُلْدَک‏؛ کامل‌الزیارات/223) سال گذشته پیشنهادی خوبی مطرح شد که زائرین کربلا-قبل از حرکت- به میدان امام حسین(ع) بیایند و حرکت خود را از این نقطۀ شهر آغاز کنند و مختصری هم اجرا شد. میدان امام حسین(ع) واقعاً زمینۀ بسیار مناسبی برای این کار دارد. خدا خیر بدهد کسانی را که یک میدانگاه برای امور فرهنگی درست کرده‌اند؛ آن‌هم به نام امام حسین(ع).
  •     این یک سفر عادی نیست که اتوبوس مربوطه در ترمینال و در کنار اتوبوس‌های دیگر حرکت کند. بلکه خوب است هماهنگ کنند تا اتوبوس زائرین کربلا-مثلاً در روز جمعه- به میدان امام حسین(ع) بیاید و در آن مسیری که به سمت میدان شهدا است قرار بگیرد و از همانجا زائرین را سوار کند. و بدرقه کنندگان هم به میدان امام حسین(ع) بیایند و خداحافظی کنند و کسانی که التماس دعا دارند هم بدانند که در این روزها و ساعت‌های مشخص، تعداد زیادی زائر از میدان امام حسین(ع) به سمت کربلا حرکت می‌کنند و لذا می‌توانند بیایند و آنجا التماس دعا بگویند.

باید فرهنگ زیارت و به‌ویژه «فرهنگ زیارت اربعین» را بنیان‌گذاری کنیم

  •     همچنین خواندن دعای سفر قبل از حرکت برای زیارت، توصیه شده است(وَ ادْعُ بِدُعَاءِ السَّفَرِ‏؛ کامل‌الزیارات/224) این را مسئولین فرهنگی می‌توانند هماهنگ کنند که این کار انجام شود.
  •     حضرت در ادامۀ روایت فوق موارد دیگری از آداب زیارت کربلا را ذکر می‌کنند که خلاصه‌اش این است که زینت نکنید، یعنی در این سفر، به‌صورت تجملی حرکت نکنید، البته تمیزی و نظافت باید رعایت شود، ولی تجمل نباشد؛ این نظافت هم در آداب زیارت کربلا تصریح شده است. و بعد می‌فرماید: «وَ أَقِلَّ مِنَ الْکَلَامِ وَ الْمِزَاحِ وَ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ إِیَّاکَ وَ الْمِزَاحَ وَ الْخُصُومَة»(کامل‌الزیارات/225) شوخی کردن نابه‌جا هم صحیح نیست؛ البته به‌طور کلی خوش‌مشرب بودن خوب است، ولی شوخی نابه‌جا و خصومت باید ترک شود.
  •     ما به دنبال این هستیم که این زیارت اربعین، برای ما یک فرهنگ زیارت به ارمغان بیاورد. ما باید فرهنگ زیارت و به‌ویژه فرهنگ زیارت اربعین را بنیان‌گذاری کنیم. البته مقداری از آن، خودش شکل گرفته و یک‌مقدارش را هم خودمان باید شکل دهیم.

موکب‌دار عراقی: در اربعین، عاشق ایرانی‌ها شدم/ چه اشکالی دارد چند کلمۀ صمیمانۀ عراقی یاد بگیرید و در برخورد با آنها بیان کنید؟!

  •     در اینجا یک خاطرۀ مهم از یکی از موکب‌داران محترم و شریف عراقی‌ خدمت شما عرض می‌کنم که بنده این را دو سال پیش شنیدم. ایشان می‌گفت: من قبلاً با ایرانی‌ها خوب نبودم. حتی وقتی ایرانی‌ها با کاروان‌هایی برای زیارت عتبات به عراق می‌آمدند، و من آنها را می‌دیدم، هنوز دلم صاف نشده بود. تا اینکه این پیاده‌روی اربعین پیش آمد. وقتی ایرانی‌ها را در مسیر پیاده‌روی اربعین دیدم، خیلی به آنها علاقه پیدا کردم؛ دیدم اینها چقدر خاکی و مهربان هستند، اینها هم مثل خود ما رفتار می‌کنند.
  •     دقت کنید که بالاخره در مسیر این پیاده‌روی، مردم(عراقی‌ها) دارند به رفتارهای ما نگاه می‌کنند. چه اشکالی دارد که چند تا کلمۀ صمیمانۀ عراقی یاد بگیرید و در برخورد با آنها بیان کنید؟! این کار محبت‌ها را تقویت می‌کند. گاهی آدم دوست دارد خم شود و دست آن فرد عراقی دلسوز و بامحبتی که به زائرین اباعبدالله الحسین(ع) غذا تعارف می‌کند را ببوسد. البته فرهنگ‌ کشورها با هم فرق می‌کند. شاید در ایران اولین کاری که ما برای ابراز محبت انجام می‌دهیم، لبخند باشد. ولی آنها اولین کاری که انجام می‌دهند، کلمات بسیار محبت‌آمیزی است که به شما می‌گویند، ولی لبخند روی زبانشان نیست، لذا اگر معنای آن کلمات را ندانید، فکر می‌کنید که آنها هنوز شما را تحویل نگرفته‌اند.
  •     آن موکب‌دار عراقی می‌گفت: «من در اربعین احساس بهتری-نسبت به ایرانی‌ها- پیدا کردم و الان عاشق ایرانی‌ها شده‌ام!» ایشان کلمات محبت‌آمیزی دربارۀ ایرانی‌ها به‌کار می‌برد، ولی نمی‌توانست توضیح دهد که چرا این اتفاق برایش افتاده است؟ می‌گفت: «من می‌دیدم که ایرانی جماعت، به اینجا آمده است دارد پیاده راه می‌رود، و در این راه خسته می‌شود؛ برخی با سختی و برخی هم با زن و بچه آمده‌اند...»

در اربعین باید خودمان را برای ابراز محبت به برادران عراقی آماده کنیم/ در آخرالزمان این ارتباط قویِ عاطفی بین مؤمنین، باید دیده شود

  •     مهمترین دریافتی که مردم خونگرم عراق-که این بنیان عظیم پیاده‌روی اربعین را به‌ حقّ پی‌ریزی کرده‌اند و ما داریم از آنها پیروی می‌کنیم و پا، جای پای آنها می‌گذاریم- مهمترین دریافتی که  مردم عراق باید از ما پیدا کنند، محبت بی‌نظیری است که ما به آنها داریم و باید این محبت را ابراز کنیم. وصف یاران امام زمان(ع) طبق آیۀ قرآن این‌گونه است که می‌فرماید: «مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرین»(مائده/54) در اینجا اول می‌فرماید که آنها نسبت به دیگر مؤمنین، فروتن و مهربان هستند و خاکسارانه برخورد می‌کنند و بعد می‌فرماید که نسبت به کافران سخت می‌گیرند.
  •     در آخرالزمان این ارتباط قویِ عاطفی بین مؤمنین، باید دیده شود. ما که می‌خواهیم به سفر اربعین برویم، باید خودمان را در ابراز محبت به برادران عراقی آماده کنیم. خدا شاهد است که این ابراز محبت، آن‌قدر نور تولید می‌کند و آن‌قدر قدرت تولید می‌کند که حدّ و حساب ندارد. مبادا از ابراز محبت غفلت کنیم!

خواهش می‌کنم این سنّت قدیمی را احیا کنیم! / یک نوحۀ عربی زیبا برای تشکر از صاحبان موکب هنگام خداحافظی

  •     پیشنهاد بنده این است که در این سفر اربعین، یکی از سنت‌های قدیم را احیا کنیم. قدیم‌ها وقتی دستۀ عزاداری به یک هیاتی وارد می‌شد، وقتی می‌خواست برود، می‌آمدند دمِ در و با نوحه‌هایی این دسته را بدرقه می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: «سینه‌زنان شاه دین؛ خوش‌آمدید، خوش‌آمدید...» همین رفتار، یک محبت زیبایی ایجاد می‌کرد. من خواهش می‌کنم: یک نوحه‌ای به زبان عربی درست کنید که وقتی جمع شما حرکت می‌کند و به یک موکبی می‌رسد و غذا تناول می‌کند، موقع بیرون رفتن، این نوحۀ عربی را-برای خداحافظی با صاحبان موکب- خیلی کوتاه(در حدّ دو بیت) بخوانید و به سینه بزنید. تصور کنید که چه صحنۀ قشنگی خواهد شد! اشک‌شان جاری می‌شود. این برخورد با محبت و باادب واقعاً زیباست.

امسال باید فرهنگ‌سازی کنیم و آداب اربعین را پیاده کنیم/ اگر کسی نمی‌تواند بیاید، کمک‌ها و نذورات خودش را برای این سفر بدهد

  •     ما امسال باید فرهنگ‌سازی کنیم و آداب اربعین را پیاده کنیم و راه بیندازیم. این آداب مثل خط‌کشی‌های خیابان است که روابط را تنظیم می‌کند.
  •     در زمینۀ اربعین هر کسی هر کاری از دستش بر می‌آید انجام دهد. ما در طول تاریخ اسلام، نظیر چنین جمعیت باعظمتی را نداشتیم که مصداق «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»(حج/32) باشد. مردم را تهییج کنید و راهنمایی کنید که اگر کسی نمی‌تواند بیاید، کمک‌ها و نذورات خودش را برای این سفر بدهد. اگر خودتان هم نتوانستید به سفر اربعین بروید، بالاخره یک خرجی برای زائران اربعین بدهید. طبق روایات کسی که خودش نمی‌تواند وظیفه‌اش را انجام دهد و به زیارت برود، اگر خرجی فرد دیگری را بدهد، ثواب زیارت را خواهد برد. و ثواب‌های بسیار عظیمی برای خرجی که در مسیر زیارت امام حسین(ع) داده می‌شود ذکر شده است.

نکتۀ سوم: اگر روز قبل یا بعد از اربعین هم برسید، ثواب زیارت اربعین را خواهید برد/ این‌ پراکندگی برای جلوگیری از ازدحام، خوب است

  •     یکی از نکاتی که در باب زیارت اربعین باید گفت این است که واقعاً علمای عراق- بنا به آنچه در میان مردم عراق به نقل از علما و حضرت آیت الله سیستانی مشهور است- به حق و به شایستگی اعلام فرموده‌اند که اگر می‌خواهید ثواب زیارت اربعین را ببرید، حتماً لازم نیست که روز اربعین بیایید. بسیاری از شیعیان عراق پنج یا هفت روز قبل از اربعین زیارت می‌کنند و برمی‌گردند. لذا اگر روز قبل و بعد از اربعین هم برسی و زیارت کنید و برگردید، هیچ ایرادی ندارد و از ثواب زیارت بهره‌مند شده‌اید. خصوصاً که امسال روز بعد از اربعین، پنج‌شنبه است و ثواب زیارت شب جمعه هم نصیب‌تان خواهد شد.
  •     این‌مقدار پراکندگی خوب است و الا در بازگشت اگر همه بخواهند همان فردای اربعین برگردند، ازدحام عجیب و غریبی ایجاد می‌شود. کاروان‌دارهای محترم از همان اول برنامه‌ریزی کنند؛ هیچ اشکالی ندارد که فردای اربعین به کربلا برسند. چون باز هم به‌طور کامل ثواب زیارت اربعین را خواهند برد و جزء آن جمعیت باعظمت به‌حساب خواهند آمد.

نکتۀ چهارم: مقید نباشید حتماً دست به ضریح برسانید/ اگر در بین‌الحرمین ازدحام شدید بود، همان‌جا را ضریح به‌حساب آورید و برگردید

  •     نکتۀ دیگری که خوب است مطرح شود، و در برنامه‌ریزی‌ها مدّ نظر قرار بگیرد این است که ظاهراً ما ایرانی‌ها خیلی مقید هستیم که وقتی به داخل حرم مطهر می‌رویم، حتماً دست به ضریح برسانیم و شاید بخواهیم به اندازۀ یک زیارت امین‌الله کامل هم کنار ضریح بایستیم! اینها تقیداتی است که ما از خودمان درست کرده‌ایم که انصافاً صحیح نیست؛ نباید کسی اذیت شود. البته معلوم است که اگر راه باز باشد، آدم جلوتر می‌رود.
  •     حتی در روایات آمده است که وقتی برای زیارت می‌روید، اگر شلوغ بود و نتوانستید زیاد جلو بروید-مثلاً اگر در داخل صحن حرم هستید- همان‌جا را ضریح مطهر به‌حساب بیاورد. در ایام اربعین ممکن است تا بین الحرمین بروید و دیگر نتوانید جلوتر بروید؛ لذا همان‌جا را ضریح به‌حساب بیاورید و گریه و عزاداری خودتان را انجام دهید و برگردید. ضمن اینکه در سفر اربعین، همان لحظۀ اول که در این مسیر نورانی قدم بر می‌دارید، واقعاً یک حسّ و حال دیگری است؛ حسّ و حالی که گاهی در خودِ بقعۀ مبارکه هم ممکن است برای انسان پیش نیاید.

نکتۀ پنجم: نوحه‌های زمان اوج اقتدار با نوحه‌های دوران مظلومیت باید فرق داشته باشد

  •     نکتۀ دیگر دربارۀ نوحه‌ها و روضه‌ها و محتوایی است که در این سفر می‌خواهیم از آنها استفاده کنیم. باید دست ذاکرین اهل‌بیت(ع) و مادحین و شاعران را بوسه زد که در این امر شریف خدمت می‌کنند. ولی باید توجه شود بالاخره الان که برای زیارت امام حسین(ع) می‌رویم، باید نوحۀ ما با نوحه‌هایی که 40-50 سال پیش خوانده می‌شد- آن زمان‌هایی که آرزو داشتیم به زیارت کربلا برویم- فرق داشته باشد. ما الان که در اوج اقتدار به زیارت می‌رویم، باید نوحه‌های‌مان با زمانی که در اوج مظلومیت به زیارت می‌رفتیم، فرق داشته باشد.
  •     ما دیگر الان نباید این‌طور نوحه بخوانیم که «ای امام حسین(ع)، من آرزو دارم به زیارت کربلا بیایم!» بلکه باید بگوییم: «ای امام حسین(ع)، من این وظیفه را هرگز ترک نخواهم کرد» یا نباید بگوییم: «به من توفیق بده، یک‌بار به حرمت بیایم!» بلکه بگوییم: «ای امام حسین! من هر سال باید به حرمت بیایم، یک‌وقت این توفیق از من سلب نشود!»
  •     ادبیات اقتدار امت اسلامی و ادبیات حماسی، بیشتر باید در زیارت اربعین جاری باشد. شما این جمعیت را نگاه کنید! اگر این جمعیت شما در تاریخ اسلام بود که ذره‌ای غبار غربت به دین نمی‌نشست. ما باید ادبیات خودمان را تغییر دهیم.

اقتدار امت اسلامی باید در اربعین دیده شود/ باید برای ظهور و انتقام خون امام حسین(ع) دعا کنیم

  •     شما ببینید مزه و معنای اقتدار چقدر در این کلام ابالفضل العباس(ع) جاری است که-در نقلی هست در روز عاشورا- به امام حسین(ع) عرض کرد: «سینۀ من از این منافقین تنگ شده است، اجازه بدهید بروم انتقام خون شهدا را بگیرم؛ قَدْ ضَاقَ صَدْرِی وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ وَ أُرِیدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِی مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِین‏؛ بحار‌الانوار/45/41)
  •     ما در این سفر باید اذن جهاد بگیریم، باید برای ظهور دعا کنیم. باید برای انتقام خون امام حسین(ع) دعا کنیم. این اقتدار امت اسلامی باید اینجا دیده شود، تا کسانی که زیارت اربعین می‌آیند، بگویند: «حسّ خوبی پیدا کردیم، و نه‌تنها برای امام مظلوم اشک ریختیم، بلکه احساس اقتدار امت اسلامی در وجودمان آمد» و آن ماجرای مظلومانۀ حج، و آن عروج مؤمنانی که نمی‌توانستند از خودشان دفاع کنند، واقعاً جبران بشود. ما باید این را مظهر قدرت اسلام قرار بدهیم، نه مظهر ضعف جامعۀ اسلامی.

در اربعین، روضه‌ها باید حماسی باشد /روضه‌های مقتدرانه باید خواند؛ روضه‌هایی که بوی حماسه می‌دهند

  •     در اربعین باید روضه‌های مقتدرانه خواند؛ روضه‌هایی که بوی حماسه می‌دهند. مثلاً وقتی روضۀ حضرت رباب(س) خوانده شود، اگر خواستیم زبان حال بگوییم، این‌طور بگوییم که حضرت رباب عرض می‌کند: «یا اباعبدالله(ع)! سرت را بالا بگیر، علی اصغرم به فدای تو، اگر فرزند دیگری داشتم و علی اصغرِ دیگری داشتم، فدای تو می‌کردم...» اینها شبیه رجزهای مادران شهداست که الان در منطقه در همین مسیر پیاده‌وری با شما خواهند بود.
  •     در اربعین، روضه‌ها باید حماسی باشد. شما آمده‌اید که بگویید: «یا زینب! دیگر غربت به پایان رسید» ما باید این را در روضه‌ها و نوحه‌های‌مان بگوییم که «غربت به پایان رسید».

 

مستند زیبا و تاثیرگذار «معبر»، این مستند ترکیبی از صحنه‌های زیبای پیاده‌روی اربعین و صحنه‌های کمتر دیده شدۀ دفاع مقدس است.
در این مستند یک خانم تازه مسلمان آمریکایی و دو بانوی استرالیایی که در پیاده‌روی اربعین شرکت کرده‌اند حرف‌ها و خاطرات جالب‌شان را تعریف می‌کنند.
همچنین در بخش‌هایی از مستند، سخنان زیبا و کمتر شنیده شدۀ امام خمینی، سیدحسن نصرالله و فرماندۀ لشکرِ محبوبِ شهید آوینی در ارتباط با پیاده‌روی پخش می‌شود.
دانلود: نسخۀ کامل این مستند نیم ساعته که بارها از شبکه‌های مختلف صدا و سیما پخش شده است را با دو کیفیت پایین و بالا می‌توانید از سایت بیان معنوی(اینجا) دانلود کنید.

منبع: بیان معنوی

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Sat, 21 Nov 2015 13:30:04 +0330
ویژه نامه روز 13 آبان| «مرگ بر آمریکا» شعاری آزموده شده http://zbrs.ir/cultural/readable/529-ویژه-نامه-روز-13-آبان-«مرگ-بر-آمریکا»-شعاری-آزموده-شده.html http://zbrs.ir/cultural/readable/529-ویژه-نامه-روز-13-آبان-«مرگ-بر-آمریکا»-شعاری-آزموده-شده.html

درباره تاریخ افتخار آمیز استکبارستیزی ملت ایران؛       

 

down with usa3

باراک اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «مردم ایران از تاریخی افتخارآمیز برخوردارند. اما شعار «مرگ بر آمریکا» برای آنها شغل و امنیت ایجاد نمی‌کند. اگر ایران مسیر دیگری را انتخاب کرد، آن مسیر برای امنیت منطقه، برای مردم ایران و جهان خوب خواهد بود.» اما چرا اوباما، به دنبال ایرانِ بدون «مرگ بر آمریکا» است؟ پاسخ به این سؤال در کلام امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نهفته است که «ما همه‌ی شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم» (۶۷/۱۲/۰۳). لذا می‌دانیم که:

۱. «مرگ بر آمریکا» شعاری برگرفته از ذهنیت تاریخی ایرانی‌ها نسبت به رفتارهای استکباری حاکمیت آمریکا بوده که تاکنون استمرار هم داشته است. کاپیتالاسیون، شلیک به هواپیمای مسافربری، کودتای نوژه و... . و حتی «یکی از برکات همین مذاکرات اخیر این بود که دشمنی آمریکایی‌ها... با ایران و ایرانی، با اسلام و مسلمین آشکار شد.»(۹۲/۱۰/۱۹) در واقع «مرگ بر آمریکا را کسی به ملت ایران یاد نداد.»(۷۳/۰۸/۱۱) و این شعار، زبان حال و حرف دل ملت‌های مظلوم و مستضعف جهان بوده است.

۲. راستی اگر شعار مرگ بر آمریکا کارآمد نیست و اگر در عمل جواب نداده، پس چرا نظام سلطه به‌دنبال حذف یک شعار «بی‌اثر و بی‌عمل» است؟ آیا تقاضای حذف این شعار به اینکه «امروز در خیلی از کشورها صدای مرگ بر آمریکا بلند میشود» برنمی‌گردد؟ آیا هدف نظام سلطه این نیست که با تغییر ذهنیت مردمی که «شاخِ ابرقدرتىِ ابرقدرت‌ها» را شکسته‌اند، ملت‌های الهام‌ گرفته از حرکت ملت ایران را نسبت ادامه حرکت خود دچار تردید کنند؟ تجربه‌ی تسخیر لانه جاسوسی و حوادث مصر نشان داد که حتی «مبارزه‌ی با استبداد بدون مبارزه‌ی با آن قدرت خارجی‌ای که پشت سر دیکتاتور و مستبد قرار دارد، به جایی نمی‌رسید ... همچنان‌که در بعضی از انقلاب‌های این چند سال اخیر ملاحظه کردیم»(۹۲/۱۱/۱۹). به‌همین دلیل است که جریان غرب‌گرای داخلی تلاش می‌کند تا با «بزک» آمریکا، ماهیت استکباری او را کمرنگ کند. این جریان، دو راهبرد اصلی را دنبال می‌کند: ۱. «تحریف اصول امام خمینی رحمه‌الله‌علیه»؛ تا با «تفسیر غلط از امام» شاخص را تغییر دهند.(۹۲/۰۴/۳۰)؛ ۲. مخدوش کردن اصل استکبارستیزی. اگر این جریان بتواند ذهنیت مردم را تغییر دهد؛ به تبع آن مرز بین جبهه حق و باطل کمرنگ می‌شود، آن وقت راه نفوذ آمریکا به بهترین شکل ممکن هموار خواهد شد.

bazak usa

۳. اوباما ادعا کرده که با شعار مرگ بر آمریکا امنیت بیشتر برای ایران فراهم نمی‌شود. نگاهی گذرا به وضعیت کشورهایی در منطقه که مرگ بر آمریکا نگفته‌اند و نمی‌گویند و نیز کشورهایی که آمریکا برای برقراری امنیت به آنجا ورود کرده است، میزان توّهم اوباما را نشان می‌دهد. اتفاقا امنیت ایران حاصل عمل به شعار «مرگ بر آمریکا» است که با ایجاد عمق استراتژیک، خاکریز خود را تا مرزهای رژیم اشغالگر قدس رسانده است. بیش از سه دهه مقاومت و تلاش ایران در جهت دست‌یابی به دست برتر امنیتی در منطقه، نه تنها برای خود بلکه ملجأ امنیتی بسیاری از ملت‌های منطقه است که آمریکا به بهانه‌ی تأمین امنیت وارد کشور و زندگی‌شان شده است. استحکام خط مقاومت از استمرار «مرگ بر آمریکا» ی جمهوری اسلامی ایران است و «همه‌ی این گله‌ها و ناراحتی‌ها از این است که نفوذ ایران گسترده شده»(۹۴/۰۴/۲۰) است. به‌همین دلیل مسئولین نظام اسلامی باید توجه داشته باشند تا پدیده‌های اتفاقی، "دست دادن‌ها" و «اقدامات نابجا» یی از سوی آن‌ها صورت نگیرد که برخلاف سیاست‌های کلی نظام باشد یا سبب مخدوش شدن این تصویر موفق از مبارزه با استکبار شود و در خط مقاومت منطقه هم ایجاد تذبذب و دلسردی کند. آن‌ها نباید به‌جای نقطه‌های امیدبخش «دل را به نقطه‌هاى خیالى» بسپرند.(۹۳/۱۰/۱۷)

down with usa2.jpg

۴. اوباما گفت که شعار «مرگ بر آمریکا» برای شما شغل ایجاد نمی‌کند. وی جملات مشابهی را نیز در روزهای منتهی به نوروز ۹۲ درباره‌ی اقتصاد ایران بر زبان آورده بود. البته چند ماهی از این سخنان اوباما نگذشته بود که «اختلافات سیاسیون آمریکا بر سر مسائل مربوط به بودجه‌ی دولت‌شان موجب شد شانزده هفده روز دولت آمریکا تعطیل بشود، هشتصد هزار کارمند به مرخصی اجباری»(۹۲/۰۸/۱۲) بروند. امروز ۴۷ درصد جمعیت آمریکا با احتساب بدهی‌های خود، هیچ ثروتی ندارند (ثروت صفر!)؛ چهارصد خانواده‌ی ثروتمند آمریکا، مجموعا معادل ۶۲درصد جمعیتشان ثروت دارند و... حال چگونه رییس‌جمهور این‌چنین نظام اقتصادی که خود گرفتار است، مدعی می‌شود که اگر «مرگ بر آمریکا» نگویید، وضع اقتصادی‌تان بهتر می‌شود؟ اتفاقا ملت فهمیده است که مشکلات حوزه‌ی اقتصادی و معیشتی به این دلیل است که به‌طور کامل و قاطع «مرگ بر آمریکا» را عمل نکرده‌ایم. ما هنوز در این حوزه نتوانسته‌ایم وابستگی نظری و عملی به بیرون از مرزها را قطع کنیم. اگر همان بیست سال پیش آن هشدار را شنیده بودیم که «اقتصاد ما دچار این اشکال است که وابسته‌ی به نفت است و باید خودمان را از نفت جدا کنیم.» آن «آقایانِ به قول خودشان "تکنوکرات" لبخند انکار»(۹۲/۰۱/۰۱) نمی‌زدند و کمر همت می‌بستند و اقتصاد را از آن وابستگی نجات می‌دادند؛ امروز با این مشکلات اقتصادی روبه‌رو نبودیم.   مشکلات اقتصادی ما برای گفتن «مرگ بر آمریکا» نیست بلکه برای عمل نکردن به آن است. آن "مرگ بر آمریکا"یی که نظام استبدادی شاهنشاهی را برانداخت و نظام سلطه را تحت تأثیر قرار داد، باید به ساختار و رفتار اقتصادی ما نیز جهت بدهد. کافیست یک‌بار دیگر رجوع کنیم به تجربه‌ی موفق «مرگ بر آمریکا».

یادداشت تحلیلی نشریه‌ی خط حزب‌الله (شماره‌ی یکم)

کلیپ صوتی|بشنوید:

 کلیپ تصویری|ببینید:

 

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) خواندنی ها Tue, 03 Nov 2015 13:19:31 +0330