Warning: session_start(): Cannot send session cookie - headers already sent by (output started at /home2/zeinabek/public_html/index.php:1) in /home2/zeinabek/public_html/libraries/joomla/session/session.php on line 532

Warning: session_start(): Cannot send session cache limiter - headers already sent (output started at /home2/zeinabek/public_html/index.php:1) in /home2/zeinabek/public_html/libraries/joomla/session/session.php on line 532
سالگرد شهادت شهید حمید باکری
امروز سه شنبه, 30 مرداد 1397 - Tue 08 21 2018

منو

سالگرد شهادت شهید حمید باکری

482438 257224567712565 2092799516 n
مدتی بود اسلام آباد را زیاد بمباران می کردند. به اتفاق چند نفر دیگر از بچه های سپاه در خانه ای ساکن بودیم. یکبار حمید از خط آمد خانه.

گفتم: "دلم می خواهد یکبار بیایی و ببینی اینجا را زده اند و من هم شهید شده ام. آن وقت برایم بخوانی فاطمه جان شهادتت مبارک!"

بعد شروع کردم راه رفتن و تکرار این جمله. دیدم از حمید صدایی نمی آید. نگاه کردم دیدم دارد گریه می کند. جا خوردم.

گفتم: "تو خیلی بی انصافی٬ هر روز می روی توی دل آتش و من هم چشم به راه تو. طاقت اشک ریختن مرا نداری و نمی گذاری گریه کنم؛ حالا خودت نشستی و جلوی من گریه می کنی؟"

سرش را بالا آورد و گفت: «فاطمه! به خدا قسم اگر تو نباشی، من اصلا از جبهه بر نمی گردم.»


نیمه پنهان ماه٬ ص 33

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد