Warning: session_start(): Cannot send session cookie - headers already sent by (output started at /home2/zeinabek/public_html/index.php:1) in /home2/zeinabek/public_html/libraries/joomla/session/session.php on line 532

Warning: session_start(): Cannot send session cache limiter - headers already sent (output started at /home2/zeinabek/public_html/index.php:1) in /home2/zeinabek/public_html/libraries/joomla/session/session.php on line 532
رنج دوران برده ایم http://zbrs.ir/cultural/pain.html Tue, 21 Aug 2018 16:35:46 +0430 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir خدایا عاشق ما هم شو ... http://zbrs.ir/cultural/pain/926-yade-shohada-96.html http://zbrs.ir/cultural/pain/926-yade-shohada-96.html

کاش که من هم ز شهیدان شوم مثل شهید اسوه ی ایمان شوم در ره رهبر بدهم جان خود یک نفس کوچک جانان شوم

  shahid 0pg       hojaj

  shahid a        shahid2

  shahid b        shahid c

  shahid d        shahid e

  shahid f        shahid g

  shahid h        shahid i

  shahid j        shahid k

  shahid l        shahid m

این رسم ما نبود که ز باران جدا شویم . در هجوم وحشت شب بی صدا شویم. این عهد ما نبود که در انتهای راه . ما بین کوچه ها تک و تنها رها شویم. آن روزها که شوق شهادت به سینه بود. توفیقمان نبود که شبیه شما شویم رفتید تا همچو پرستو رها شوید . ماندیم ما که همنفس سرفه ها شویم ای کاش می شد از لبتان ساغری زنیم . تا همنشین و هم نفس آل عبا شویم . رفتید خوش به حال شما یادمان کنید . شاید که با نسیم دعاتان دوا شویم.

 

 

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) رنج دوران برده ایم Tue, 13 Mar 2018 13:32:02 +0330
تقدیم به غواصان دریادل و خط شکن http://zbrs.ir/cultural/pain/443-تقدیم-به-غواصان-دریادل-و-خط-شکن.html http://zbrs.ir/cultural/pain/443-تقدیم-به-غواصان-دریادل-و-خط-شکن.html

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR نماهنگ «غواصان دریادل و خط‌شکن» را به مناسبت بازگشت و تشییع پیکر پاک ۱۷۵ شهید غواص شرکت کننده در عملیات کربلای چهار و با استفاده از بیانات رهبر انقلاب درباره این غواصان شهید منتشر می‌کند.

مشاهده: اینجا

ghavasan

پیام رهبر انقلاب در پی تشییع پیکر مطهر شهدا با حضور حماسی مردم تهران

در پی تشییع باشکوه و غیرتمندانه‌ی پیکر مطهر ۲۷۰ شهید دوران دفاع مقدس با حضور پرشکوه و حماسی مردم تهران، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تقدیر و سپاس صادر کردند.

متن پیام رهبر انقلاب به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
صلوات و سلام خدا بر شهیدان عزیز که مشعل توحید را با ایثار خود بر فراز میهن اسلامی برافروختند و صلوات و تحیات خدا بر شهیدان مظلوم غواص که با ظهور و حضور خود این فروغ خاموش‌نشدنی را مدد رساندند و پرچم یادهای عزیز و گرانبها و ذخیره‌های معنوی ملت را با شکوهی هر چه تمام‌تر در کشور برافراشتند.
سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستم‌دیده‌ی شما و سلام بر ارواح طیبه و به رضوان الهی، بال گشوده‌ی شما. سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید. و سپاس بی‌پایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظه‌های نیاز این ملّت خداجوی و خداباور، بشارتهای تردید‌ناپذیر را بر دلهای بیدار نازل می‌فرماید و غبارها را می‌زداید. و سلام بر شما ملّت بزرگ، وفادار، آگاه و مسئولیت‌پذیر که خطاب لطیف الهی را به‌درستی می‌شناسید و می‌نیوشید و پاسخ می‌گویید. حضور پرمضمون امروز شما در تشییع این دردانه‌های به‌میهن‌بازگشته یکی از به‌یادماندنی‌ترین حوادث انقلاب است. رحمت خدا بر شما.
و سپاس بی‌حد از خدای مالک دلها و سلام بی‌پایان بر حضرت بقیةالله روحی‌فداه که صاحب این ثروت عظیم است.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
سیّد علی خامنه‌ای
 ۲۶ خرداد ۱۳۹۴

پی نوشت: در توضیح عملیات کربلای 4 و شهادت مظلومانه ی غواصان:

امریکا از مسئله ی مک فارلین یا همان ایران-کنترا، قصد انتقام جویی داشت و با استفاده از ماهواره ها و سرویس های جاسوسی اش اطلاعات این عملیات را به عراق لو داده بود و نیروهای رژیم بعث عراق، 175 غواص که برای این عملیات ماهها با امکانات حداقلی، در شرایط سخت تحریم، تمرین غواصی کرده بودند را با دستهای بسته در گور دسته جمعی، زنده به گور کرده بودند و حالا این شهدای مظلوم از پس این سالها آمده اند تا پیامی به ما بدهند و شاید آن پیام این است که امریکا همیشه دشمن ما خواهد بود و توافق با او توافق با گرگ است. شاید آمده اند تا بگویند اجازه نمی دهیم!

 

 

]]>
info@zbrs.ir (Zolfaghar) رنج دوران برده ایم Mon, 15 Jun 2015 12:34:44 +0430
صبح نزدیک است http://zbrs.ir/cultural/pain/424-صبح-نزدیک-است.html http://zbrs.ir/cultural/pain/424-صبح-نزدیک-است.html

تاریخ برای عبرت است و همیشه در حال تکرار.
روزی قرآن سر نیزه ها کردند و امیرالمؤمنین در حالی که مالک اشتر نزدیک به فتح و پیروزی بود، برخلاف میلش پیغام داد: مالک برگرد و حکمیت را پذیرفت. چرا که امام از إعمال میل و سلیقه ی شخصی خود معذور است و همیشه باید همراه امت باشد.

روزی امام برخلاف میلش قطعنامه را پذیرفت و گفت: "جام زهر را می نوشم" و با آن غم بزرگ از دنیا رفت. قبول کرد چون به او گفته بودند مردم خسته شدند و ادامه ی جنگ صلاح نیست و امام، امام امت بود نه شاه و دیکتاتور. باید پا روی نفسش می گذاشت و قبول می کرد. حتی اگر مطمئن بود اشتباه است. باید می پذیرفت چون در پیشگاه خداوند از إعمال نظر شخصی معذور بود.
پذیرفت و گفت: "...به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلًا خودداری می‌کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودم..."
بعضی پس از قبول قطعنامه، به خیابان ها آمدند، شیرینی پخش کردند و پایان جنگ را تبریک گفتند، بعضی اما دلواپس تلخی زهری بودند که به قلب امامشان ریخته شد.

و امروز باز هم به اماممان میگویند مردم از تحریم، خسته شده اند. باید توافق کنیم و بپذیریم و از ادامه ی راه برگردیم، حتی اگر نزدیک پیروزی باشیم. امروز هم بعضی ها منتظرند به خیابان ها بیایند و شیرینی پخش کنند و تبریک بگویند. بعضی اما باز هم دلواپسند. دلواپس قلب امام که هنوز تیر می کشد و تلخی زهر در گلویش مانده و هرگز شیرین نشد و رفت.

اما مومن از یک سوراخ چندبار گزیده نمی شود. تاریخ برای درس گرفتن است. امروز در آستانه ی ظهور و پیروزی اسلام عزیز، اجازه برگشت نخواهیم داد و به یاری خداوند تا آخرین لحظه، پشت سر امام و سکاندار کشتی انقلاب خواهیم ماند. أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ؟

به قلم فاطمه رازقندی

alaisa-sobho-begharib

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Mon, 13 Apr 2015 23:12:49 +0430
13 شهید زائر امام رضا http://zbrs.ir/cultural/pain/341-13-شهید-زائر-امام-رضا.html http://zbrs.ir/cultural/pain/341-13-شهید-زائر-امام-رضا.html

جنگ که تموم شد یه سری از بچه ها تصمیم گرفتند بروند مناطق و پیکر دوستانشان را برای خانواده هایشان بیاورند. قرار شد اولین تشییع شهدای تازه تفحص شده راه بیفتد و اول ببرند مشهد امام رضا علیه السلام.
 987 شهید تفحص شده بود و برای اینکه اعلام کنند 1000 شهید، 13 شهید کم بود.
شهید مجید پازوکی گفت: من میرم یه ساعته 13 شهید میارم. همه تعجب کردند که ما این همه مدت به زحمت این تعداد رو پیدا کردیم، چطور با اطمینان و یه ساعته!!

181898 624
رفت شلمچه، پشت کانال های نونی شکل، ایستاد روی یکی از تپه ها گفت: بچه ها ما داریم میریم مشهد امام رضا، 1000 نفر میخوایم ببریم، 13 نفر کمه، هرکس میخواد بیاد بسم الله...
رفت پایین، 100 متر، 200 متر رفت داخل کانال. بعد از چند دقیقه گفت: بچه ها بیاین! رفتیم دیدیم استخون ها معلوم بود. دقیقاً 13 شهید از اون کانال اومد بیرون...

به نقل از سرهنگ رمضانی

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Fri, 19 Sep 2014 12:08:02 +0430
َشهادت همسر استاد عزیز؛ خانم دکتر مصلحی http://zbrs.ir/cultural/pain/256-َشهادت-همسر-استاد-عزیز؛-خانم-دکتر-مصلحی.html http://zbrs.ir/cultural/pain/256-َشهادت-همسر-استاد-عزیز؛-خانم-دکتر-مصلحی.html

janbaz-ghoroob

شهادت جانباز 8 سال دفاع مقدس؛ شهید علی احمدی، همسر استاد محترم؛ سرکار خانم دکتر مصلحی را به خانواده ایشان و همه شاگردان ایشان تسلیت عرض می نماییم و از خداوند منان برای ایشان علوّ درجات را خواستاریم.

شهید علی احمدی که سالها بر اثر جانبازی، از درد رنج می برد، شنبه شب، دیار فانی را وداع گفت و صبح امروز پیکر مطهرش را پس از تشییع، برای تدفین به گلزار شهدای رشت بردند.

بخاطر حق استادی خانم دکتر مصلحی، نماز شب اول قبر و دعای خیر برای همسر ایشان را فراموش نفرمایید.

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Mon, 23 Jun 2014 12:29:28 +0430
دلم برای صیادم تنگ شده http://zbrs.ir/cultural/pain/181-دلم-برای-صیادم-تنگ-شده.html http://zbrs.ir/cultural/pain/181-دلم-برای-صیادم-تنگ-شده.html

دو راه داری: یا می توانی مثل همه ای باشی که می ریزند و می پاشند و دغدغه نان ندارند. در این صورت می توانی به خودت بگویی حالا که من فرمانده ام و همه گوش به فرمان من هستند، اصلاً گم نامی یعنی چی؟ یا این که می توانی خودت را بیندازی وسط میدان، تن به بلا بسپاری، غم دیگران را گوشه دلت قاب کنی و بدون گلایه از مشکلات، عزم کنی با آنها بجنگی.

shahid sayyad

داستان «علی صیاد شیرازی»، می دانی که از نوع اول نیست. علی، متولد 1323، در کبود گنبد(درگز)، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که «درِ باغ شهادت باز، باز است».

می رفت آن طرف خط، وسط عراقی ها، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم.

وقتی پشت بی سیم می گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است. پنج کیلومتری دشمن، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می کنند و به زور می اندازند توی قایق. با همان لباس نظامی و تجهیزات، می پرد بیرون و شناکنان برمی گردد پیش بچه ها.

مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.

نماز شبش را که می خواند، تا صبح بیدار می ماند، ما را هم برای نماز بیدار می کرد. بعد از نماز با بچه ها ورزش می کردیم و نهایتاً می رفت سراغ کار. هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع، وقت می گذاشت تا بچه ها درباره هر چه که دوست دارند، حرف بزنند. روزهای جمعه هم می آمد و می گفت که امروز می خواهم یک کار خیر انجام بدهم. بعد وضو می گرفت می رفت داخل آشپزخانه، در را می بست و شروع می کرد به شستن.

آخر هر ماه روضه خواني داشت. توي زير زمين خانه اش که حسينيه بود. معمولا هرکس مي آمد روزه بود، آخر جلسه نماز جماعت بود و افطاري. ساعت 6 بعد از ظهر مراسم شروع مي شد، اما دوستان نزديک از ساعت 3 مي آمدند حسينيه.
خودش قبل از ساعت 3 مي آمد. نمي گذاشت کسي دست به چيزي بزند. خودش پاچه هايش را بالا مي زد و مثل يک خادم کار مي کرد. تو و بيرون حياط را مي شست و آب و جارو مي کرد جلسه که شروع مي شد خودش را خيلي نشان نمي داد. تا موقع نماز جماعت جلو نمي آمد.

sayyad shirazi

به ما می گفت: «خجالت می کشم. خیلی در حق شما کوتاهی کرده ام. کمتر پدری کرده ام. فرصتم کم بوده و گرنه خیلی دلم می خواست.» یک روز در زدند، پیک نامه آورده بود. قلبم ریخت که نکند شهید شده باشد. پاکت را باز کردم دیدم یک انگشتر عقیق برای من فرستاده و نوشته: «به پاس صبرها و تحمل های تو.»
یک شب خواب دیده بود که امام به او می گوید: «شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 78 بود، کارش درست شد.

فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!»

منبع: سایت جامع شهید آوینی

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Wed, 09 Apr 2014 15:05:47 +0430
خاطره رهبر انقلاب از پدر شهید کاوه http://zbrs.ir/cultural/pain/175-خاطره-رهبر-انقلاب-از-پدر-شهید-کاوه.html http://zbrs.ir/cultural/pain/175-خاطره-رهبر-انقلاب-از-پدر-شهید-کاوه.html

13921226 0125940

خاطره رهبر انقلاب از پدر شهید کاوه
در پی درگذشت پدر سردار شهید محمود کاوه و پیام تسلیت رهبر انقلاب اسلامی، خاطره حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از سردار شهید کاوه و پدر این شهید بزرگوار، منتشر شد.

این خاطره مربوط به تاریخ ۱۳۶۶/۰۵/۲۷ است.

81090047-5573327
    «من در خود سپاه عناصر بسیار خوبی را سراغ دارم که این‌ها آمادگی خودسازی و دیگرسازی داشتند و دارند، خوب است من از برادر شهید عزیزمان محمود کاوه یاد کنم؛ که من او را از بچگی‌اش می‌شناختم. پدر این شهید جزو اصحاب و ملازمین همیشگی مسجد امام حسن بود - که بنده آن‌جا نماز می‌خواندم و سخنرانی می‌کردم - دست این بچه را هم می‌گرفت با خودش می‌آورد، و من می‌دانستم همین یک پسر را دارد، پدرش هم می‌شناسید شما دیگر - قاعدتاً برادرهای مشهدی می‌شناسند - از‌‌ همان وقت‌ها همینجور بود. پرشور و بی‌مهابا در برخورد، گاهی حرفهای تندی هم می‌زد که در دوران اختناق آنجور حرفی کسی نمی‌زد. این بچه آنجور توی این محیط خانوادگی پرشور و پرهیجان تربیت شد و خوراک فکری او از دوران نوجوانیش - که شاید آن سالهایی که من دیدم ایشان مثلاً دوازده - سیزده سال چهارده سال شاید بیشتر نداشت - حالا دقیقاً البته درست یادم نیست - عبارت بود از مطالب مسجد امام حسن. که اگر از شما‌ها برادرهایی آن وقت بودند می‌دانند چه صنف مطالبی بود؟ و می‌شود فهمید دیگر. از نوار‌ها و آثار آن مسجد [می‌شد فهمید] که چه نوع مطالبی بود.
در یک چنین محیط فکری این جوان تربیت شد، و جزو عناصر کم‌نظیری بود که من او را در صدد خودسازی یافتم؛ حقیقتاً اهل خودسازی بود - هم خودسازی معنوی و اخلاقی و تقوایی، هم خودسازی رزمی - در یکی از عملیات اخیر دستش مجروح شده بود - که آمد مشهد و مدتی هم این‌جا بیمارستان بود، مدت کوتاهی ظاهراً، بعد برگشت مجدداً جبهه - تهران آمد سراغ من؛ من دیدم دستش متورّم است. بنده نسبت به این کسانی که دست‌هایشان آسیب دیده یک حساسیتی دارم، فوری می‌پرسم دستت درد می‌کند. پرسیدم دستت درد می‌کند گفت که نه. بعد من اطلاع پیدا کردم، برادرهای که آن‌جا بودند، برادرهای مشهدی‌ای که آن‌جا هستند، گفتند دستش شدید درد می‌کند، این همه درد را کتمان می‌کرد و نمی‌گفت - که این مستحب است، که انسان حتی‌المقدور درد را کتمان کند و به دیگران نگوید - یک چنین حالت خودسازی ایشان داشت. یک فرمانده‌ی بسیار خوب بود، از لحاظ اداره‌ی واحد خودش که تیپ ویژه‌ی شهدا - تیپ ویژه‌ی آن روز شهدا فکر می‌کنم حالا لشگر شده، آن وقت تیپ بود - یک واحد خوب بود جزو واحدهای کارآمد ما محسوب می‌شد و به این عنوان از آن نام برده می‌شد، خود او هم در عملیات گوناگونی شرکت داشت، و کارآزموده‌ی میدان جنگ شده بود؛ از لحاظ نظم اداره‌ی واحد، مدیریت قوی، دوستی و رفاقت با عناصر لشگر و از لحاظ معنوی، اخلاق، ادب، تربیت توجه و ذکر یک انسان جوان اما برجسته بود.
این هم یکی از خصوصیات دوران ماست، که برجستگان همیشه از پیر‌ها نیستند، آدم جوان‌ها و بچه‌ها را می‌بیند که جزو چهره‌های برجسته می‌شوند. رهبان اللیل و اسد النهار غالباً توی همین بچه‌هایند، توی همین جوانهایند. ما نشستیم از دور داریم نگاه می‌کنیم حسرت می‌خوریم، و آرزو می‌کنیم کاش برویم توی محیط آن‌ها. کمتر وقتی است که بنده همین حالا‌ها دلم پرواز نکند به سمت محفل سنگرنشینان؛ آن‌جا انسان ساخته می‌شود و خوب هم ساخته می‌شود، و این جوان‌ها خوب ساخته شدند، و شهید کاوه حقیقتاً خوب ساخته شد.»

منبع: دفتر مقام معظم رهبری

 

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Mon, 17 Mar 2014 14:10:54 +0330
سالگرد شهادت سردار خیبر http://zbrs.ir/cultural/pain/165-سالگرد-شهادت-سردار-خیبر.html http://zbrs.ir/cultural/pain/165-سالگرد-شهادت-سردار-خیبر.html

02

شاید یکی از مظلومترین فرماندهان بود.
عملیات خیبر، کمبود نیرو و مهمات کار را سخت کرده بود، یک سه راهی در طلائیه بود که باید حفظ می شد، دشمن هرچه آتش داشت روی همین نقطه می ریخت، اکثر نیروهای همت در همین نقطه شهید شده بودند.
فشار از نیروهای بالاتر روی همت بود که باید آن نقطه را حفظ کنی. 
فرمانده لشکر بود، اما کار به جایی رسید که مجبور شد با یکی از فرماندهان تماس بگیرد و بگوید: یک گردان نیرو داری تا فردا صبح به من غرض بدی؟
شاید این اوج مظلومیت و غربت یک فرمانده باشد. مثل علمدار کربلا شده بود وقتی میخواست هرطور شده مشک آب را حفظ کند و آخر هم نتوانست.
17اسفند بود، نشست پشت موتور که برود دنبال نیرو، که بین راه شهید شد و تا دو روز پیکرش کنار جاده افتاده بود و کسی نمی دانست او، سردار خیبر، فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله، همت غریب است.

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Sat, 08 Mar 2014 19:27:18 +0330
سالگرد شهادت شهید حمید باکری http://zbrs.ir/cultural/pain/161-سالگرد-شهادت-شهید-حمید-باکری.html http://zbrs.ir/cultural/pain/161-سالگرد-شهادت-شهید-حمید-باکری.html

482438 257224567712565 2092799516 n
مدتی بود اسلام آباد را زیاد بمباران می کردند. به اتفاق چند نفر دیگر از بچه های سپاه در خانه ای ساکن بودیم. یکبار حمید از خط آمد خانه.

گفتم: "دلم می خواهد یکبار بیایی و ببینی اینجا را زده اند و من هم شهید شده ام. آن وقت برایم بخوانی فاطمه جان شهادتت مبارک!"

بعد شروع کردم راه رفتن و تکرار این جمله. دیدم از حمید صدایی نمی آید. نگاه کردم دیدم دارد گریه می کند. جا خوردم.

گفتم: "تو خیلی بی انصافی٬ هر روز می روی توی دل آتش و من هم چشم به راه تو. طاقت اشک ریختن مرا نداری و نمی گذاری گریه کنم؛ حالا خودت نشستی و جلوی من گریه می کنی؟"

سرش را بالا آورد و گفت: «فاطمه! به خدا قسم اگر تو نباشی، من اصلا از جبهه بر نمی گردم.»


نیمه پنهان ماه٬ ص 33

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Mon, 03 Mar 2014 13:46:00 +0330
عملیات کربلای5 http://zbrs.ir/cultural/pain/130-عملیات-کربلای5.html http://zbrs.ir/cultural/pain/130-عملیات-کربلای5.html

پس از عدم موفقیت ایران در عملیات کربلای4، 15 روز بعد عملیات کربلای5 آغاز شد.
20 روز جنگ مداوم در مقابل دشمن تا دندان مسلح و نبرد با قوی ترین و زبده ترین نیروهای دشمن در پیچیده ترین سرزمین جنگی و مقاومت در زیر بی سابقه ترین حجم آتش دشمن، حماسه بزرگی به نام کربلای5 را در تاریخ ایران ثبت نمود.
آتش توپخانه و ادوات دشمن در منطقه محدود و متراکم کربلای5 به حدی بود که عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق در مصاحبه تلویزیونی اش گفت: دو هزار قبضه توپ در شلمچه بر سر ایرانیها دارد گلوله می ریزد.
وی همچنین در تلگرامی به صدام گفت: ما در هر دقیقه سه هزار گلوله بر سر ایرانیها می ریزیم، اما آنان همچنان در آن محور (غرب کانال ماهی) مشغول مقاومتند!
و این یعنی ثانیه ای 50 انفجار تنها در یک محور!

]]>
info@zbrs.ir () رنج دوران برده ایم Wed, 22 Jan 2014 12:28:00 +0330